حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

ان ربّی لسمیع الدعا ..

پنجشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۴۶ ب.ظ

حرفی بزن، چیزی بگو، کاین بغض در من بشکند ...

.

.

بعد التحریر:

سخت تر آنست که از میان چند صد نفری که این پست را دیده اند، فقط پنج نفر حرفی زده اند. یکی از پیری گفته ست و یکی از ازدواج و ...

به قول فاضل نظری:

"ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم! "

.

.

  • ۹۲/۰۳/۰۹
  • ح.ب

نظرات  (۲۹)

و إذا سألک عبادی عنی فإنی قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی لعلهم یرشدون

عجیب دلبری می کند یه جورایی انگار گله می کنه اگه بُعدی هست اگه بی معرفتی هست اگه .... من همیشه بودم اما تو نبودی!

زخمی ست زمین؛ مرهم ِ مهتاب کجاست ..

Tell me.. say something.. tell me about the fire you set on me by your dekko...

به موهای سپیدم بنگر و این جسم رنجورم...
پاسخ:
عمری گذشت و پیر شدیم و بهار رفت ... 
به این فکر کنین که این همه از عمرتون گذشته هنوز ازدواج نکردین .. :)

پاسخ:
از فال ِ دست ِ خود چه بگویم که ..
.
.

ان ربی لسمیع الدعا..
همین بس است ..
این امار چند صد نفر! تا چه مقدار دقیق ? حداقل ده بارش را من خوانده ام :دی
پاسخ:
اینجا آمار ِ بازدیدکننده را به صورت مجزا می دهد ( بر اساس آی پی طرف)
اینست که مثلا یک روز سیصدنفر بازدید ممکن ست بکنند و مثلا پانصد نمایش .. یعنی ازین سیصدنفر، تعدای چندبار دیده اند این صفحه را ..
  • مائده آسمانی
  • "اِرْحَمْ مَنْ رَأسَ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاءُ"
    نمیدونم چرا،اما حس میکنم نظرات براتون خیلی اهمیت نداره!
    پاسخ:
    قضاوت بر اساس حس ..
    سلام

    در بالاترین سطر نوشته اید :  " ان ربی لسمیع الدعا " چند هزار نفر هم که ببینند باید سکوت کنند !

    بااحترام
  • مائده اسمانی
  • بیان حس بود فقط.
    پس حس اشتباهی بوده،اما میشه بگید نظرات چقدر مهم هستند؟
    به نظرات فکرمیکنید؟ (حتی اگر به آنها جوابی ندهید)
    پاسخ:
    نظرات را می خوانم. گاهی به فکر می اندازدم ولی شاید حرفی هم نداشته باشم در جوابش ..

    وَ رَبَطنَا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ لَن نَّدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَهاً لَّقَدْ قُلْنَا إِذاً شططاً...

    وَ إِذِ اعْتزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلااللَّهَ فَأْوُا إِلى الْکَهْفِ یَنشرْ لَکمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَ یُهَیىْ لَکم مِّنْ أَمْرِکم مِّرْفَقاً...

    جوانمردان عالم حتما رستگار می شوند... گرچه صورت فیزیکی آن کنج عزلت می تواند با غار متفاوت باشد...

    در این ماه عزیز دعا کنیم برای یکدیگر.. برای عاقبت به خیر شدن... برای صبر در برابر رنج های این جهان و رنج های پس از مرگ... حالت چهره تان تغییر کرده بود در عکسی که  در مسجد پاریس انداخته بودید ... نمی دانم غباری از غم بود یا نشانه ای دیگر... برای شما و برادرانتان دعا می کنم، همیشه...
    در سینه ی ما آتشی از دوری صد دوست به پاست
     خوش باد کسی که نیست در دم ، رهاست

    "امیدوار کننده نبود ، ببخشید!"
    یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ
    ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد

    یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ
    ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد

    وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ
    و نه تو را بشناسد
    ممکن است حزن داشته باشید
    خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
    راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

    گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
    من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

    دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
    رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

    چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
    به هواداری آن سرو خرامان بروم

    در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
    با دل زخم کش و دیده گریان بروم

    نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
    تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


    به هواداری او ذره صفت رقص کنان
    تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

    تازیان را غم احوال گران باران نیست
    پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

    ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
    همره کوکبه آصف دوران بروم




    پاسخ:
    لکن چه چاره .. با بخت گمراه ... 
    اینکه پس از ضمیمه شدن ِ بعدالتحریر به این پست دست ِ کم ده نظر اضافه شده ست؛ به معنایی قابل تامل ست!
    پاسخ:
    به چه معنایی؟
  • جایی میان ابرها
  • الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ...

    مدتهاست به قول خودت از آنچه بوده ای فاصله گرفته ای و این برای من که از انکراتیک مخاطب تو بوده ام، شورانگیز است 
  • یکی (سین. کاف) اون "یکی" که بالا کامنت گذاشتن من نیستم.
  • به گریه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر 
    به یک شکر ز تو دلخسته ای بیاساید

    به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
    که بوسه ی تو رخ ماه را بیالاید
    پاسخ:
    لکن چه چاره .. با بخت گمراه .. 
    شاید از طرف ِ شما وقتیکه بعدالتحریر را اینچنین تلخ و دلگیر می نوشتید؛ چنین نگاهی نبوده، اما به نظر می آید که از منظر ِ خوانندگان "ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم"، انگار یک اجبار ِ پنهان در نظرخواهی ِ خودش دارد؛ یک اجباری که بیش از آنکه آزاردهنده باشد؛همراه کننده است به سوی دلگیری ِ نویسنده، که اینچنین سکوت شکستند تا بغضی را ملایم کنند. شاید هم همین نیم مصراع به لطافت ِ احساسات ِ همیشه همراه ِ -هرچند ساکتِ- آنها زخم زده باشد؛ اما چه صبور از زخمِ خود گذشتند تا زخم ِ دلگیری ِ نویسنده را با دستهای مهربانشان روبرو کنند. و اصلا هم نخواستند به روی ذهن ِ حساس ِ نویسنده ی زیبانویسشان بیاورند که نامهربانی ِ مخفی ِ تو را نسبت به خود درین نیم مصراع دیدیم؛ اما ندیدیم!
    پاسخ:
    درست ست ...  
    انتخابات مهم است :دی
    هر وقت از من نظری خواستی بگو..در خدمتم! :دی
    این روزها به کرات دریافته ام که :ان ربی لسمیع الدعاء
    کاش میشد تمام روزهای سال رجب بود...

    شرمم از خرقۀ آلودۀ خود می‌آید
    که برو وصله به صد شعبده پیراسته‌ام

     بسم الله

    خدا میشنود

    اما جوابش را آدمها نباید بدهند

    اگر باخدا حرف بزنی وجوابش را از مردم دنیا بخواهی که واویلاست

    یکی گفته کاش میشد همیشه رجب بود

    رحمت خدا همیشه به روی بندگان است...

    این ادمهایند که باید چتر خود را کنار بزنند

    ما آدمهایی که تازه لیله الرغایب ولیله القدر یادمان می افتد خدا سمیع دعاست

    گویی ندای حاج همت در درونت به خاموشی میگراید

    .چرا جلیلی نه؟

    dorood
    che nikoo o che khoob neveshteid....i
    ama age khoob javab nemigirid, be dalile ashena naboodan aza ba roohie ham hast(albate gaman mikonam).i
    vali benevisid......oonghadr ke zehnha be ham nazdik beshand o betoonand hamdige ra dark konand
    arezoomande arezoohaye shoma

    مطلبی ست راجع به استجابت دعا از نگاه یکی از علما که در واقع شرحی نوشته‌اند بر دیدگاه ابن سینا؛ قسمتی از آن را به مناسبت عنوان پست، اینجا می‌آورم:

    "استجابت دعا و نزول باران و یا شفای مریض بدنبال دعا و یا هلاکت شخص یا گروهی بدنبال نفرین یک مظلوم باید اینگونه تحلیل گردد که نفس انسانی می تواند به چنان کمالی رسد که عالم ماده برای او مانند بدن یک انسان در برابر روح او باشد و آنگونه که روح در بدن اثر می گذارد روح انسان کامل و دعا کننده در ماده عالم اثر بگذارد."

     یعنی انسان آنقدر می‌تواند رشد کند و به کمال برسد که به راحتی دعایش در مورد موجودات عالم، خودش، دیگران و حتی مجردات نیز تأثیر بگذارد یعنی به همان راحتی که جسم او تحت کنترل روحش قرار گرفته و تحت فرمان او می‌تواند هر کاری را انجام دهد، به همین شکل روح کسی که دعا می‌کند می‌تواند به راحتی در مادۀ عالم اثر گذار باشد.

    کوهها شعر مرا می خوانند

    کوه باید شد و ماند

    رود باید شد و رفت

    دشت باید شد و خواند

    در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟

    در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟

    در من این شعله ی عصیان نیاز

    در تو دمسردی پاییز که چه ؟
    حرف را باید زد

    درد را باید گفت

    سخن از مهر من و جور تو نیست

    سخن از تو

    متلاشی شدن دوستی است

    و عبث بودن پندار سرورآور مهر

    آشنایی با شور ؟

    و جدایی با درد ؟

    و نشستن در بهت فراموشی

    یا غرق غرور ؟

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی