حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی

شادی شیخی که خانقاه ندارد (3) ...

سه شنبه, ۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۲۲ ق.ظ

تمام شب را مجبور بودم در فرودگاه بمانم. در شهری که آنقدر نمی گیرد مرا که حتی اسم ش را هم خوش ندارم بنویسم اینجا. مانند کافکا در کرانه، کلافه و عصبی بودم این روزها .. و مهمتر از همه چیز حضورم را از دست داده بودم. محمود درویش می گفت انا یقتلنی الحضور الباهت الذی یشبه العدم. مرا حضوری که مثل نبودن ست می کُشد. راست می گفت. رشته ی اتصالم با واقعیات کم رنگ شده بود. به کسی نوشتم اینکه شب چهل و چند سالگی را یا در آسمان در سفر باشی و یا در فرودگاه ها منتظر، نشانه ی خاصّ امسال ست. نیست؟ "برای آنکه جهان را به جلوه برتابی/ به ناگزیر همان مستی و فراموشی/ همان فریبِ قدیمی/ سرابِ خوش باشی!/ همان مسکّن دیرینه/ سُکرِ خوش نوشی/ ... نسیم باش که خوش باد خانه بر دوشی! ... " می دانستم امسال حوادث شدیدتری در پیش ست، وقتی سیگنالهای هدایت الهی در این هستی را نادیده بگیری، دامنه ی آنها شدید و شدیدتر می شود .. تا جایی که نهیبِ حادثه بنیاد ما ز جا ببرد .. این بود که من همیشه سعی می کردم خانه ام را در مسیر سیل بسازم تا بدانم که پایدار نیستم و نیست. می دانستم که وجود انسان در حالت سفر اصالت دارد. انّی مهاجرا الی ربّی .. حالا ممکن است اطلاق این سفرها، به سفرهای طولی در عوالم باشد،‌لکن همین سفرهای عرضی در عالم جسمانیت هم آیینه ای از عالم بالا بود. دوباتن در کتاب هنر سفر، اولین فصل سفر را در مفهوم تخیل و انتظار می دانست. جایی که انسان بتواند از حضور فعلی ش فاصله بگیرد. و به نشانه ی تایید حرف ش، اشعار بودلر را می آورد وقتی از فرار به سرزمین های دوردست سخن می گفت. جایی که هنوز هوای خفه کننده ی واقعیت، راه را بر رویا نبسته ست. می گفت: "سفرها قابله ی افکارند ... ظاهرا افکار درونی که به درجا زدن گرایش دارند با گذر سریع مناظر به تحرک در می آیند. شاید ذهن زمانی که باید بیندیشد از فکر کردن باز می ایستد. فکر کردن زمانی که بخش هایی از ذهن به کار های دیگری معطوف می شود بهتر انجام می گیرد. مثلا با گوش دادن به موسیقی یا تماشای ردیف درخت های کنار جاده. گویی آهنگ موسیقی یا منظره برای لحظه ای آن بخش عملی، عصبی و خرده گیر مغز را که به هنگام بر آمدن فکر دشواری در ناخود آگاه تمایل به بسته شدن دارد و از خاطره ها، نیازها و افکار اصیل و درونگرا دور می شود منفک می کند و در عوض افکار غیر شخصی و سازنده را ترجیح می دهد". در فصل های بعدی کتابش، استدلال می کرد که سفر بخش هایی از شخصیت انسان را آزاد می کند که تا دیروز در حبس موطن بوده اند. و سفر نسخه های دیگری از انسان را می سازد. و از گوستاو فلوبر و سفرش به مصر و تغییر نسخه های هویتی او مثال می زد. این تعبیر آخری بهترین توصیفی بود که می توانستم در خودم آن را بیابم. تاثیری که غربت و فردوگاه ها بر من داشتند، باعث می شد به نسخه های دیگری از خودم برسم. که تا دیروز از آنها اثری نبود. درست مثل تاثیری که بیمارستان ها رویم می گذاشت و البته قبرستان ها، گاهی. یادم هست وقتی فاطمه به دنیا آمده بود، در بخش کناری مادری همزمان شیون و زاری میکرد. دختر جوان ش به کما رفته بود. و آمده بودند از او امضا بگیرند که اعضاء ش را اهدا کند. گاهی میان شیون، شکر خدا را هم می کرد که تا هجده سال میزبان دختری چنین بوده ست. صحنه ی عجیبی بود. همزمانی آن آمدن و این رفتن، طوری مرا به هم ریخته بود که دیگر آن انسان سابق نشدم. همیشه حواسم بود که ما موجوداتی هستیم از جنس سفر. و این مهمترین واقعیت زندگی ما ست. انّک کادحٌ الی ربّک کدحا .. کدح در لغت به معنای خراش بود و مجازاً زحمتی که انسان می کشید برای رسیدن به هدف ش. سفر همذات جراحت و درد بود. و نسخه ای از انسان را می ساخت که جز با رنج و درد بنا نمی شد .. سفر به قول منزوی، "مرا ز قیدِ زمان و مکان رها می کرد/ اگرچه خود به زمان و مکان مقیّد بود!". تا پرواز صبح ده ساعتی فاصله بود و بایستی شب را طوری با فرودگاه به سر می آوردم. شهریار در این شب تولد می گفت: "دیدی که چه غافل گذرد عمر؟ بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت ". به زحمت جای خلوتی را پیدا می کنم تا دمی برآسایم. کنارم یک جوان خوش پوش مصری الاصل در حال تبلیغ تنباکو و سیگارهای خاص ست. سلام و علیک می کند و ایران را می ستاید. از شجاعت و ایستادگی مان در برابر شرور عالم می گوید و از مصر و آن همه تاریخ و فرهنگ ش که حالا همه ی قافیه ها را باخته است. از سیگارهایش برایم می گوید. ازینکه طعم هایش چگونه است و چطور باید کشیدشان تا حق مطلب ادا شود! یک سیگار سویسی با طعم نعنای بسیار گران تعارف می کند. می گویم مگر میشود در سالن دود کرد؟ اتاق رنگارنگ مخصوصی را نشان می دهد که آنجا می شد کشید. گفت و گومان در آن اتاق به روزگار می رسد و پایین و بالایش. خسته و خواب آلوده ام. یاد آن آهنگ چاووشی می افتم که در دشت نعنا خوابش برده بود. گوشه ی دنج فرودگاه، خواب سریعی به چشمانم می آید که با صدای زنِ چشم تنگی شکسته می شود. می خواست ببیند از پرواز جا مانده ام یا نه. لابد طوری به خواب رفته ام که حدس زده ست که ساعت هاست. نماز صبح را که می خوانم میان تعقیبات به این می اندیشم که همه ی اتفاقات این سالها، خیر بوده ست و مفهوم خیر اعم از شادی یا غم ست. ای بسا خدا در حادثه ای تو را هم تنبّه داده است و به شدّت غمگین کرده، ولی آنقدر خیر و شیرینی در نهان ش بوده ست که فقط زمان می توانسته ست پرده از این راز بردارد. شب تولّد چهل و سه سالگی در آسمان صبح می شد. در حالی که ماه با حالتی عجیب مرا می پایید. ماه از سر درد آه می کرد/ بر سرو جوان نگاه می کرد ...

  • ۰۴/۰۸/۰۷
  • ح.ب

نظرات  (۳۶)

در میانه بحران عجیبی در کشمکش میان غم و درد و خشم و استیصال و از همه دردناک‌تر گم‌کردن اعتمادم به خدا، این متن خیال‌انگیز را خواندم. مثل یک داروی سکرآور..‌‌ از شعر، از سفر  از کتاب، از هدایت الهی، از رنج...از نماز صبح و تعقیبات آن ... جایی بودم. در راه برگشت آدمها را رصد کردم. دو خانم پیر و یک مرد پیر جلوی در خانه قدیمی بزرگی ایستاده بودند نمیدانم چرا فکر کردم چه زندگی دلپذیری دارند شعر می‌خوانند و موسیقی گوش می‌کنند و گپ‌های محبت‌آمیز...به دور از این همه هیاهویی که سالهاست در منست و حالا آتشفشانی شده...تا خانه مثل خواب‌زده‌ها رفتم. دخترکم که دستش را گرفته بودم و در سکوت راه می‌رفتم، گفت به چی فکر میکنی؟ یه جور عجیبی شدی...به این فکر می‌کردم که یعنی همه این دنیای سخت و پرهیاهو فقط در من بوده؟ که تمام این سالها فقط دنیای من این شکلی بوده؟ که چرا من فکر میکردم همه دارن به سختی زندگی می‌کنند و فقط برای بقا می‌جنگند و همه خسته‌اند و لذتی نمی‌برند؟انقدر می‌تواند بین واقعیت و حقیقت فاصله باشد؟ ....چقدر ادبیات می‌تواند تسکین بدهد وقتی تو را از زندانت آزاد می‌کند.

سلام

سال هاست هر روز بلاگ رو باز میکنم، تا مگر نوشته ای جدید از شما منتشر شده باشد.

ممنون که برایمان مینویسید.

تولدتان مبارک.

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

...

یک سینه حرف است ولی نقطه چین بس است.

سلام آقای دکتر

وقتی نظرات یک پست بسته هست، به این معناست که تمایل نداشته‌اید در مورد اون پست خاص گفتگویی شکل بگیره. درسته؟

پاسخ:
سلام. در پست دیگری بنویسید

کامنت ها را بسته اید در پست بالا چون می دانستید بهتان اعتراض می کنند و شما توان جواب دادن ندارید .

" تغییر و دگرگونی هم‌واره برای پیش‌گیری از فروپاشی است. از همین رو هم‌واره هول‌ناک، اما هم‌واره درست است. هم‌واره هول‌ناک است، چون نشانه‌ی رسیدن به آستانه‌هایی ناآشناست. و هم‌واره درست است، چون تغییرکننده را در مقام فاعل و راوی قرار می‌دهد. از این رو می‌تواند در عینِ تغییر، گذشته و کلیتِ خود را به خاطر بیاورد. اما فروپاشی، دقیقا به معنای فراموشیِ کلیت و غایت است."

انسان موجودی‌ست شَوَنده... 

@ فرزانه 

سلام 

در مورد کامنت تان و اظهارنظری که نقل کرده اید اشکالات جدی وارد است . من به لفظ " همواره " انتقاد شدید دارم  مخصوصا آنجا که تغییر و دگرگونی را همواره درست می داند و علتی را که برای این هموارگی می آورد فاعلیت می داند . 

واقعا هر تغییر و دگرگونی " همواره " درست است ؟! و هر فاعلیتی و اعمال هر اراده ای که یک ساختار را از فروپاشی حفظ کند " همواره " درست است ؟

یعنی مهم نیست چه چیز تغییر می کند ؟ 

مهم نیست آن اراده و فاعلیت چطور اعمال می شود ؟

چه چیز از فروپاشی حفظ می شود ؟

آیا هر کلیتی و غایتی را باید حفظ کرد و بخاطر سپرد ؟

آیا هر فروپاشی همواره مذموم است ؟

این سوالات و این جنبه ها و این نسبیت ها می تواند ادامه داشته باشد ..‌

و این یعنی اظهار نظری چنین قاطعانه و بدون در نظر گرفتن شرایط خود در کلیت و در جز اشتباه است و معنای اشتباهی را هم منتقل می کند .

 

سلام آقای دکتر ، نظرتان راجع به شایعه حمله دوباره اسرائیل چیست به نظرتان جدی است یا برای تشویش اذهان است فقط ؟ 

پاسخ:
سلام، با وضعیت حاضر بسیار بسیار بعید است. درصورت بهم ریختگی داخلی، کمی بیشتر میشود. ضربه ای که در جنگ پیشین وارد شد به  آنها زهرچشم مهمی بود. نیمه ی دوم جنگ ظرف یکسال آینده رخ خواهد داد و ان شاء االله در خارج از مرزهای ایران …

سلام عیدتان مبارک ، به مناسبت امشب کام مان را شیرین به یک پست نمی کنید آقای دکتر ؟ 

سلام دکتر

اوضاع نگران کننده است.

تصور کردم شاید منظورتون ونزوئلا باشه که به نظر میرسه با اتفاقات صبح کارش تمومه. و مسیر برای رسیدن به ایران هموار تر از همیشه شده. خیلی داره شرایط برای ایران سخت میشه. با این دولت. و این خیل نفوذی.

 

راستی نظرتون در مورد دولت ترامپ و پزشکیان هنوز همونه؟

پاسخ:
سلام. هنوز همان ست!

وقتی می‌گویی «پیروزی»، منظورت چیست؟

بقا؟ حمله‌ نشدن؟ ادامه‌ی وضع؟

پس سهم مردم از این پیروزی کجاست؟

ثروتی که از رنج مردم انباشته شده، ابتلا نیست.

درویشی وقتی معنا دارد که از جیب گرسنگان ساخته نشده باشد.

قصرنشینی را نمی‌شود با خرقه توجیه کرد

و ریاضت را فقط برای مردم نسخه پیچید.

می‌گویی صبر، می‌گویی سپیده.

اما صبر وقتی فضیلت است که شریک تبعیض نباشد؛

و سپیده‌ای که کرامت را بالا نبرد، سپیده نیست.

سنگرها دانه‌دانه فرو می‌ریزند؛

وقتی پاسخ‌گویی جای خود را به نام‌گذاری می‌دهد،

وقتی صدای اعتراض خاموش می‌شود

و جوانان بی‌گناه بهای این سکوت را می‌پردازند.

اگر قافله‌ای از مردم جا مانده،

نمی‌شود تقصیر را گردن راه انداخت.

وقتی ساربان از ترس، دور می‌نشیند

و فرمان‌ها را از فاصله می‌دهد،

قافله گم می‌شود.

ساربانِ درست، پیشاپیش می‌رود؛

کنار مردم، در گرد و غبار راه.

قدرتی که از مردم جدا شود،

پیش از پایان، نشانه‌های پایان را نشان می‌دهد

قدرتی که از مردم جدا شود،

پیش از پایان، ناپدید می‌شود؛

دایره‌اش تنگ می‌شود، پاسخ‌گویی‌اش سخت،

و هر نشانه‌ی بقا را «پیروزی» می‌نامد.

این پایان ناگهانی نیست؛

تدریجی است—

تاریخ منطقه نشان داده قدرت‌های منزوی

یا به حساب می‌آیند یا کنار می‌روند.

این حکمِ تاریخ است، نه تهدید.

حق را نوشتم؛

باقی با زمان.

در پناه نور

پاسخ:
میدانید،
این رمانتیک واره های سیاسی را من بهتر میتوانم بنویسم،
ولی ان ظن لایغنی من الحق شیا
راه حق دشواری دارد. و استواری می طلبد.
میان راه کسی شما را نمی فهمد
و شماتت ها و تمسخرها و طعن هاست
ولی به نتیجه که می رسد همه گرد تو می آیند
.
هذا ما وعدنا الله و رسوله!

نمی دانم چرا بعضی ها فقط وقتی بوی فتنه بلند می شود پیدایشان می شود ؟! 

نمی دانم چرا بعضی ها در گرد و غبار دنبال حق گویی هستند ؟! 

نمی دانم چرا  بعضی ها شجاعت حق گویی شان وقتی ترامپ ازشان دفاع می کند گل می کند ؟! 

 

نظرتان نسبت به حذف ارز ترجیحی در این برهه چیست ؟ اوضاع  اقتصادی را بدتر می کند ؟ 

پاسخ:
اشتباه پشت اشتباه …

سلام و احترام

پیش ببنی شما برای جمع شدن این اغتشاشات اخیر چی هست؟

 

پاسخ:
سلام. فکر می کردم این ها در پاییز رخ دهد. اینها مقدمه ی جام زهر مذاکره ست ... و یا جنگی سخت با امریکا و اسراییل

درنهایت اوضاع فعلی و این مسیر به کجا ختم میشه؟

پاسخ:
شک نکنید جمهوری اسلامی ایران موید بالله ست.
و گرجه حوادث سخت تری در پیش ست، لکن نهایت پیروزی با اسلام ست. 

سلام و احترام

بچه ی ما که حجاب داره و توی سن ۱۱ سالگلی، از‌ همکلاسیش پرخاش‌، کینه و فحاشی رو میبینه هم فهمیده حق با کیه! بعد این جماعتِ کفِ خیابون هنوز نفهمیدن! 

کاش چیزی که میگین سخت تره و در پیشِ مربوط به سلامت رهبر نباشه... 

سلام 

همه می دانستند قرار است اتفاقاتی بیفتد و معلوم است اسلام پیروز است مهم این است چرا دولت این بهانه را ایجاد کرده  !

سلام آقای دکتر

کاش بنویسید. غم آوار شده روی دلمون...

پاسخ:
سلام. چرا؟ هر لحظه داریم نزدیک تر می شویم به پیروزی …

استارت ماجراهای سوریه و  شبه‌داعش را در ایران زدند. خونهای عزیزی  با نهایت قساوت ریخته‌شد. بعضی اتفاقهایی که افتاده به قدری فجیع هست که در رسانه هم بیان نمی‌شود...با این حال هنوز عده زیادی می‌گویند کار خودشونه و عقل و چشمشون رو به فجایع بستند. تازه اینها خوبترهایشان هستند. عده‌ای که می‌گویند طبیعی هست...به این اندازه تفرقه بین یک ملت در جایی به این وضوح؟ من نمیدانم وقتی خودشون هول کردند و برای تشجیع مخالفین گفتن ماموران موساد در کنار شما هستن، این عده تصور می‌کنند مامور موساد اومده شعار بده فقط؟ اومده اعتراض مسالمت‌آمیز رو شکل بده؟ به این اندازه توهم از نزدیکترین کسانم که می‌شنوم با همه این اتفاقات غم نداره؟دارم دیوانه می‌شوم

پیروزی از نظر برخی خوانندگان شما آسایش و رفاه و امنیت  است ،  جالب است خوانندگان اینجا حتی آنها که ملتزم به انقلاب و نظام و رهبری هستند و نگران سلامتی ایشان وقتی کسی مثل فاطمه مکرر به همین رهبر توهین می کند و مدام آرزوی براندازی نظام دارد سکوت می کنند !  آنها نگران نتیجه وقایع هستند و مدام از شما می پرسند چه می شود ! 

از خود نمی پرسند هر چه بشود الان وظیفه ی من چیست ؟! 

اینکه با دست و زبان از این انقلاب و نظام و رهبری که نگران سلامتی اش هستم دفاع کنم ، همان قدر که مهم است حضور در راهپیمایی در فضای مجازی مهم تر است ...

خیلی برای من عجیب است چطور کسی که رهبر را دوست دارد به نظام و انقلاب تعلق دارد وقتی اینجا بصورت مکتوب به رهبرش توهین کرده اند سکوت می کند !   شما بروید پای یک پست برانداز مخالف نظام در اینستا یا در وبلاگ یک کامنت بگذارید ببینید چه بلایی سر شما می آورند بعد اینجا رسما به رهبرش توهین می کنند سکوت می کند و می پرسد چه می شود عاقبت ؟!

در طی ۱۶ سال وبلاگ خوانی و حبذا خوانی هرگز چنین فردگرایی و انفعالی را ندیده ام .

و این خطرناک است ! هشدار دهنده است . مگر اینجا یک پلتفرم اجتماعی نیست ، هر روز آمار بازدید اینجا به چند صد نفر می رسد و دریغ از اندکی مسئولیت و غیرت ...

ما حدیث داریم نقل به مضمون که اگر کسی بعضی اذکار را مکتوب بنگارد تا وقتی آن نوشته هست برای این فرد ثواب نوشته می شود ، این نشان دهنده ی یک حقیقت است این یعنی صورت مکتوب اعمال ما بخاطر ماندگاری فعل خیلی مهم تر و اثر گذارتر از صورت شفاهی است ...

چطور وقتی شما یک شعار توهین آمیز از کسی می شنوی ناراحت میشوی و برخورد می کنی ولی وقتی همین را می نویسند از کنارش رد می شوی انگار نه انگار ! 

عجب و خیلی عجب از اهالی حبذا !

 

 

 

 

@نبولا

سلام و ادب

آدم‌ عاقل جایی وارد بحث میشه که بدونه موثره، اینجا هم به نظر من جواب حبذا به ایشون کافی‌ بود! 

شایدم حق با شما باشه ها، ولی به عنوان‌ مادرِ شاغل با سه فرزند، حقیقیتا قدر عوامل ضدانقلاب‌ وقت آزاد ندارم که بشینم به کامنت پاسخ داده شده ی دیگران مجدد جواب بدم! 

با احترام

 و علیکم السلام ،

همان قدر که وقت داشتید جواب مرا بدهید وقت می گذاشتید جواب ایشان را می دادید ، 

همان قدر دردتان آمد وقتی من شما را خطاب قرار دادم ، دردتان می آمد وقتی رهبر و نظامتان و انقلابتان را خطاب قرار می دادند جواب می دادید ! 

عجب از شما که برای معتقدانتان و دفاع از آنها وقت ندارید ! ضد انقلاب از بیکاری به شما مگر می تازد که شما وقت نداشته باشید جواب بدهید ! 

آنها زندگی و بچه ندارند فقط شما دارید ؟! اگر همه مثل شما فکر کنند که فاتحه این انقلاب و نظام خوانده است 

من از روی بیکاری جواب می دهم یعنی ؟! ما عاقل نیستیم شماعاقل هستید .ببخشید این عقل شما همان عقل معاش است ،

اولا جواب حبذا کافی نیست، مثل این می ماند بگویید یک عده می روند راهپیمایی به جای ما کافی است !  دوما مگر جهاد برای خدا و راه خدا اینطور است یکی جواب داد بقیه بنشینندنگاه کنند ! حبذا جواب داد کافی است ! چطور برای ابراز اینکه چی میشه وقت دارید ! این خانم اتفاقا ادعایاین را دارد امثال حبذا و من تنها هستیم و کل جامعه مثل ایشان فکر می کند جواب بدهید تا جرئت نکنند از این حرفها بزنند تا فضای مجازی یکسره محل جولان امثال اینها نباشد ،

واقعا دلیلتان جای تاسف دارد ، خیلی هم زیاد جای تاسف دارد . ضمن ادب و احترام لطفا بصیرتتان را افزایش دهید ، ابن الوقت باشید چون دشمنانتان از روی بیکاری با شما نمی جنگند !

 

 

 

نبولا

سلام بر شما

حق با شماست. بالاخره سطح آدمها با هم متفاوت هست. استعداد و روحیات و تواناییها هم متفاوت هست. یکی سردار سلیمانی هست یکی هم مثل من و یکی مثل شما و حبذا و ...

فکر نکنم سردار سلیمانی حتی توی دلش هم امثال من را تخطئه کرده باشد. لازم هم نبود بکند. وظیفه‌اش را خوب انجام داد و حجت من بر انقلابی بودن خون پاک او شد و هست. اینکه از کجا به کجا رسیدم را خداوند آگاه هست. 

امروز تلویزیون مستند ایرانشهر را درباره فعالیتهای آیت‌الله خامنه‌ای پیش از انقلاب در ایرانشهر نمایش داد. دختر دانشجوی من (که مطلقا او را از سیاست دور نگه داشته بودم بخاطر طرز فکر قبلی خودم و فضای خانواده) که اصلا هیچ از آقای خامنه‌ای نمی‌داند جز اینکه رهبر است، صرفا چون تلویزیون روشن بود، جذب مستند شد و تماشا کرد. آخرش پرسید چرا بعضی‌ها از آقای خامنه‌ای متنفر هستند. دلیلشان چیست؟ آنچه که از کامنتها و صحبتها و ...می‌دانستم گفتم که

تعجب کرد. گفت ولی من نمی‌تونم از این آدم بدم بیاد...دعا به جان مستندساز کردم...اون مستندساز از این طریق می‌تواند اثرگذار باشد.

من که معتقدم هرکس با صدق قلم بزند خداوند مهربانتر از این حرفهاست که دستش را نگیرد. چه میدانی شاید فاطمه از شما عاقبت‌بخیرتر شد.

آیت‌الله خامنه‌ای خودشان خلق خوبی دارند و معمولا از ایشان تندی ندیده‌ایم. 

@ دایان 

و علیکم السلام 

می دانید ابن ملجم معتقد بود ترور علی بن ابی طالب نجات اسلام است ، کل خوارج همینطور فکر می کردند ، خیلی از کسانی که در لشکر یزید بودند هم امام حسین را عامل تفرقه در نظام اسلامی می دانستند ، داعش شیعه را کافر می داند ، اگر قرار باشد در برابر یک هتاک و یک کسی مثل همین خانم فاطمه که طی کامنت های متوالی موضع خودشان را کامل مشخص کرده است سکوت کنیم شاید به این دلیل که ایشان عاقبت بخیر شود و من عاقبت به شر پس یعنی ما نباید اصلاهیچ موضع محکم و استواری در برابر دشمنان بگیریم ! 

بله هر کسی وظیفه ای دارد و در آن سطح عمل می کند یک مستند ساز ، یک امام جماعت یک استاد یک فعال سیاسی یک فعال اجتماعی یک نویسنده هر کس وظیفه ای دارد . اگر به همه کامنت هایی که بین من و خانم فاطمه رد و بدل شد دقت کنید متوجه می شوید موضع ابتدایی من بسیار دوستانه و ملایم بود ولی ایشان به تهمت و افترا به رهبر و نظام و انقلاب ادامه داد و من هم متناسب با گفتار ایشان موضعم را عوض کردم ، این خانم دوباره  و مجدد با شروع آشوب ها همان گفتار را تکرار کرد . وظیفه من بعنوان یک خواننده ایجاب می کند از حقیقتدفاع کنم نه اینکه چون ممکن است این خانم عاقبت بخیر شود و من عاقبت به شر سکوت کنم . الان زمانه ی سکوت نیست ! 

در مورد سردار سلیمانی باید بگویم آن کلام ایشان که فرمودند تمام شئون عاقبت بخیری به مواضع ما به این انقلاب و این رهبر برمی گردد را به شما یادآوری می کنم ! 

در مورد خود رهبر باید بگویم ایشان از سلاله آن مردی است که فرمود خوارج را بعد از من نکشید ! 

ولی به نظرتان اگر همین مرد در کوچه بنی هاشم به جای محب جان فشان داشت آن وقایع اتفاق می افتاد ! به نظرتان امام حسین به جای شمشیر تیز و اسب راهوار آن مرد اگر جان فشان داشت کربلا اتفاق می افتاد ؟! 

تاریخ پر از محبان رئوفی است که بدلیل انفعالشان تاریخ را به مسیری بردند که نباید .

شما باید ببینید در کجای تاریخ ایستاده ای ؟ 

رافت را شامل آدمی که نمی داند می کنند نه کسی که آگاهانه دشمنی می کند . 

من الانبه قول خودتان شما را تخطئه کردم بلافاصله شروع به جواب دادن می کنید چطور به آرمان تان رهبرتان توهین می کنند به انقلابتان تو هین می کنند دردتان نمی گیرد  ؟!

چرا الان دردتان گرفته شما را خود شما را شماتت کرده ام ؟! 

اینجا همان جایی است که زبان تیز و زهردار می شود چون قلب سوخته !

 

 

نبولا

من دردم نگرفته. محل کار من بسیار کسان هستند که دیگران را تخطئه می‌کنند . نسبت به احوال خودم هم آگاه هستم که چقدر در دفاع از حق کوتاهی می‌کنم و از این بابت  نگران عاقبت خودم هستم. نسبت به اصل حرف شما که می‌فرمایید موضعتان را بیان کنید تا در فضای مجازی فقط حرفهای مخالف نباشد هم حرفی ندارم و مصداق امربه‌معروف می‌دانم. برای همین گفتم حق با شماست.

من چون کامنتهای فاطمه را بسیار بسیار شبیه قبلهای خودم می‌بینم نمی‌توانم مانند شما موضعگیری کنم. کامنتهای من در همین وبلاگ هنوز موجود است. امروز بابت آن طرز فکر و آنهمه سهل‌انگاری در انتخاب موضع تعجب می‌کنم. به مرور آن علاقه‌ای ندارم و  مرا شرمنده می‌کند چون طی سالها با مواضعم شاید بعضی از نزدیکان خود را به مسیری بردم که امروز از آن عذاب می‌کشم. 

اما هیچ حرف تندی از این جنس نتوانست کمکی به من بکند. امروز که مرور میکنم سه نقطه در ذهنم روشن است، یکی شهادت سردار با آنهمه صلابت و شجاعت و عطوفت و قلب مهربان با خلق خدا و دیگری  یک دعای دلسوزانه حبذا وقتی حسابی از خجالتش درآمده‌بودم و دیگری وقتی در بلوای ۴۰۱ شک کرده بودم و از سر استیصال از حبذا سوال کردم و به مخلوط بودن حق و باطل تا اندازه کمی در هر دوطرف اشاره کرد و به توانایی دیدن کلیت هرطرف ماجرا ارجاع داد که بسیار راه‌گشا بود. 

در ضمن من اصلا فکر نمی‌کنم ممکنه شما عاقبت به شر شوید. شاید حسن عاقبت شما اصلا شهادت باشد. من بی‌نهایت غبطه می‌خورم به مادرانی که در همین زمانه طوری فرزند تربیت کرده‌اند که در قنوت نمازشان غوطه خوردن در خون خودشان را در راه خدا می‌خواهند و هر لحظه بابت کوتاهی خود در این زمینه عذرخواه درگاه خداوند هستم.

خدانگهدارتان

در ماجرای زن زندگی آزادی وبلاگی بود که صاحبش از مخالفین نظام بود منتها از نوع بسیار مطلع و صادق اش ! این فرد که بسیار آدم باسوادی بود و در عین حال آن طور که خودش نوشته بود اهل مشروب و مواد هم بود در عین حال میگفت مخالفان نظام نباید به شبکه های خارج از کشور گوش دهند و موضع مستقلی داشته باشند و خلاصه دشمن بسیار آگاهی بود و دیگران را به خیابان دعوت می کرد والبته بسیار فحاش و بدزبان هم بود ، خلاصه انسان غریبی بود . در آن زمان من در دفاع از نظام کامنتی در آن وبلاگ گذاشتم رکیک ترین فحش ها را از صاحب وبلاگ خوردم و حدود ۱۴ نفر با من بحث می کردند همه مخالف نظام . یک تذکر کوتاه من به صاحب وبلاگ زبان و لحن صحبت کردنش را کاملا تغییر داد و در عین ادب و احترام روزها بحث ها ادامه داشت و در نهایت ادب و احترام و دوستانه تمام شد . 

حالا در یک وبلاگ که صاحبش انقلابی است ، خواننده اش انقلابی است یک نفر مکرر و آگاهانه توهین می کند ، دوستانه صحبت می کنی موضع بدتری می گیرد ، تذکر میدهی مورد حمله اسراییل قرار گرفته ای و کشته داده ای آشکارا می گوید پرچم یک تکه پارچه است و هیچ کس جوابش را نمی دهد ، دوباره در یک مقطع حساس مواضع براندازانه اش را تکرار می کند دوباره کسی جواب نمی دهد وقتی تذکری داده می شود که چرا سکوت یک نفر می گوید من وقت ندارم و می گوید کسی که جواب می دهد در چنین مواقعی از روی بیکاری و کم عقلی است و دیگری می گوید شاید این فرد عاقبت بخیرتر شد و شما تند و بداخلاقی . 

من یک سوال از شما دارم چرا در نهایت لطف و رافت و خوش اخلاقی و بعنوان کسی که خودتان تجربه چنین مسیری را داشته اید از این انقلاب و رهبر دفاع نکردید ؟! 

اگر فقط یک ناظر بودم یا خواننده ای که یکسال دیگر ، دوسال دیگر پنح سال دیگر آرشیو این وبلاگ را می خواندم برایم سوال می شد چرا هیچ کس جواب فاطمه را نداد حتی با رافت و مهربانی ، چرا جواب شبهاتش را نداد حتی با مهربانی ! 

من فکر می کنم توجیه یک اشتباه از خود یک اشتباه بدتر است . دیدن اینکه چطور دشمنان این نظام در مواضعشان با هم متحد و انقلابیون در حد یک وبلاگ این طور  منفعل هستند   ناراحت کننده است . 

یعنی چه وقت ندارم از مواضعم دفاع کنم ؟ بیکار نیستم !

یعنی چه چون شاید یک نفر عاقبت بخیر شد من سکوت کنم ؟! 

فرموده اید تندی کرده اید و حبذا دعایتان کرده اند و این روشنی بوده برایتان . 

جواب های اولیه من به فاطمه را بفرمایید مرور کنید ببینید من چه گفتم به ایشان و فایده نداشته .

اینکه شما نمی خواهید این قسمت ماجرا را ببینید به خودتان مربوط است . 

و اینکه شما خودتان در کامنت تان از وضوح شرایط گفته اید ! از توهم کسانی که با این وضوح باز مواضعشان ضد نظام است ! 

خب در این وضوح شرایط یک نفر آمده باز توهماتی را مطرح کرده من جواب داده ام شما سکوت کرده اید بعد به من می گویید این آدم ناآگاه است رافت داشته باش ! 

فکر نمی کنید آن کامنت تان با این واکنش تان به من تناقص دارد . 

متاسفانه باید بگویم هم صاحب این وبلاگ و هم خوانندگانش حوصله واکنش انقلابی را ندارند . 

و این جگر مرا می سوزاند .

خداوند همه مان را عاقبت بخیر کند و از فتنه ها با عافیت عبور دهد تا شرمتده خانم فاطمه زهرا  سلام الله علیها نباشیم . 

به نظر می رسد کسی که باید از این وبلاگ برای همیشه خداحافظی کند چون مواضع متفاوتی دارد من هستم . اینجا بسیار احساس غریبگی می کنم . اینجا را منفعل می بینم و این با روحیه من سازگار نیست .

خدانگهدار صاحب وبلاگ و بقیه . 

والسلام من التبع الهدی ...

 

 

 

 

 


@ سادات:
خداقوت مادر شاغل با سه فرزند :)‌
صبوری‌تون در تربیت «سربازهای امام زمان مون» و گریزی به وبلاگ‌خوانی برای نفس‌گیری، قابل تقدیر است ♡
@ دایان
شجاعت زیبایی در پذیرش و بیان دارید..غبطه:) ما هم میخواهیم:( بخواه برایمان لطفا:)
@نبولا
یادمه مهربون بودی، مگه نه؟ 
می‌دونستی که برخی از اهالیِ اینجا، کامنت‌ها را گزینشی می‌خوانند :) مثلا من، به تازگی علاقه‌مند به خواندن کامنت‌های «نبولا» شدم.
اما اجازه بده نامهربان نباشیم؛ که با دیدن چند کامنت از فاطمه، او را برانداز و دشمن بخوانیم ضمن اینکه پاسخ دقیق صاحب وبلاگ کفایت میکرد برای هرآنکه اهل اندیشه و آگاهی باشد.

راستی، «نبولا»  چرا!؟ سخته تلفظش یه کمی...

*@ حبذا
آقای دکتر؛
تعبیر «نبولا جان» از مخاطبان زیباست: «اهالی حبذا». 
خوب و  ارزشمند است که این «اهالی» در زمان‌های خوف و رجا هماهنگ و همزمان اینجا سر می‌زنند و به دنبال نوری از امید و دلگرمی هستند...

@S.k
خدا به همراهتان... برای یک وبلاگ منفعل و اهالی :) نامه ی خداحافظی بلندی بود..


خانم رها ، 

S.k مخفف اسم من است ، من اشتباهی در کامنت آخر به جای نبولا اسمم را نوشتم .

و اینکه نبولا اسم وبلاگی بود که زمانی داشتم ، نبولا جایی است که ستاره ها بدنیا می آیند و می میرند . 

من در دفاع از حق هیچ رحمی ندارم حتی به پاره ی تنم ،  حتی اگر عاشقانه کسی را دوست داشته باشم معیارم برای ارزیابی اش موضعش است اگر موضعش درست نباشد دلیلی برای دوست داشتنش ندارم،  این را نامهربانی نمی دانم ، تولی و تبری می دانم . شما به بنده لطف دارید و این مهربانی و نگاه مهربان خود شماست ، شما بفرمایید کامنت فاطمه را با دقت بخوانید و کامنت های قبلی اش را ببیند چه برداشتی دارید ؟! 

عرض شود ببخشید خداحافظی طولانی شد :)

 

@خانم S.k+نبولا+ مهربانِ بی رحم= Sparkler

ستاره جان؛ نکن با دلِ ما این کار رو:((
نَمیرید، بمانید و شهید شوید لطفا و هزارتا لطفا:)
به نظرم در یکی از کامنت های پیشین بود که قرار شد ب م ی ر ی م.. اما حواست هس!  مرضیه جان چگونه مردن را برایمان تفهیم کرد: م ی س و ز ی م.............
*در مورد مباحثی که دغدغه ات است حرف بسیار دارم اما بیا به سمت نام وبلاگ قدم بزنیم آیا صاحب خانه گفته بنا دارد پله های سیاست را طی کند تا به دیدار برسد!؟ بعید میدانم... بماند که به سبب اینکه دیانتش از سیاستش جدا نیست هر از گاهی گریزی به آن می زند...
میدونم که میدونی! برخی از اهالی اینجا، از دنیا و سیاست هایش دلزده اند پس هنگامیکه هوا آلوده اس برای تنفس به این خانه پناه می آورند تا نفس تازه کنند همین از قشنگی های این خانه است و مرا م ی ک ش د...
هرچند باید علائم حیاتی صاحب خانه را از پاسخگویی شان به کامنت ها متوجه شویم و شکر گذار باشیم که هنوز زنده اند و شهد شیرین شهادت را ننوشیده اند.. اما ما قدیمی ها یادمان نمی رود روزهایی را که از سکوت درد مندان ناخرسند این اهالی دلگیر می شدند و امروز سکوت سخن گوی روزگار است که ما را به جایی رسانده تا عدد خواهش ها به عدد باز دیدکنندگان نرسد افتخار نوشتن نمی دهند و هنگامی هم که دست به قلم می برند منتی بر سرمان نهاده و عنوان می کنند نوشتن اذیت شان می کند... شاید به همین علت است که امثال مرضیه زنده زنده م ی س و ز ن د ♡ و ما هنوز زنده ایم...
*رفت و آمد امثال من و شاید نمی دانم؛ سادات ها، دایان ها، سه نقطه ها و بی نقطه ها  به اینجا اینست که بگوییم؛ ستاره ها و حبذاها شما لایق شهادتید و به آن خواهید رسید ان شالله، پس وساطتت ما را هم بفرمایید لطفا:)

