حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

از نو برایت می نویسم (15) ...

دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ق.ظ

" تحلیل رفته ام. در همه ی جهات. از آن گلشن عشق بیست سالگی حالا تنها ساقه ای بی حوصله برایم مانده ست، روی دیوارهای هرجایی. تُنک، سردرگم، تنها. ازینجا که نشسته ام، دستم به بوییدن گل های زرد پشت پنجره هم نمی رسد. نمیتوانم متنی را کامل بخوانم. کتاب ها نیمه کاره می مانند. نوشته ها هم. سه خط می نویسم و رها میکنم. نوشتن از سر ناچاری. که آسوده شود اینهمه فکر و خیالی که در سر است. هفته ی گذشته کسی می گفت، حالا بعد از چهارماه ماندن در این ینگه ی دنیا، شبیه هیچ کس شده ایم. نه دیگر مثل سابق می توان بودن و نه مثل اینها. راست می گفت. وقتی چندماه آزگاز هم صحبتت خودت باشی، به تنهایی معتاد می شوی. در حضور دیگران انگار تو را به بند کشیده اند. به دنبال بهانه ای هستی تا کمی نفس بکشی. در تنهایی. با این روحیه اگر ازدواج کنی، همسرت هر روز فاصله هایی جدیدی را کشف میکند. که با هیچ صحبتی از میان نمی رود. و چقدر سخت است زندگی مشترک با یک روح مجرّد ...

در آمریکا همه چیز وسیع است. خیابان ها، مزارع، مراتع، دانشگاه ها، خانه ها. غیر از نیویورک، واشنگتن و چندشهر دیگر، بافت بقیه ی شهرها همین است. ولی با همین وسعت، خانه ها به ندرت چند طبقه هستند. عموما حدود صد متر هستند. به ذهنشان نرسیده که بیشتر بسازند. خانه را برای شب ساخته اند. روزها که کار می کنند و آخر هفته هم بیرون تفریح می کنند. یا طوری ازین کلاب به آن کلاب می روند که خسته و بی رمق جسدشان به خانه برسد. تا یکشنبه را سراسر در تخت سپری کنند. و دوشنبه همه چیز از نو. کار شدید و فعالیت طاقت فرسا. به قول آن کارمند خانم فروشگاه Macys که ایرانی بود، آمریکا یعنی "عمری کار". زندگی را در کار کردن در طول هفته و نوشیدن در آخر هفته خلاصه کرده اند. همین است که صدمتر خانه برایشان زیاد هم هست. مهمان ندارند. به جز یکی دونفر حداکثر. آلایش ندارند چون کاری به کار کسی ندارند. در طول هفته که باید کار کنند و آخر هفته که باید سرمست باشند. آرایش محصول ارتباط است. سادگی محصوص تنهایی است. ایرانی ها چون ارتباط اجتماعی وسیعی دارند، مجبورند به آرایش. و خانه های چندصد متری بعضا. و تجمّل و آرایش خانه ها. و لباس ها. و خودشان. ایرانی ها برای دیگران زندگی می کنند، آمریکایی های برای کار. در خیابان استنفورد که قدم می زنی، به راحتی می بینی که گران ترین خیابان غرب آمریکا چقدر ساده و بی آلایش است. 

باید ماشین بگیرم. در ایران به دلایل متعدد، هیچ گاه پشت فرمان ننشستم. اینجا ولی نمی شود بدون وسیله ی شخصی. وسایل نقلیّه ی جمعی تقریبا تعطیل است در آمریکا. همه خودروی شخصی دارند. سوخت ارزان است نسبتا. برای خرید آخر هفته باید بیست دقیقه رانندگی کرد تا به نزدیک ترین فروشگاه که Safeway است رسید. قیمت ماشین ها اینجا خیلی ارزان است. خصوصا دست دوّم. یک ولکس واگن پاسات سرمه ای را نشان کرده ام. قیمتش چیزی حدود پنج هزار دلار است. شصت هزار کیلومتر کارکرده و تمیز و تقریبا بی نقص است. یک آمریکایی در یکی از روستاهای دور دست می خواهد بفروشد. تا آنجا یکساعت با ماشین دست کم راه است که باید از رفیقی برای رفتن کمک بگیرم. بعید هم نیست که به قول اینها از conman ها باشد و بخواهد سرم را کلاه بگذارد. پول را نقدی می خواهد. لابد آنجا با اسلحه ایستاده و وارد خانه که می شوم، نشانه رود. امنیت برای سفیدپوستان است اینجا. مجوز حمل اسلحه های آنچنانی دارند و افراد مهاجر، تا پاسپورت آمریکایی نگیرند نمی توانند از خودشان دفاع کنند. مشهور است که در ایالت تگزاس، این پیرمردهای بازنشسته ی به قول خودشان redneck، محض تفریح، با اسلحه در حیاط خانه هایشان می نشینند و منتظرند در حریم خانه شان چیزی به تصادف وارد شود و شلیکی کنند. نه پیگیرد قانونی دارد و نه هیچ چیز دیگر ...

دلم برای خانه تنگ است. و مهم تر از خانه، برای خودم. مثال این شعر رهی معیّری شده ام که: دیدی که در گرداب غم/ از فتنه ی گردون رهی/ افتادم و سرگشته چون/ امواج دریا شد دلم/ ... / وای ز دردی که درمان ندارد/ فتادم به راهی که پایان ندارد ... "

  • ۹۶/۰۴/۱۲
  • ح.ب

نظرات  (۶)

گاهی تنهایی و ریاضت دستاوردی دارد که اگر روح ان به درستی حفظ شود یا به بیانی دیگر استقامت بر سر این دستاوردها در عرصه اجتماعی هم باشد،  بعد از اتمام این دوره تنهایی، دستاوردش که چون نهال کوچکی بوده در جمع به بار مینشیند، خود و دیگرا‌ن را از عطر شکوفه اش سرمست میکند.

اما امان از وقتی که ظرفیت اشکال داشته باشد، نه تنها نهال خودمان را صدمه میزنیم، که نهالی که با تماشان ما در وجود دیگری جوانه زده بود هم لگدمال میکنیم و خدا میداند و خدا باید دستی بگیرد تا دوباره این زمین زیر و رو شده از روزنه ای نفس بکشد.

حتما در ایات و روایات هم باید مسائلی باشد که سنگ بنای این ظرفیت داشتن را حین تمنا بهتر معرفی کند؟!
پاسخ:
ان الله فی قلوب منکسره ... 
شرایط شما سخته؟ قبول
تنهایید؟ قبول
تحلیل رفتید؟ قبول
کم صحبت شدید؟ قبول
خسته شدید؟ قبول
هم صحبت ندارید؟ قبول
افتادید در راهی که پایانی نداره؟ قبول
آینده تون معلوم نیست؟ قبول
هستند افرادی که شرایطی خیلی خیلی سخت تر از شما دارند. 
در هر شرایط سختی که باشید و باشیم، خدا می بینه و مراقبه. هیچکس بیش از خدا ما رو دوست نداره. هیچکس...
خدا آدمو به بند نازک می رسونه. لبه پرتگاه میبره. ولی باز مراقب آدمه که بلایی سرش نیاد...
در شرایط خیلی سخت هر روز 5 تا چیز جدید از زندگیتون پیدا کنید و خدا رو به خاطرش شکر کنید.
اونوقت کلی حالتون خوب میشه. حس می کنید چ ابعاد خوشحال کننده ای در این زندگی هست و من تا حالا ازش غافل بودم...  
اونوقته که آدم در شرایط خیلی سخت هم خاضعانه خدا رو شکر میکنه. بابت نعمت های بی شماری که توی سختی ها گم میشن...
خدایا شکرت...
پاسخ:
سلام. ازین خاطرات نزدیک ده سال حالا گذشته است ...
عمری گذشت و پیر شدیم و بهار رفت ..

چه خوبه که آدم معتاد تنهایی بشه هر چند 
سخت میگذره حضور دوباره بین آدم ها
اما انگار قرابت بیشتری با خودِ خودت پیدا کردی و هیچ چیز نمیتونه تو رو رنگ کنه!
 هر کدام ما 
یک طوری 
فتاده ایم به راهی که پایان ندارد... 

حتما الان که سالها از اون روزها میگذره قویتر و پربارتر شدید.
نوشتتون منو یاد این دیالوگ انداخت...

پیرمرد: «دلت گرفته، آره؟ دل همه می‏گیره، دل داشته باشی می‏گیره دیگه... یا رفیق من لارفیق له... ای رفیق کسی که...»

سرباز: «رفیقی نداره...»
پیرمرد: «توئم قشنگیا... از خودی... خب حالا می‏خوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه؟ توئم چشماتو ببند... دِ ببند دیگه... خب، چی می‏بینی؟»
سرباز: «هیچکس.»
پیرمرد: «هیچکس... خب هیچکس قشنگه دیگه... هیچکس همه کسه، همه کس هیچکسه. حالت خوب شد؟»

عنوان فیلم: [یک تکه نان - 1383]
کارگردان: [کمال تبریزی]
نویسنده: [محمدرضا گوهری]

در بند بودن چیز خوبی است
حال خوب کن است
مثلا در بند حسین بودن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی