حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

۱۵ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

"جدای از شرایط جسمی و روحی ای که گاو در میدان از سر می گذراند، جالب اینست که وضعیت ذهنی خود را هر لحظه در طول مبارزه تغییر می دهد. در این اوقات، حیرت آورترین چیزی که در ذهن گاو می گذرد ایجاد یک کِرنسیا (منطقه ی دفاعی) ست برای خود .. کرنسیا یک مکان ست .. که در جریان نبردی که گاو حضور دارد، این منطقه به مرور در ذهن او شکل می گیرد .. گاو در کرنسیای خود خطرناک ست و نمی شود به او نزدیک شد ..  "

مرگ در بعد از ظهر .. ارنست همینگوی .. 

.

.

بعد در ادامه ش همینگوی می گوید که کرنسیا در انسان، در اثر انس و آشنایی و عشق رخ می دهد ...

.

.

  • ح.ب

ماجرایی هست در نهج البلاغه، که گویا شخصی در حضور امیرالمونین به مدح او اغراق نمود، امام در جوابش فرمودند:

" من از آنچه بر لب داری بدترم، و از آنچه در دل داری بهتر .... " 

.

.

پ.ن:

تقریبا بدون استثناء این روزها به کسانی که در حضورم تعریف و تعارفی می کنند، شک می کنم .. همچنین به کسانی که مدام در مکالمه شان می گویند : " همانطور که مقام معظم رهبری فرمودن " ...

.

.

القصه، یارم باش کم ولی طولانی ...

.

  • ح.ب

شاید یکی از بهترین مشهد هایی بود که تا بحال رفته بودم .. همان دم باب الجواد فهمیدم که این بار با بقیه ی اوقات متفاوت ست انگار .. غیر از زیارت حضرت، توفیقی دست داد که کنار مرقد خصوصاً پیش رهبری برویم .. کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست .. آقا سراسر حضور بود .. درست همانطور که امام در آن نامه ی معروف خطاب به ایشان نوشته بودند : " شما خورشید تابان انقلاب هستید ... "

...

.

.

.

و لا جعله الله آخر تسلیمی علیک .. 

.

.

پ.ن:

دیشب از حرم که بر می گشتیم، با فاضل نظری تا خنکای صبح گپ می زدیم و از شعر می گفتیم .. فاضل از شعر خوانی اش پیش آقا می گفت .. که پارسال وقتی می خوانده ست "زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ..". آقا خندیدند و گفتند : " اینطورها هم نیست .. شما باید خوب ببینید .. ببینید و برای ما پیرها هم تعریف کنید ! .. " :)

.

  • ح.ب

 قال الرضا علیه ‏السلام :
 قالَ السَّجّانُ لِیوسُفَ : إنّی لاَحِبُّکَ ، فَقالَ یوسُفُ : ما أصابَنی بَلاءٌ إلاّ مِنَ الحُبِّ ؛ إن کانَت عَمَّتی أحَبَّتنی فَسَرَّقَتنی ، وإن کانَ أبی أحَبَّنی فَحَسَدونی إخوَتی ، وإن کانَتِ امرَأَةُ العَزیزِ أحَبَّتنی فَحَبَسَتنی .  
 امام رضا علیه ‏السلام :
 زندانبان به یوسف گفت : من تو را دوست دارم ...  یوسف پاسخ داد : هر بلایى که به من رسیده از دوستى است . عمّه‏ام مرا دوست داشت، مرا دزدید ... پدرم مرا دوست داشت، در نتیجه برادرانم به من حسادت کردند و زنِ عزیز [مصر] ، مرا دوست داشت، پس به زندانم افکند ... 
.
.

  • ح.ب

می دانی، گاهی به این می اندیشم که صرف گذشتن ابراهیم از اسماعیل کار چندان شاقّی در ابعاد پیامبری نبوده ست. در آن اندازه که ابراهیم علیه السلام بوده ست، و آن سطح یقین و اعتمادی که به خدا داشته و ملکوتی که به عینه دیده بود، ذبح پسرش گرچه آزمایش سختی بوده ولی خارج از توان او نبوده ست .. یعنی فقط احساسات بین پدر و پسر نبوده که این امر را خارق العاده نموده ...

آنچه این وسط برای ابراهیم سخت بوده ست، این بوده که به او وعده داده شده بود که از نسل اسماعیل پیامبرانی مبعوث خواهند شد .. تمام آینده ی نبوت را در اسماعیل می دیده ست .. اینست که یک آن شک می کند که چه شده که خداوند اینچنین توفیقی را از او می خواهد سلب کند .. چرا چیزی که آنچنان داده ست، اینچنین میخواهد باز ستاند ... پس آن بشارت ها چه شد؟ .. 

.

.

تمام لطافت این داستان، اینست که ابراهیم دقیقا در اضطراب ِ از دست دادنِ لطف خاص خدا به سر می بَرَد آن ثانیه ها را .. تا اینکه ثابت می کند رفاقت ش را ... و سر می رسد آن رحمت دیگر .. 

.

.

باید اسیر دست ِ خدا بود ... حتی اگر به قیمت از دست دادن نعمت های خاص باشد .. 

.

.

  • ح.ب

...

  • ح.ب

چقدر این آهنگی که بشیر ساخته ست را دوست دارم ..

.

.

  • ح.ب

رمضان قدرت عجیبی به آدم می دهد ...

.

.

احساس سبکباری می کنم .. احساس خوب ِ خوش ِ مرگ ...

.

  • ح.ب

اخیرا فهمیده ام که توی اتوبان های تهران، وقتی کسی از چراغ راهنما استفاده می کنه، نشون نمی ده که می خواد بپیچه .. بیشتر نشون می ده که میخواد کنار اتوبان پارک کنه ...

.

.

پ.ن:

گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد

بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران

...
.
  • ح.ب

امکان نداره آدم چند روز قرآن نخونه و سالم بمونه ... امکان نداره .. قطعا یه حجابی به دل آدم می نشیند .. قطعا یه کم سست میشه .. به خاطر طبیعت انسان .. که اساساً نسیان ست ..

.

.

پ.ن: یک راه شناخت آدم های سالم و شجاع، اینست که چقدر با قرآن مانوسند .. چقدر مداومت دارند بر ذکر ...

.

  • ح.ب