حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

در سوره ی اعراف و همچنین سوره ی سجده، حال مومنان را وقتی خدای خویش را می خوانند اینطور توصیف می کند که "یدعون ربّهم خوفا و طمعا .. ". از روی بیم و امید .. بعد دقیقا همین حال "خوفا و طمعا" را در سوره ی رعد و روم با مثالی توصیف می کند .. به سان رعد و برق .. که وقتی در آسمان می بینی .. هم مایه ی خوف ست دیدن ش .. هو الذی یریکم البرق خوفا .. و هم مایه ی ی امید و طمع .. و طمعا و ینشیء السحاب الثقال .. امیدی که نوید باران و رویش مزارع را می دهد .. 

.

.

انگار حال عبادت، موازنه ی خوف و طمع ست .. نباید از یک سمت افتاد .. که امید و ترسی ست توامان ..

.

  • ح.ب

حالا یک هفته ای هست که شهر ادینبورو را ترک کرده ام. آمده ام حوالی لندن. یک خانه ی دو طبقه، میان جنگل. بالطبع به طور موقت. که به قول برادر محمّد، همه چیز موقت ست. توی این هفت سال که خانه را ترک کرده ام، تنها با یک چمدان سفر کرده ام. و تازه همین یک چمدان را هم هرگز کامل در خانه ای نچیده ام .. باورت می شود؟ .. توی این هفت سال، همیشه زنگار رفتن بیش از ماندن بر زندگی ام بوده ست. مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست .. 

تمام ساختمان ها نوساز و مدرن ست و گرم، درست برخلاف ساختمان های اسکاتلندی که کهنه ست و سرد، با سقف های مرتفع و تاریک. اینجا با یکی از بهترین ریاضی دان های دنیا در زمینه ی احتمالات کار می کنم. حواسم هست طوری آلوده ی علم ظاهر نشوم که دل کندن نتوانم .. البته واقعا دیگر این چیزها نمی گیردم، که به قول شهریار: " دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا .. "

همان شب نخست که می رسم، سراغ حاج آقای محمّدیان را در بیرمنگام می گیرم. پنج شنبه شب، با قطار نزدیک یک ساعتی راه طی می کنم تا ایشان را در حسینیه ی شهر بیرمنگام پیدا کنم. حاج آقا از بهترین هاست. نماز عشاء را که باهم می خوانیم، می بینم در قنوت می خواند " ربّنا ظلمنا انفسنا، و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین .." همین آیه ی خوب من. که حالا روی انگشترم نوشته ست، انگشتری که ان شاء الله به دستم باشد وقتی مرگ را ملاقات می کنم ... 

حاج آقا صفای ضمیر دارد، دلی وصل دارد، گریه ی جان سوز دارد، کلامی با نفوذ. از همان خط اول دعای کمیل، به اشک می نشیند. مثل آن ها که در عزای عزیزی نشسته اند. من یک چشمم غرق در دعاست و چشم دیگرم غرق در دعا خواندن او. خط به خط دعا حادثه ی ست برایش. زیر لب شکر خدا می کنم که اینجا هستم. من آلوده را به ناحق پیش خوبان نشانده اند. کاش به آخرت هم چنین فضلی نصیبم شود. 

بعد از دعا مصیبتی می خواند و گریه ای .. و بعد یک روایت درخشان نقل می کند از امام صادق علیه السلام .. که ان الله عیر عباده بآیتین ... به دقت توضیح می دهد که، "البته به جای عیّر در نسخ متفاوت روایت خصّ یا حصّن هم آمده ست". یعنی نشانه ی خاص بندگان خداوند دو چیز ست .. (یا اگر با حصّن معنی کنیم، یعنی خدواند بندگانش را با دو حفاظ مراقبت کرده ست) .. و اولین نشانه اینست که ﺍﻥ ﻻﯾﻘﻮﻟﻮﺍ ﺣﺘﯽ ﯾﻌﻠﻤﻮا .. یعنی چیزی نگویند که نمی دانند ... حتی با نیّت خوب .. تا مطمئن نشدند، سخنی را به زبان نمی آورند .. یعنی کسی که اهل شایعه پراکنی ست و هر سخن شنیده ای را نقل می کند، از مومنین نیست .. نشانه ی دوم اینست که ﻻﯾﺮّﺩﻭﺍ ﻣﺎ ﻟﻢ ﯾﻌﻠﻤﻮﺍ .. یعنی چیزی را هم که در آن دلایل و علم کافی ندارند رد نمی کند .. می گوید، نشانه ی خاص مومنین اینست که کلام سدید و درست می گویند. نه اهل لغو هستند نه غلو. نه مداهنه می کنند نه سخت زبانی. در مقابل آن منافقانی که در قرآن می گوید "بالسنة حداد" .. یعنی زبان های سخت و تلخ و گزنده .. 

موقع خداحافظی در آغوش می گیردم. با همان چشم های خیس. آخر هفته دعوت می کند که بنشینیم و حرفی بزنیم. زیر باران همیشه ی اینجا، نیمه شب به شهر باز می گردم. دستم خالی ست از خودم. ربّ انی لما انزلت الیّ من خیر فقیر .. می دانی که ..

.

.

.

و هو یتولیَّ الصالحین ...

 

  • ح.ب

" دو فصل است تقویم دلتنگی ام 

  خزانی که هست و بهاری که نیست .. "

.

.

  • ح.ب

این روزها میان حرف ها و حدیث های عالم سیاست، سه حرف جالب شنیدم که بایستی اینجا بنویسم.

اول، حرف درخشان آقای ترکان بود. گفته بودن که بیشتر ما، من جمله خود ِ بنده، از نظر اخلاقی آدم های مطمئن و سالمی نیستیم و بردن کشور به شرایط تنش و اصطکاک شدید، باعث می شود افراد کنترل خودشان را از دست بدهند و منجر به بحران غیر قابل باوری شود تا حدی که کشور را به مرز نابودی ببرد. این حرف خیلی درست ست. من در خود ایشان، چند روز پس از انتخابات که با هم صحبت هایی داشتیم، این موضوع را می دیدم. که از شدت ناراحتی چنان برافروخته ست که قدرت مهار کلمات سرکش را ندارند. در اکثر آدم های سیاسی نیز، این روزها این را می بینم که در مواجهه با مخالف شان هیچ حدّ یقفی ندارند. می تازند و می تازند .. 

.

دوم، حرف آقای ظریف بود در جواب اعتراض عدّه ای در مجلس به اظهارات ایشان در مورد توان نظامی ایران. ایشان گفته بودند که این ها اقلیت هستند و باید پیام مردم را بشنوند و خودشان را با مردم همراه کنند. یادم هست آقای کوچک زاده نیز چندسال پیش، در دانشگاه شریف در مواجهه با اعتراض عده ای گفته بودن که "قطره ها، به دریا بپیوندید". دقیقا این دو آدم چهره های سیاسی ِ متفاوت ولی منطق یکسانی دارند. یعنی که انتقادات عدّه ای که داخل نظام هستند ولی مردم احتمالا به آن ها رای نداده اند بایستی منکوب و نابود شود. این استالینیستی ترین شیوه ی مدیریت فضای عمومی جامعه ست که متاسفانه در دولت فعلی هم به شکل عجیبی دارد به جامعه تزریق می شود. تاریخ هم نشان داده ست که این موضوع گرچه کارکرد ِ کوتاه مدت ِ جالبی دارد، ولی در دراز مدت می شکند. خواهیم دید ... 

.