* عرض شود که خداحافظی کوتاه، دَردَش بیشتر است خوبه که بلند گفتی با اهالی :)

*♡فاطمه جان را هم اذیت نمی کنیم:) یا از اهالیست، حتما کامنت هایش را خودش با تفکر مرور  میکند یا رهگذریست در جویای مسیر که؛ همان مادری که نامش را از او گرفته مسیر را نشان خواهد داد بلا شک...


 


شب شهادت موسی بن جعفر حرم امام رضا نشسته ام پای روضه ، هر چقدر فکر می کنم می بینم بی معرفتی است این ذریه فاطمه زهرا را، این آزاده مرد تنهای این عصر را که مقابل تمامی لشکر ظلم ایستاده تنها گذاشت تا یک عده بیایند تهمت و افترایش بزنند و بروند حتی در یک وبلاگ ، نه خانم رها ، نه و هرگز نه ! 

ما این جماعت را اذیت نکردیم ولی این ها با زبان کشتند ما را !

و اینکه از سیاست گفته اید ، بچه شیعه اساسا سیاسی است نه به معنای بحث های عادی کف کوچه و خیابانی که اطلاعات صفر رد و بدل می کنند البته ، دفاع از حرم ولایت چیزی ورای این حرف های سیاسی کوچه و بازاری است ، و البته دلیل اختلاف نظر ما شاید این است که دلیل حبذا خوانی من با اهالی اینجا فرق می کند و انتظاراتم از اینجا متفاوت است .

به قول‌ شما حرف زیاد است ولی اینجا نه دیگر جایش نیست ، 

دیگر خودم را از اهالی اینجا نمی دانم ، 

از لطف و مهربانی شما بسیار ممنونم ، در پناه حق باشید 

و البته اسمم ستاره نیست :)


«یَا کَاشِفَ الزَّفَرَاتْ»
- ای برطرف‌کننده آه‌های بلند و نفس‌های عمیق...

!؟!چه کنیم با غمی که بر قلب‌مان نهادی با این جملات؛

*"بی‌معرفتی است این ذریهٔ فاطمه زهرا را، این آزاده مرد تنهای این عصر را که مقابل تمامی لشکر ظلم ایستاده تنها گذاشت!؟ تا یک عده بیایند تهمت و افترا بزنند و بروند، حتی در یک وبلاگ."*
*ما!! این جماعت را اذیت نکردیم ولی این‌ها!! با زبان کشتند ما را!*
*دلیل حبذا خوانی!! من با اهالی اینجا فرق می‌کند و انتظاراتم!! از اینجا متفاوت است.*

ب گ ذ ر ی م___

«إنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»
- و آنقدر نزدیک، که قلب آرام گیرد...
اعراف /۵۶
.
.
اما ستاره‌ای نمی‌توانی نبولا باشی، این اختلاف نظر من و شماست.

@ به آقا جانمان، امام رضا (ع)جان، بفرمایید دلتنگیم♡

نائب‌الزیارهٔ "اهالی" این خانه هستیم در جوار بانو جانمان، حضرت معصومه (س) جان♡ به ایشان می‌گویم که شما(ستاره ای در نبولا) خودتان را از "اهالی" اینجا نمی‌دانید...

از این به بعد اوضاع قربالگری آنقدر پیچیده میشود که نیتها در ثواب و عقاب یک رفتار اجتماعی خاص هم موثر است . آیا برای خوشنودی دل امام زمان عج بوده ، آیا برای دلخوشی ولی خدا بوده یا چیز دیگری هم مخلوط بوده ؟ مرزهای باریک شده اند مثل رگه های سیاه روی یک  سنگ در دل تاریکی شب . سخت و جانکاه و موثر در عاقبت . تصور نمیکنم درک حضور آنقدرها هم که میگویند آسان باشد. دلها بارها و بارها پشت سر هم و به روشهای مختلف زیر و رو میشوند.

الان یاد یک دیوارنوشتافتادم از بچگی می دیدم از  امام خمینی :

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد 

 

 

سلام من از شما سوالی دارم نبولا 

این تقدس و تعصبی که شما برای ولایت فقیه قائل هستید از کجا منشا می گیرد ؟ 

میدانم قهر کرده اید از اینجا ولی امیدوارم جواب این سوال اساسی را بدهید :﴾

https://uupload.ir/view/صدا_۲۶۰۱۱۹_۱۱۴۸۴۵_tjr1.m4a/

سلام چون بحث طولانی بود و امکان تایپ سخت بود برایم صوت را بارگذاری کردم امیدوارم راهگشا باشد 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی