حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۰ ثبت شده است

ما ایرانی ها آدم های شدیدی هستیم ... در همه چیز افراط می کنیم .. در دوست داشتن کسی، در دشمنی با کسی، در نقل یک خبر، در آشتی کردن، در خوشی کردن، در غم خوردن، در فرهنگ و تربیت، در مخالفت و موافقت، در اکثر امور تقریبا .. آدم های متعادلی نیستیم .. اسیر احساس لحظه ای هستیم ...

مثلا وقتی کسی را دوست داریم، او را آن قدر بالا می بریم و ازو بت می سازیم، که دیگر نقاط تاریکش را نمی بینیم .. یا در دشمنی با کسی، آنقدر او را پست و خفیف و دون می شماریم که حتی نقاط مثبتش را هم منفی می بینیم .. حتما متواتر شنیده اید از مردم که شاه وقتی پل می ساخت، برای غارت منابع ایران و انتقالش به خارج بوده !! .. یا حالا وقتی وضع اقتصادی سخت میشود، ملت *ازون خدا بیامرز* یاد می کنند که قیمت موز در آن زمان فلانقدر بوده!! و الخ .. یا مثلا انتقادی به ساز و کار انتخابات دارند، و از تخلفاتی گله مندند، به دروغ اعلام می کنند که تقلب شده و اصلا سی میلیون رای داشتیم و اون طرف اصلا رای نداشته .. یا یک عده اینطرف، اشتباهات خودشان را می گذارند تقصیر استکبار جهانی .. آن طرف هم برای نشان دادن اشتباهات این طرف،  فرار می کنند به دامن استکبار جهانی !! .. یا همین گلشیفته فراهانی، که زمانی جزو بهترین و محجوب ترین بازیگر زن بوده، برای نشان دادن انتقاداتش به وزارت ارشاد، می رود جلوی یک دوربین فرانسوی با خفت و شدت تمام اینطور می کند .. ازین قسم مثال ها زیاد ست .. بسیار زیاد ...


ما اسیر لحظه هستیم .. اسیر احساس .. و متاسفانه یک روز این را می فهمیم که خیلی دیر ست .. خیلی دیر ...


  • ح.ب
صبح که آمدم توی آفیس، احساس می کردم که آنطور که شایسته است قرآن نمی خوانم .. سوره ی زخرف را انتخاب کردم که امروز بخوانم، آیات ابتدائی اش چونان ضربه ای سخت و دقیق، حالم را دگرگون کرد:

أَفَنَضْرِ‌بُ عَنکُمُ الذِّکْرَ‌ صَفْحًا أَن کُنتُمْ قَوْمًا مُّسْرِ‌فِینَ :

آیا این ذکر [قرآن‌] را از شما بازگیریم بخاطر اینکه قومی ناسپاس هستید ؟! ...

.

.

لرزیدم .. خشک شدم ..

  • ح.ب
نیمه های دیشب از کالیفرنیا زنگ زده ست. به بهانه ای. بعد از سه سال. غمگین ست. برایش می گویم این کفاره ی شرابخواری های بی حساب ست. نتیجه ی لذت بردن بیش از حد .. برایش می گویم که آدم هایی که می خواهند تا سرحد مرگ از لحظات شان "لذت" ببرند به هیچ جا نمی رسند .. می شوند خسر الدنیا و الآخره .. برایش می گویم من حالا در نقطه ای ایستاده ام که این را بهتر از چهار سال گذشته می فهمم .. حالا که به گذشته می نگرم، انگار آن چندسال توی آمریکا، مثل خوابی ست که ناگهان از آن بیدار شدم ... شاید یک روز هم از خواب انگلیس بیدار شوم .. شاید ..

بعد از سکوت ممتد، با اضطراب می گوید : " حرف هایت مسخره ست .. من می خواهم از تمام ظرفیت لذت از زندگی ام استفاده کنم تا حسرت چیزی بر دلم نماند ... ". چیز دیگری نمی گویم. روزگار آموزگار سختی ست .. اول امتحان می گیرد و بعد درس می دهد .. ده سال دیگر، خطوط روی صورتش و سفیدی موهایش، برایش از حسرت، قصه ها خواهند گفت ..

.

.

نقل است که آقای قاضی وقتی برای اولین بار علامه طباطبائی را در نجف می بینند، میاه راه می ایستند و به صورت او که جوانی سرحال بوده ست می نگرند و بی مقدمه می گویند :

" فلانی، دنیا می خواهی نماز شب بخوان ... آخرت می خواهی نماز شب بخوان ... "

.

.




  • ح.ب



از کلام مولای ابدی مان ست که .. :

لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذا عَلى اءَنْ یُبْغِضَنِی ما اءَبْغَضَنِی ، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیا بِجَمَّاتِها عَلَى الْمُنافِقِ عَلى اءَنْ یُحِبَّنِی ما اءَحَبَّنِی ، وَ ذلِکَ اءَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضى عَلى لِسانِ النَّبِیِّ الْاءُمِّیِّ ص اءَنَّهُ قالَ: (یا عَلِیُّ لا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ، وَ لا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ)


اگر به این شمشیر به صورت مومنی زنم که با من دشمن شود، دشمن نشود .. و اگر همه جهان را به کام منافق ریزم که با من دوست گردد، دوست نگردد .. و این از آنروست که حکم خدای عز و جل، بر کلام رسول اکرم گذشت که فرمود : یا علی، مومن تو را دشمن نشود و منافق دوست نگردد ..

..

.

.

.

  • ح.ب
تنها شادی حقیقی، عمل به تقوی ست ...

.

.

بعد از این سال ها که می گذرد و به گذشته نگاه میکنی، تنها آن قسمت هایی که درست عمل کرده ای را دوست داری .. هرقدر هم که سخت گذشته باشد .. آن لذت ها و خوشی های لحظه ای ناپایدار و گذراست .. این ها که دیوانه وار می رقصند و می نوشند و الخ، والله که شاد نیستند .. اثر الکل برود، شب صبح بشود، موهایشان سفید شود، آن وقت معنی شادی واقعی را می فهمند ...

.

.


  • ح.ب
آماده ی سال نو نیستم. تکه هایم را جایی جا گذاشته ام. بی قرارم. یک آن که ذهنم از مشغله ی روز آسوده می شود، صحنه هایی به من هجوم می آورند که بهم می ریزند آرامش را. غمگین می شوم. ساکت. مثل کسی که از گذشته می ترسد و به آینده امیدی ندارد. احساس می کنم دارم خواب می بینم و یک روزی ازین خواب هم بیدار می شوم. همین حالا که دارم می نویسم، احساس می کنم که واقعا این لحظات رخ نمی دهد. مثل رویا می ماند زندگی. نه از حیث خوب و بد و بالا و پایین و تلخ و شیرینش. نه. از حیث گذرا بودنش. از حیث موقتی بودنش. از حیث بی اعتباری اش ...

دارم نوشته های وحید و محمد را می خوانم. به این نوشته از آن شب شوم لعنتی می رسم که محمد سه سال پیش نوشته :

" هر وقت که می آیم کمی مثل بقیه باشم،  درست تصویر آن شب می آید جلوی چشمان یک سال پیشم...( که انگار جوانتر و شاداب تر بوده ...)  آن شب که حمید به اقتضای همیشه نمی توانست  گریه نکند وقتی قرار است ...!  انگار او چند ساعت قبل از من می دید که چه اتفاقی قرار است  برایم بیافتد... و یا وحید که مثل همیشه برای سرزنش چشمانش  و صدای بغض آلودش مدام از این طرف به آن طرف می رود! "


بهار امسال می شود تقریبا شش سال از آن شب عجیب .. زندگی می گذرد، و ما الان در ماکزیمم فاصله هستیم با هم. طوری که وقتی اینجا روز است، محمد و وحید در شب هستند. حتی نمی توانم ساعتی پیدا کنم که برای هر سه مان راحت باشد که درست حرف بزنیم ..

عید دارد می شود. من آماده نیستم. ازین شهر هم دارم خسته می شوم. وقت رفتن است .. خوب حس می کنم. باید بروم جای دیگری ...

.

.

مرحوم پدربزرگم می گفت، از عارفی پرسیدند حکمتی به ما بیاموز که قرار پیدا کنیم، نه آنقدر شاد شویم از لذت ها و نه آنقدر ناراحت از رنج و غم زندگی .. گفت : " این نیز بگذرد .. "

.

این نیز بگذرد اما .. خون به دل می کُند و می گذرد ...

..

.

.


  • ح.ب
انکراتیک را بستم. دیگر آن آدم قدیم را توی خودم پیدا نمی کنم. آن جوان مغرور ِ دل رحم ِ تند زبان ِ احساساتی را نمی شناسم ..

.

.

شنبه با شهریار حرف می زدم، از قول حاج آقای مجتبی تهرانی می گفت : " مواظب اطرافیانت باش ... دوستان و آشنایانت .. والله روح آدم حتی از آن نانوایی که سر کوچه نانش را پخت می کند هم تاثیر می پذیرد .. "

.

مصاحبت آدم های حقیر و پست، روح آدم را خوار و خفیف می کند ..

.

.

اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا ...

.

.


  • ح.ب

"  دولت مداری به سیاست خیابانی نزول کرده است. چنین به نظر می رسد که این کشور چیزی بهتر از برگزاری تظاهرات خیابانی ندارد. ما اکنون اینجا و آنجا و همه جا میتینگ داریم. گردهمایی برای این مساله، برای آن موضوع و برای هر پیشامدی. راهپیمایی دانشجویان، دبیرستانی‌ها، هفت ساله‌ها و حتی شش ساله‌ها. من از این گردهمایی‌های خیابانی بیزار و خسته شده‌ام.

این نخست وزیر است یا هوچی یا انقلابی؟! کدام نخست وزیر این حرف را می زند که من می‌روم با مردم حرف می زنم؟ می‌دانستم که هوچی است ولی جاه طلبی او را اینقدر نمی‌دانستم! من اینقدر فرض نمی‌کردم که یک پیرمرد هفتاد و چند ساله‌ای که همیشه تمارض می‌کند، مردم را فریب دهد… او که شما را نماینده نمی‌داند، چاقوکش‌های جلوی مجلس را نماینده می‌داند … دکتر مصدق هم یکی از آن امراض است که خدا برای ایران فرستاده است! ...  "

ایران بین دو انقلاب ...  آبراهامیان، ص ۳۲۹ ..

.

.



  • ح.ب

There is NO separation ...

  • ح.ب
جمعه هم گذشت. انتخاباتی که از دو سال پیش بسیاری سر آن قمار کردند و رجزها خواندند. فشارها آوردند، دروغ ها گفتند، تهمت ها زدند. ژست مصلحانه و بیطرفی گرفتند به این بهانه که مردم دیگر به نظام اسلامی اعتماد ندارند و اینها ... یخادعون الله و الذین آمنوا و ما یخدعون الا أنفسهم و ما یشعرون ..

القصه چه شد؟.

حضور مردم طوری باشکوه و همه گیر بود که چون آبی بر آتش فضا را آرام کرد. حالا کمتر کسی می نویسد که این آمار تقلب است، چون اگر رای مردم را نمی توان دید، حضورشان را که می شود دید .. کمتر کسی آنقدر وقیح است که بگوید این یک صحنه آرایی خطرناک ست .. چون انتخابات و آمار و ارقام آن با دقت کم نظیری  دنبال شد .. کمتر کسی ست که بگوید تاثیر ساندیس و وام و اینها بوده ست .. چون حالا در سخت ترین شرایط اقتصادی هستیم .. و کمتر کسی ست که انکار کند، مردم به نظام اسلامی اعتماد راسخ دارند .. چونان گذشته های دور ..

.

.

من منتظرم ببینم، آن ها که تمام بینش سیاسی شان را پای خاتمی و میرحسین و امثالهم، قمار کردند کی واقعا به این موضوع می رسند که اشتباه کرده اند ... آنها که به ما خرده می گرفتند، که درک درستی از مردم نداریم، واقعا به این رسیده اند که مردم را با اپوزیسیون خارج نشین و بالاترین و الخ اشتباه گرفته اند؟ ...

.

.

نتیجه ی دوسال و نیم سکوت مان را، جمعه پای صندوق ها گرفتیم .. و من یتوکل علی الله، فهو حسبه، ان الله بالغ امره .. قد جعل الله لکل شی قدرا ..

.

.

ما این راه را ادامه خواهیم داد .. با قدرت هم ادامه خواهیم داد ...

..

.



  • ح.ب