حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

آنتروپولوژی عزاداری ...

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۱، ۰۳:۱۵ ب.ظ

یادم هست آن محلّه ی قدیمی را که در یک کوچه، یازده هیئت ِ محرم داشت .. از دور می دیدی، بی شک اینطور به نظر می آمد که مردم محل آنقدر دلباخته اند که سر از پا نمی شناسند برای تکیه زدن و توسل به امام حسین علیه السلام .. ولی از نزدیک، ماجرا اینسان نبود .. صحبت از من بود .. میکروفون برای من، دسته برای من، صحنه برای من، علم برای من، پرچم برای من، شنیدن از آن ِ تو .. و آن تو، تاب نمی آورد و می رفت جای دیگری هیئت می گرفت .. بعد مشتری پیدا می شد، که الحمدلله مشتری ِ  آقا بودن این روزها سهل است .. و البته ممتنع .. از آن جا که من همیشه قوی تر از تو بود، مشتری ها هم بعد از مدتی دیگر حوصله ی شنیدن نداشتند .. میکروفون می خواستند .. این بود که دسته ی دیگری .. در کنار دسته ی دیگری ..

من همیشه کار خودش را می کند .. حتی اگر پای پول و مقام و شهرت نباشد، سیم های میکروفون را دام بلا می کند .. کز کشیدن تنگ تر گردد کمند ... من صدایش رساتر باشد!، شام هیئت ش بهتر باشد، رنگ پرچمش خوش تر باشد، یا علم اش بلندبالاتر .. من به هرچه که مشتری جلب می کرد می رسید .. از گریه گرفتن های بی مورد، یا دروغ بستن به امام روی منبر .. هرچه که مشتری را نگه دارد .. اصول هیئت می شد جذب مشتری .. عاشورا هم بهانه ای بیش نبود .. و بدتر آنکه حتی پول و منفعتی هم نداشت .. هیچ .. فقط برای اینکه این "من" سیر شود .. این "من" لعنتی ِ ما ..

.

.

ببین ..

من حالا به این نتیجه رسیده ام که آن ها که به این من بیش از حد لیاقتش می رسند، به روز ِ حادثه امام را تنها می گذراند .. 

.

.

پ.ن:

زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت

بر مزار ما دو روزی های‌هایی کرد و رفت

در حریم‌ عشق غیر از سجده‌، کس‌ را بار نیست

باید اکنون یک نماز بی‌قضایی‌ کرد و رفت ...

.

.



  • ۹۱/۰۸/۲۷
  • ح.ب

نظرات  (۱۰)

آه از این منِ لعنتیِ ما .. این منِ ل.م.ل ...
..
در حریمِ عشق غیر از سجده، کس را بار نیست!! ..
..
.
من و امثالِ من هنوز بلد نیستیم فعل صرف کنیم
من فکر میکنم امام حسین این را هم قبول میکند امام حسین است دیگر ...
حتی این من هم وقتی سیاه پوش حضرت ثارالله می‌شود خوش رنگ می‌شود
از خودم..از این"من" خستم
این من ابلیس است
همه اش خوب بود..غیر از "من بیش از حد لیاقتش" ...
به یاد دارم روزهای عزاداری محرم را در کوچه پس کوچه های قدیمی شهرمان که دسته‌های عزا یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌رفتند و من در پوششی ساده با نگاهی کودکانه و پر از انتظار، رسیدن هیئت را می‌پائیدم. هیچ کس نمی‌دانست و هیچ خبر نداشت که تمام سال را به امید همان روزهای انتظار چگونه سپری کردم...
اما حال، دیگر، نه از کوچۀ قدیمی خبری است و نه از نگاه لطیف کودکانه و نه حتی از "من"... همه چیز در گذشت سالیان رنگ باخته است جز همان حقیقت همیشۀ زندۀ تاریخ...
همه ش خوب بود
بارها دیدم که خودتونم گفتید :"خودمو که می تونم درست کنم."
لنا اعمالنا و لکم اعمالکم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی