حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

اعتراف (4) ...

شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۴ ق.ظ

آخرین شب قدری که حاج آقا مجتبی در قید حیات بود، من بازار تهران بودم. حال حاج آقا مناسب نبود ولی با همان حال هم زینت منبر بود. آن شب حرف هایش نظم همیشگی را نداشت ولی حال عجیبی داشت. از قارون می گفت که از نزدیکان حضرت موسی بود و حتی با او به میقات آمد. قارون از متقین بود و از علوم غریبه بهره ای داشت. توانگری او را از اعتدال بیرون برد و طغیان کرد. طوری که عذاب الهی آمد و زمین او را فرو برد. حاج آقا از احوال مکالمه ی موسی با حضرت حق می گفت وقتی قارون تا زانو در زمین فرو رفته بود و استغفار می کرد. از  لطائف الهی و مغفرت وسیع ش می گفت. که خداوند به موسی فرموده بود اگر قارون یکبار بیشتر استغفار کرده بود او را بخشیده بودم. حال حاج آقا عجیب بود. نمی دانم چرا برای آن شب قارون را نماد معاشقه با حضرت حق ساخته بود. شب غریبی بود ... 

اواسط مجلس، احساس کردم چیزی شبیه نسیم ملایم امّا سنگینی روی شانه ام نشست. به آدم هایی که جلوتر نشسته بودند هم هم گویا رسیده بود. برادر وحید کنارم بود، گفتم تو هم حس کردی؟ با حیرت گفت که من قنوت داشتم و پشت دست هایم از حضورش گرم شد. گمان بردیم که ملکه ای باید باشد یا روح یا چیزی شبیه به این. چند شب پیش افطار جایی دعوت بودیم، بی مقدمّه یکی از خانم ها بی آنکه از ماجرای ما خبر داشته باشد گفت که آن شب بیست و سوم در مراسم حاج آقا مجتبی همین پدیده را دیده است، آنقدر ملموس که چادر خانم ها در اثر آن تکان می خورده است ...

.

.

پیرمرد چشم ما بود ...

.

.

پ.ن: اللهم ارزقنا توبة قبل الموت،‌ و راحة عند الموت، و المغفرة بعد الموت و العفو عند الحساب ... 

  • ۹۴/۰۴/۲۰
  • ح.ب

نظرات  (۷)

پیرمرد نخ تسبیح ما بود.

آن نسیم خنک فصل گرما و گرمای شب های سرد سال های قبلش هم محسوس بود.
  • سحر احمدی
  • نمیدانم توفیق نداشتن های ما این روز ها زیاااد است...
    یک عمر پای مجالس ان پیر باش و شب اخر نتوانی بیایی
    البته که شب ١٩ همان سال قسمت شد حضور در ان جلسه...
    حسرت روز بیست و سوم خیلی سنگین است
    ای نفس مطمئن ارام ما
    کنج وانفسای ایران از تو بود 
    هرشب ماه مبارک بعد ازاین
    سخت دل تنگ صدایت میشویم
    شام احیا لحظه قران به سر 
    بی قرار ربنایت میشویم
  • مائده آسمانی
  • سلام
    خدا رحمتشون کنه.

    یک سید ساده و باشکوه ندیدید که پایین مجلس نشسته باشد؟!

    پاسخ:
    سلام. من در کوچه نشسته بودم و داخل مسجد نبودم. 
    سلام. ارزقنا درسته.
    پاسخ:
    سلام. ممنون. می بینید واقعا چه اشتباهاتی ممکن است آدم بکند؟
    سلام میشود بیشتر توضیح دهید درباره اون حس؟؟؟
    پاسخ:
    کدام حس؟
    فرمودید احساس کردم نسیمی....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی