حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

در قوانین جزایی آمریکا، تبصره ای است به نام Double Jeopardy .. با این مضمون که یک نفر به خاطر یک جرم دوبار محاکمه نمی شود .. یعنی اگر قاضی یکبار حکمی را در مورد کسی صادر کند، دیگر نمی تواند کسی آن فرد را به خاطر همان عمل مورد محاکمه قرار دهد .. چه قاضی درست حکم کرده باشد چه اشتباه .. فیلمی را هم یادم هست بر این اساس ساخته اند .. مردی می خواسته از شرّ زنش خلاص شود بی آنکه به او مالی برسد، با ماموران زد و بند می کند و صحنه ای ترتیب می دهد که گواهی به قتل او بدهند .. به دست زنش .. و خودش با تمام اموالش می گریزد به جزیره ی ساکت و متروکی .. و خلاصه زن محکوم می شود به حبس ابد .. به خاطر قتل عمد .. پس از تحمّل سال های طولانی در زندان، به او عفو می خورد و آزاد می شود .. می رود در روز روشن، شوهرش را پیدا می کند و با خونسردی تمام او را می کشد ...

.

.

.

حساب زندگی اینطور نیست. آدم ممکن است به خاطر یک جرم بارها محاکمه شود. بارها. و هر بار بی رحمانه تر از گذشته. خدا کند که آخرت اینطور نباشد .. یا جرم بپوشند، یا ببخشند ... و یا همان یک بار ..

.

  • ح.ب

مشهور است که جالینوس، که در علم طبّ به سان سقراط است در فلسفه، از گذرگهی می گذشته است. ابلهی در وی نگریست و به وی ابراز علاقه کرد. فریادی برآورد و شاگردانش را بخواست که برایش "اِتمیون"، داروی درد جنون، بیاورند. "پس بدو گفت آن یکی ای ذی فنون/ این دوا خواهند از بهر جنون/ دور از عقل تو، این دیگر مگو/ گفت : در من کرد یک دیوانه رو!/ ساعتی در روی من خوش بنگرید/ چشمکم زد، آستین من درید .. " جالینوس برای شاگردش توضیح می دهد که این فرد نادان از من خوشش آمده است و حتماً بایستی من هم عیبی مثل او داشته باشم که او این چنین به من رو کرده است و خوشش آمده است. "گر نه جنسیت بُدی در من از او/ کی رخ آوردی به من آن زشت خو/ گر ندیدی جنس خود کی آمدی/ کی به غیر جنس، خود را بر زدی/ چون دو کس بر هم زند بی هیچ شک/ در میانشان هست قدر مشترک/ کی پرد مرغی مگر با جنس خود/ صحبت ناجنس گور است و لحد ... " ادامه می دهد که اگر فصل مشترکی نداشتیم، هرگز او به من متمایل نمی شد. که به قول علما، السنخیّة علت الانضمام .. جذب شدن آدم ها به علت وجود نوعی سنخیّت است .. 

.

.

پ.ن: دیشب میان برف و سرما و مه، تا پاسی از شب بیرون مسجد ایستاده بودم که تا از در می آید برون، سلامی کنم. شاید یکساعتی ایستادم. میان شلوغی و همهمه ی مراسم. فقط یک سلام. همین. می دانی؟ کاش مرا با تو سنخیّتی بود .. 

.

  • ح.ب