سوم، آخرین مصاحبه با مرحوم آقای عسگراولادی بود. خصوصا وقتی مجری سعی کرد به ایشان طعنه ای بزند که در هیاهوی این سال های اخیر، طوری در حاشیه ی امن قرار گرفتند که ضربه ای نخورند. جواب آقای عسگراولادی بی نظیر بود: 

«من حاشیه امن را برای قیامتم می‌خواهم .. نه برای دنیای خودم ...  حاشیه امن قیامت، حاشیه امن ولایت است .. دنیا گذر است، چه در امنیت باشید، چه در گرفتاری‌ها و مبارزات ... می‌گذرد، آن چیزی که نمی‌شود پیش‌بینی کرد که می‌گذرد قیامت است ... مگر این‌که در حاشیه امن ولایت باشید.»

.

.

  • ح.ب

" می خواهم به یاد من باشی .. اگر تو به یاد من باشی، عین خیالم نیست که همه فراموش کنند ... "

کافکا در کرانه .. هاروکی موراکامی ..

.

.

  • ح.ب

مشهور ست که دیپلمات کسی ست که تاریخ تولّد زن اش را بداند، ولی سال تولّدش را فراموش کند ... به همین سیاق ست، سیاست مداری و ماندگاری در ایران .. اینکه در آن ِ واحد تمام مفهوم "جمهوری اسلامی" یادت نباشد .. هشت سال اسلامی بودنش یادت باشد و شعار اسلامیت سر دهی و هشت سال جمهوریت ش ... و با رعیت باشی تا با شریعت .. 

.

.

پ.ن: مصاحبه ی آقای رئیس جمهور در گزارش صد روز نخست، نقطه ی بسیار تاریکی ازیشان بود. البته در دراز مدّت قطعا این رویکرد به ضرر ایشان تمام می شود. کسی که از المنت های سیاست آگاه باشد می داند که نباید مرده را لگد بزنی، اینطور اجتماع ناگهان "می بُرد". خواهیم دید.

.

به قول بیهقی، در افتادند چون گرگ در رَمِه و ما زنهاریان بودیم ... 

  • ح.ب

یکی از خاصیت های خاصّه ی شیطان اینست که موقع ارتکاب گناه پشت ات را گرم می کند و حمایت می کند .. اینقدر قرص که تو باور می کنی همین درست ست .. اندکی بعدترش امّا، از تو انتقاد می کند که این چه کاری ست که کردی .. قال انّی بری ء منک .. از تو فاصله می گیرد .. من خوب می شناسم آدم های شیطان صفت را، این روزها .. که از معصومیت ِ دیگران استفاده می کنند و آن ها را جلو می فرستند، خودشان عقب می نشینند و تماشا می کنند. یک آن می بینی آدم های ساده به جان ِ هم افتاده اند، و آدم های خبیث پشت صحنه نشسته اند و قیافه ی حق به جانب می گیرند که "دعوا خوب نیست ... ". یاد آن آخرین نمازجمعه ی آقای هاشمی می افتم در سال 88. از موضع بالا همه را نصیحت می کرد که دست از اختلاف و تفرقه بردارند! انگار نه انگار که موسوی را او فرستاده بود در خط مقدّم ِ باطل و به فساد کشیده بود. حالا می آمد و نصیحت می کرد، همه را .. والله یشهد انّهم لکاذبون .. 

.

.

پ.ن:

برایت دیشب گفتم که والله اگر تمام عالم هم مقابلم بایستند، در اموری که حجّت شرعی دارم که با عدّه ای مقابله کنم، خواهم ایستاد. حالا می فهمم چرا مولایمان در سه جبهه می جنگیده ست. ناکثین و قاسطین و مارقین. خائنان و ظالمان و فاسدان. دیشب بعد از صحبت به قرآن پناه بردم، از دست ِ شیاطین انس و جن که دورم را گرفته اند. آیاتی آمد که به حضرت موسی دستور می دهد شبانه از شهر بگریزد. با گروه اندکی، که خودش در چهره شان سلامت را می بیند. مابقی را به حال خود بگذار، تا قیامت کنند و رستاخیز ...

  • ح.ب