حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

از معدود جشن ها و مراسمی بود که می رفتیم. بالطبع سرشار از مهملات و زوائد و لاطائلات. آن میان امّا، یک پیرمرد شمالی هم روی سن آمد و شروع کرد در دستگاه شور خواندن. سنگین. از درآمد و سلمک و شهناز و گوشه ی حسینی. با صدای خشن، گرفته و ناهموار ولی به غایت صحیح. طاقت جمعیّت طاق شده بود. وقتی پایین آمد، به او گفتیم که چه درست خواندی. گفت: " وقتی صدایی بود، مایه اش نبود. حالا که صدا رفته، جا افتاده ... ". 

داستان همان پالان و خر است. آن یکی خر داشت پالانش نبود/ یافت پالان گرگ خر را در ربود .. مثل ماجرای ما و آنها. یا مثل نوشته های اینجا .. 

  • ح.ب