حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ..

شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۲۴ ب.ظ

می دانی، گاهی به این می اندیشم که صرف گذشتن ابراهیم از اسماعیل کار چندان شاقّی در ابعاد پیامبری نبوده ست. در آن اندازه که ابراهیم علیه السلام بوده ست، و آن سطح یقین و اعتمادی که به خدا داشته و ملکوتی که به عینه دیده بود، ذبح پسرش گرچه آزمایش سختی بوده ولی خارج از توان او نبوده ست .. یعنی فقط احساسات بین پدر و پسر نبوده که این امر را خارق العاده نموده ...

آنچه این وسط برای ابراهیم سخت بوده ست، این بوده که به او وعده داده شده بود که از نسل اسماعیل پیامبرانی مبعوث خواهند شد .. تمام آینده ی نبوت را در اسماعیل می دیده ست .. اینست که یک آن شک می کند که چه شده که خداوند اینچنین توفیقی را از او می خواهد سلب کند .. چرا چیزی که آنچنان داده ست، اینچنین میخواهد باز ستاند ... پس آن بشارت ها چه شد؟ .. 

.

.

تمام لطافت این داستان، اینست که ابراهیم دقیقا در اضطراب ِ از دست دادنِ لطف خاص خدا به سر می بَرَد آن ثانیه ها را .. تا اینکه ثابت می کند رفاقت ش را ... و سر می رسد آن رحمت دیگر .. 

.

.

باید اسیر دست ِ خدا بود ... حتی اگر به قیمت از دست دادن نعمت های خاص باشد .. 

.

.

  • ۹۲/۰۵/۱۹
  • ح.ب

نظرات  (۱۲)

عالی! اعتراف میکنم تحت تاثیر قرار گرفتم! 
دیدتون به مسائل تأمل برانگیزه
ممنون که نشر میدید
The best post you have had
پاسخ:
سلام. ممنون. شما در شهر کنت زندگی می کنید؟
باید اسیر دست خدا بود...


عالی.. ممنون
https://soundcloud.com/mobazargan/3uaolrsl4gyy

چاکر برادر حبذای عزیز هستیم..
سلام ما رو خدمت آقا علی بن موسی الرضا ابلاغ بفرمایید..
بگید انشاءالله زود خدمت میرسیم...

باسلام

بچه ها در مورد جمله "ذبح اعظم" که در قرآن آمده تحقیق کردند . به این نتیجه رسیدند این اسماعیل نبود که ذبح اعظم بود بلکه این فرزند رسول خدا بود که در کربلا شهید شد و مراد از "ذبح اعظم" ایشان است.

یاعلی . . .

سلام

نمیدونم نظری که گذاشته بودم رسیده یا نه؛ اگه رسیده که دیگه حرفی برای گفتن ندارم اگر نرسیده این رو می خوام بگم: حضرت ابراهیم علیه السلام نتونستند فرزند خودشون رو ذبح کنند و این امر و ذبح به فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در کربلا رسید و کامل شد.

یاعلی . . .

پاسخ:
سلام. من راستش این موضوع را درست نمی دانم. محتمل ست.
درباره نظر"باسلام" بله من هم توی کتاب معتبری خوندم اینو.
پاسخ:
الحمدلله. همانطور که ملاحظه می فرمایید این مطلب در حاشیه ی جهل من است ..

باسلام

پایان نامه یکی از دوستان توی دانشگاه بود و لذا محتمل نیست؛ مطمئنم.

یاعلی . . .

  • مائده آسمانی
  • سلام
    "باید باید اسیر دست ِ خدا بود ... حتی اگر به قیمت از دست دادن نعمت های خاص باشد.."
    فکر میکنم این هم امتحانی ست که  خیلی راحت نیست.
    در این امتحان،لحظه هایی ست که انسان  هم ازخداوند سوال هایی می پرسد و اگر یاری خداوند نباشد به بی راه، می رود.


    اینکه میفرمایید حضرت ابراهیم علیه السلام در مورد واقعا اینده یعنی سلب نبوت از ذریه پسرش بود ئچار شک بودند. اگر گذشت از امتحان ذبح را مرهون یقین میدانید وبه این نتیجه میرسید که کار شاقی نبوده باید با یقیقی که حضرت داشتند شک بر ایشان بوجود نمیامد...

    لذا باید مساله را یا باید به حال اول خود رها کرد یعنی نگوییم کار شاقی بوده چون در این صورت تالی فاسد دارد که عرض کردم

    یا باید از طریق دیگری حل شود که نیاز به تامل است

    گاهی بعضی از این اموری که توی این وبلاگ هست ذهنمو درگیر میکنه اما حتی اگر به نتیجه هم برسم برای کسی ابراز نمیکنم چون بلافاصله بعد از گفتنش شک میاد سراغم ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی