حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

هیهات من الذلّه ..

شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۲، ۰۹:۴۳ ق.ظ

" اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم 

  در فکر غرق کردن کشتی ست ناخدا ... "

  • ۹۲/۰۷/۰۶
  • ح.ب

نظرات  (۴۲)

  • مهدی ایندی

  • یک مشت کودک‌اند، به دور درخت سیب
    انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات
    هیچ نمی فهمم منطق این آوای هیات منه الذله را...

    نمی دانم این سخنان ریشه در دلسوزی و برادری دارد یا کینه جویی و تنگ چشمی

    نه می توانم بگویم که برخواسته از کینه است و نه منطقی برای دلسوزی اش می یابم

    شما که خودتان چندین سال در کشورهایی زندگی می کنید که دشمنی آشکار با نظام ما دارند... در دانشگاه هایشان درس می خوانید... به توسعه علم و دانش و صنعتشان خدمت می کنید... آنجا با چه منطقی این کار را انجام می دادید؟

    آیا رفتار شما بر گرفته از سازشی ذلیلانه بود که برای مدرک دانشگاهی حاضر می شدید پشت در سفارتخانه های شیاطین صف بکشید و به آنها خدمت کنید یا دلیل درستی داشت؟

    پیشتر ها نمی دانستم این دلیل را. که می توان برای حفظ آرمان و نه حفظ جان تقیه کرد... صلح کرد... حتی سازش کرد...

    نمی فهمم دلیل این دشمنی که بین گروهی وجود دارد و طوری رفتار می کنند که اگر دستاوردی برای نظام اسلامی از طرف گروه مقایل حاصل شود باید آن را تکفیر نمود و تا می توان در مقابلش سنگ انداخت. نمی فهمم دلیل این اختلاف و تفرقه را...

    ایکاش برایم بگویید که منطق این سخن چیست... کجای داستان را اشتباه متوجه شده ام.

    lمی بخشید که طولانی شد...

    یکی از دوستان ایمیلی به من زده بودند که منظور از دستاورد های مذاکرات در نظر بالا چه بوده...

    به قول خود ایشان هنوز برای قضاوت خیلی زود است... اما اگر منصفانه قضاوت کنیم حداقلش اندکی تنش زدایی در فضای دیپلماتیک علیه ایران است.

    جمهوری اسلامی ایران به همت مردم شریف و مومنش که اینهمه تحریم و فشار را تحمل کردند، به برکت رهبری مقام معظم رهبری و زحمت مجاهدینی همچون سردار سلیمانی و دیگر سربازان خدا توانسته موقعیت خویش را در منطقه مستحکم کند. دولت فعلی هم از لحاظ دیپلماتیک توانسته گام های مثبتی بردارد.

    نه اینکه هیچ مشکلی نباشد اما در جنگ روبرو با آمریکا و اسرائیل تا به امروز بازند طرف مقابل بوده و آنها هستند که دارند از مواضعشان کوتاه می آیند... حال در این شرایط گرچه برای قضاوت زود است، اما درست نیست که به دلیل خصومت با دولت فعلی همه این تلاش ها را زیر سوال ببریم و حرف از ذلت و سازش ذلیلانه بگوییم. تا به امروز جمهوری اسلامی ایران بر سر هیچ کدام از آرمان هایش سازش نکرده است الیته به لطف مجاهدت های مردم و سربازان امام زمان و خون شهیدانش.

    انشا الله از این به بعد هم مردم اینقدر پشتیبان ولایت فقیه و علاقه مند به خاکشان باقی می مانند که رهبری را بازیچه دست این و آن ندانیم که به راحتی نظر دیگران را می پذیرند و تعبیر نوشیدن جام زهر را به ناحق به ایشان و امام نسبت دهیم ... شرایط جامعه را مشابه جنگ صفین بدانیم و پذیرش حکمیت.. جفا است اینگونه قضاوت ها... جفا در حق مجاهدت های مردم و رهبری...

    جنگ برده را شکست خورده معرفی نکنیم...

    به نظر من عامی ِ .. جنگ نه برده نه باخته
    یک تغییر ژست 180 درجه ای است

    ژست با ایدئولوژی فرق دارد
    خدا کند  از پس این چند دولت بالاخره و زودتر
    به جای ژست ایدئولوژی ها حاکم شوند

    بس است این همه سیاست زدگی..

    اگر این بند آخر را می نویسید بد نیست که بندهای پیشین آن را نیز بنویسید:

    "در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند. هر چند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست. چه بسا آنهایی که تا دیروز در برابر این نظام جبهه گیری کرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حکومت جمهوری اسلامی ایران از صلح و صلحطلبی به ظاهر دم می زدند، امروز نیز با همان هدف سخنان فریبنده دیگری را مطرح نمایند، و جیره خواران استکبار، همانها که تا دیروز در زیر نقاب دروغین صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو کرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند و ملی گراهای بی فرهنگ برای از بین بردن خون شهدای عزیز و نابودی عزت و افتخار مردم، تبلیغات مسموم خویش را آغاز نمایند. که انشاءاللّه ملت عزیز ما با بصیرت و هوشیاری جواب همه فتنه ها را خواهد داد.

    من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نکته ای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفته اند.

    و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است. مردم عزیز و شریف ایران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خویش می دانم و شما می دانید که من به شما عشق می ورزم و شما را می شناسم، شما هم مرا می شناسید. در شرایط کنونی آنچه موجب امر شد تکلیف الهی ام بود.

    شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده‌ام. عزیزانم، شما می دانید که تلاش کرده ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا، تو می دانی که ما سر سازش با کفر را نداریم. خداوندا، تو می دانی که استکبار و امریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما تویی ، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا، تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةاللّه – ارواحنا لتراب مقدمه الفداء – و رسیدن به خودت جبران فرما."


    در خصوص آقای هاشمی بنده هیچ قرابتی با ایشان ندارم و تفکرات ایشان را در بسیاری موارد قبول ندارم. به نظرم قرائت ایشان از رابطه با آمریکا، پذیرش قطعنامه و برخی موضوعات دیگر درست نیست اما این دلیل نمی شود که کلا شمشیر بر دست بگیرم و هر فردی که به ایشان منسوب است را تکفیر کنم و مغرضانه کارهایشان را زیر سوال ببرم.


    مهم آنست که نیت نظام جمهوری اسلامی ایران از این مذاکرات چیست.


    به دنبال لقمه نانی می گردند و از گرفتن عکس با شیاطین بزرگ احساس شادی و غرور می کنند و یا در پی این مذاکرات به دنبال تعالی نظام و حفظ آرمان های آن هستند. می خواهند با کفار معامله کنند و یا به دنبال صلحی هستند که جبهه داخلی را تقویت کنند. من از نیت دولت خبر ندارم ولی تا مردم شریف ایران و ولی فقیه هستند خیالم راحت است که راه کج نخواهند رفت... گرچه درصد بالایی از افراد جامعه دنیا طلب شده اند اما هنوز هم این نظام پشتوانه قوی از افراد مومن دارد که برای آن تلاش و مجادهت می کنند... سختی ها را تحمل می کنند...


    این نظام صاحب دارد... انشا الله با یاری خدواند و به پشتوانه امام زمان (عج) از این پیچ ها گذر می کند...


    پاسخ:
    کلا شما نسبت هایی به بنده می دهید که ساخته ی ذهن خودتان ست. بنده اینطور نیست که "هر شخص منسوب به آقای هاشمی را تکفیر کنم". این چه طرز مباحثه کردن ست؟ به نظرم شما شعار چیزهایی می دهید که خودتان در رعایت آن کوتاهی می کنید. حتی در چهار خط نوشته ... 

    در مورد صحبت امام در مورد پذیرش قطع نامه، می خواستم یادآوری کنم که امام هم حالتی داشته ست شبیه این روزهای ما ... 
    مطمئنا هر چه من می نویسم ساخته ذهن من است چون نه اهل کرامتم و نه ادعای دریافت وحی دارم.

    کامنت اول سوالی بود. برای اینکه نسبت های اینچنینی داده نشود. پاسخ شما چه بود؟

    شما رویکردتان نسبت به اعتراض ساده من تکفیری است و من حداقل در مورد خودم می توانم این مطلب را بگویم.

    سوال من از ابتدا این بود. منطق این حرف شما چیست؟

    الان چه اتفاقی رخ داده که ما باید برایش وا مصیبتا بخوانیم؟

    آقای روحانی رفته اند آمریکا و گفته اند که ما از حقوق هسته ای مان کوتاه می آییم و کلا غلط کرده ایم بیایید تحریم هایتان را بردارید تا ما نوکری شما را بکنیم؟

    مواضع جمهوری اسلامی ایران در خصوص فلسطین و اسرائیل را نهی کرده اند و گفته اند ما را دیگر با اسرائیل کاری نیست و مردم اسرائیل دوست ما هستند؟

    آمریکا به سوریه حمله کرده و ما هم از ترس پشت او را خالی کرده ایم؟ و یا درست برعکسش رخ داده که به دلیل قدرت ایران در منطقه آمریکا جرات حمله را پیدا نمی کند.

    چه اتفاقی افتاده که مصداق ذلت است؟ جز اینکه ایران مقتدرانه در منطقه حضور دارد و آنها دارند از مواضعشان کوتاه می ایند؟

    من گمان نمی کنم امام خمینی پذیرش قطعنامه را مصداق ذلت و سازش می دانستند. به گمانشان مصلحت کشور این بود و ایران بدون واگذار کردن وجبی از خاک کشورش صلح را با افتخار پذیرفت. کجا پایان این همه رشادت و حماسه مصداق ذلت بود؟ ناراحتی امام از مسئله دیگری بود و من اصلا منطق ناراحتی شما را نمی فهمم.

    خودشان می گویند که جنگ پایان نیافته و ما از هیچ کدام از خواسته ها و آرمان هایمان کوتاه نمی آییم.

    حال چه شده که شما عذا گرفته اید؟ به گمان من این رویکرد در چنین شرایطی مغرضانه است. وقتی پیروزی های نظام که ماحصل تلاش انسان های خوب خدا است در سایه کشمکش های سیاسی دیده نمی شود، به گمانم این نگاه مغرضانه و بدور از خرد می رسد.

    در خصوص نسبتی هم که شما به من داده اید که شعار چیزهایی را می دهم که حتی در چهار خط هم رعایتشان نمی کنم قضاوت با خدا. انشا الله که حرف شما درست باشد وگرنه نسبت ناروایی داده اید.

    سکوت کردم در برابر نوشته هایتان ولی دیگر نمی توانستم بپذیرم که اینچنین شرایط را تحلیل می کنید که ماحصل اینهمه تلاش شده سازش ذلیلانه و غرق کشتی توسط ناخدا...


  • به روزگاران
  • سلام
     
    میشه یه خواهشی ازتون داشته باشم  ...؟
    میشه خواهش کنم کامنت ننویسین لطفا ...؟
    میشه لطفا..؟
    دوست خوب منطق نوشته هاتون عجیب نروس کننده است..
    خب یکم فکر کنین بعد چیزی که به ذهنتون میاد رو بنویسین.
    باز هم ممنون.

     

    همه چیز روشن می‌شود. اگر این افرادی که رفتند و مذاکره کردند و به قول خودشان با کدخدا ملاقات نمودند، توانستند ماهیت امریکا را (که به قول امام راحل گرگی هستند در لباس میش) تغییر دهند به گونه ای که ارزشهای اسلام و انقلاب محفوظ بماند که هیچ، اگر این اتفاق نیفتاد و عملکرد نادرست بعضی ادامه پیدا کرد اولین کسانی که آنها را محکوم می‌کنند، خود مردم خواهند بود.

    ممکن است مدتی طول بکشد تا دستِ پلید امریکاییها در جامعه رو شود ولی بالاخره این اتفاق می افتد.

    ناخدای ما هم در اندیشه فرصتی ست که با هشیاری و کمک مردم، سکان این کشتی را به ساحل آرام برساند.

     

  • مائده آسمانی
  • سلام
    دل قوی دارید که بنیاد بقا محکم ازوست.
    @ "به روزگاران"

    متاسفم..
    معیار شنیدن حرف های یک نفر میزان روی اعصاب بودن حرف هاست؟!


    با کلیت حرف های روزگاران موافقم


    یعنی من دارم به این فکر می کنم که خانوم روزگاران چه حال و حوصله ای دارن که اینا رو تایپ می کنن!! من حوصله  م نیومد حتی بخونم کامنت ها رو! :-)

    فکر می کنم یک بخش هایی باید بیشتر توضیح داده شوند تا علت این سبک نظر دادن روشن شود.

    اینکه فکر کنیم آمریکا یک شبه دست از دشمنی با ما برداشته و تصمیم گرفته به خاطر ما دست از تامین منافع رژیم صهیونیستی برداره کاملا فکر اشتباهی اشت.

    تحلیل من از شرایط موجود اینست که آمریکا و کشورهای غربی بازی را تغییر داده اند. می خواهند از دولت آقای روحانی حمایت کنند تا در آینده سیاسی ایران جای پای این گروه محکم تر باشد. طرح جدید آنست که رهبر ایران را منزوی کنندو یا او را منزوی و بدون جایگاه مردمی نشان دهند.

    عده ای از دوستان دلسوز لطف کرند و با معرفی آقای جلیلی به عنوان کاندیدای مد نظر رهبری و حمایت از ایشان که از ابتدا هم معلوم بود جایگاه مردمی ندارند در پیشیرد رسانه ای این طرح کمک های شایانی کردند.

    حال نیز با این مباحث قطعنامه و تحمیل نظر به رهبری انگار مجددا همان سناریو دارد پیش می رود تا کم کم پشتوانه مردمی رهبری کاهش پیدا کند. یا حداقل اینگونه القا شود که حنای ایشان دیگر رنگی ندارد و مردم به دنبال آرمان های انقلاب نیستند.

    منظورم اصلا این نیست که این افراد طبق مصالح آمریکا قدم بر می دارند ولی رفتار هایشان ناخودآگاه بازی کردن در آن زمین است.

    در شرایط فعلی ایستادن های بی منطق مقابل دولت آقای روحانی و صف کشی با ایشان به خصوص از جانب افرادی که خود را طرفدار ولایت فقیه می دانند موجب می شود که مردم ناخودآگاه بیشتر به ایشان تمایل پیدا کنند و طرفداران رهبر و ناخودآگاه خود ایشان را افرادی تندرو و کینه جو بدانند. هنوز اتقاقی رخ نداده که بتوان منطقی سیاست های این دولت را زیر سوال برد.

    به خصوص در شرایطی که آنها خودشان به جایگاه ایران در منطقه اذعان می کنند.

    شرایط فعلی نیازمند تدبیری است که بدون قصد آب به آسیاب دشمن نریزیم و جبهه داخلی را تقویت کنیم.

    پاسخ:
    خانم روزگاران، 

    1. بنده مصداق این افرادی که توصیف می کنید نیستم.  اظهار نظر ِ دقیقی هم نکرده ام. ولی باید بدانید، اگر کسی نسبت به این حرکت آقای روحانی ناراحت ست، حق اظهار نظر دارد. اگر رزمنده ای شیمیایی ست و هشت سال جنگیده ست و الان احساس تحقیر می کند، حق اظهار نظر دارد. اگر کسی خیال میکند که تماس تلفنی آقای روحانی (خصوصا بعد ازینکه مشخص شده با شروع طرف ِ ایرانی بوده ست) ضرورتی نداشته ست و بیشتر یک ژست سیاسی برای منافع جناحی ست، حق بیان دارد. شما نمی توانید به کسانی که این عقاید را دارند، برچسب بزنید که مصلحت را نمی فهمند و این ها. این حرکت خلاف مطالبی ست که قاعدتا شما به آن اظهار پایبندی می کنید.

    2. در شعر مطالبی هست که لزوما تحلیل نیست. مخلوطی ست از برآیند آنچه در ذهن انسان رخ می دهد. ممکن است آدم از موضوعی ناراحت باشد، ولی بفهمد که چاره ای هم نیست. وگرنه من نه روحانی را ناخدای انقلاب می دانم، نه فکر می کنم که توانایی منحرف کردن کشتی انقلاب را داشته باشند بعضی گروه های خیلی علاقه مند به آمریکا. 

    3. اینکه تدبیر روحانی به نتیجه می رسد یا نه بعدا مشخص خواهد شد. ولی اینکه این تلفنی صحبت کردن، چیز خوبی بوده ست یا نه، به نظرم حاوی هیچ نکته ی مثبتی نیست. "دیپلماسی ِ آشکار" به قول اهل فن وقتی ست که فروختن این ژست در پیشبرد مصالح مهم ست. الان یه نگاهی به شبکه های خارجی بیندازید تا بفهمید تحلیل ِ دنیا ازین عمل اینست که زیر ِ بار تحریم ها، ایران "مجبور" به مذاکره شده ست ...

    4. شما معنی "تکفیر" را نمی دانید گمانم. 

    5. واقعا ادبیاتی که شما می نویسید در خطاب من، نه شایسته ی جایگاهی ست که شما ایستاده اید نه بنده. مثلا ببینید این خط نوشته ی شما را " به گمانم این نگاه مغرضانه و بدور از خرد می رسد".

     بعد موضع اخلاقی ِ حق به جانب می گیرید و  وا اسفا سر می دهید که مسلمانی نیست! .. بپذیرید که کسی ممکن ست ازین تماس ِ آقای روحانی خوشحال نباشد. بپذیرین که کسی که دقیقا دلسوز ِ انقلاب ست، دلسوز ِ عزت ِ اسلام ست، بدخواه ِ احدی در عالم نیست، ممکن ست چندان اعتمادی به تیم ِ مذاکره کننده نداشته باشد. از تیم ِ مذاکره کننده ی قبلی، یکی با حکم جاسوسی تحت پیگرد است، یکی اختلاس مالی داشته ست، آن یکی انحراف اخلاقی. واضح ست کسی که آینده ی آن تیم را دیده ست، حق دارد که شک داشته باشد به صداقت ِ روند ِ مذاکره کنندگان با آمریکا. این ها جزو حقوقی ست که شما نمی توانید به سادگی کسی که اینطور تحلیل می کند را "بی خرد و مغرض" بنامید. 


    6. میشه لطفا بفرمایید ناراحتی امام از پایان ِ جنگ در نظر شما بابت چه بود؟



    یکی از مسائلی که حتی به لحاظ نظری هم کامل برای بنده حل و فصل نشده ارتباط و کمک و حمایت معنوی معرفتی سیاسی از افرادی است که مخالفت هایی دارند ولی حامی اصل نظام هستند، یا شاید به اصطلاح بتوان گفت مستضعف اند.
    شاید هم صرفاً ضعیف.

    میدانم یکی از نقدهایی که به برخی برخوردها وارد میشود در موضع گیری های سیاسی اجتماعی این مساله است، که شخصاً جای تامل زیادی برای آن میبینم.
    (شاید مثال زدن از دقت(!) بحث کم کند، ولی مثل شرایطی که زمان انتخابات در مورد آقای جلیلی مطرح بود، یا برخی برخوردهای آقای احمدی نژاد، یا موضع گیری های بسیج که در خبرگزاری ها میخوانیم-نه بحث هایی که از آشنایان یا دوستان بسیجی میشنویم-)

    بی توجهی به حرف های مشترک بسیاری از افراد این طیف(افراد ضعیف یا مستضعف) که ممکن است حتی از جای دیگری خط گرفته باشند، عدم سعه صدر به دلیل اینکه درگیر چنین فضایی شدن مطلوبیت ندارد و ..
    از دردهایی است که شاید باعث ضربه زدن های زیادی شود.

    قطعاً فضای ناب علوم اسلامی یا افرادی که بسیار به آن مسلط هستند و بدون چالش های روز طبق آن موازین پاک و یکدست زندگی میکنند به شدت دلکش تر است. حتی میطلبد(یا وسوسه میکند!) که افرادی کل فضای زندگی شان را تغییر دهند و بر آن مدار تنظیم کنند..

    ولی وقتی مدام نشانه هایی میبینید مبنی بر اینکه یک سری ضعف های واقعاً ریز و معمولی اسلامی-انسانی چه بلاهایی را موجب میشود و حتی گاهی حل کردن آن و فهمیدن ریشه را بسیار سخت میکند،
    هوس همراهی کردن همه افرادی که احساس میکنید مسلط هستند مدام به سرتان می آید و میرود..
    (و اینکه برخورد مقابل شاید اصلاً و به صورت خیلی ضمنی مهر تاییدی باشد بر برخی تندروی ها و بیتدبیری ها.. البته این ادعای سنگینی است برای همین با چند قید آوردم که مشخص باشد در حد احتمالی با چند واسطه است.)

    (توی پرانتز عرض کنم، موقع حرف زدن آقای روحانی با آن خانم خبرنگار واقعاً چنین مساله ای را مشاهده میکردم، هرچند اینکه نیت ها و برخوردها و سو استفاده های آنها چه خواهد بود بحث دیگری است. ولی چنین مراعاتی را از نقاط مثبت افراد علاقمند به دولت و برخی افراد دولتی میبینم که هشت سال قبل نبوده و از آن رنج برده ایم..)

    اگر بسیاری از این ضعف ها پوشش داده شود، خب خیلی بیش از پیش آثار جمع های مومنانه، امکان زمینه سازی برای ظهور و ... را شاهد خواهیم بود.

    البته بنده در مقام توضیح نظرات و انتقادات کسی نیستم،
    احساس کردم شاید این مساله درد مشترک باشد.

    و طبیعتاً این فضا کشش قضاوت کردن را چندان ندارد که مطلب عرض شده اشاره دقیق و خاص به فردی داشته باشد..

    به: روزگاران
    سرکار خانم روزگاران؛
    قسمت عمده ای از نوشته هایتان بوی احساسات شخصیتان را می دهد.
    از همان کامنت اول که شروع کنیم تا کامنت آخر می توان با دلایلی متقن نقض نوشته ها و نظراتتان را مثال زد.
    نوع نوشته هایتان خطاب به آقا حمید از نوع مغرضانه است.
    اگر شما منطق این آوای هیهات من الذلة را نمی فهمید، هیچ ایرادی ندارد؛ خیلی های دیگر من جمله بنده می فهمم. ضمنا نیازی نیست هر کسی هر چیزی را بفهمد.
    آنجا که گفتید "شما که خودتان چندین سال در کشورهایی زندگی می کنید که دشمنی آشکار با نظام ما دارند... در دانشگاه هایشان درس می خوانید... به توسعه علم و دانش و صنعتشان خدمت می کنید... آنجا با چه منطقی این کار را انجام می دادید؟

    آیا رفتار شما بر گرفته از سازشی ذلیلانه بود که برای مدرک دانشگاهی حاضر می شدید پشت در سفارتخانه های شیاطین صف بکشید و به آنها خدمت کنید یا دلیل درستی داشت؟ " کاملا مشخص است که برای بررسی این مسآله حتی نرفته اید کمی تحقیق کنید. بنده شخصا در دفتر استفتائات حضرت آقا حاضر شدم و این سوال را کردم که "آیا تحصیل در کشورهای خارجی خصوصا کانادا و امریکا به عنوان اعوان الظلمه به حساب می آید ؟ که متولیان و متخصصان امر فرمودند : اگر به قصد یادگیری علوم و فنون جدید باشد و سپس با بازگشت به میهن خدمت کنند مشکلی ندارد. 
    شما خواهشا مبنای صحیح بودن حرکات و رفتارهای دیگران را تحلیل های خودتان نگذارید. بروید به اصل رجوع کنید تا امر بر شما مشتبه نگردد. انشاالله
    متاسفانه نگاهتان به حرف های آمریکاییها نیز از سر احساساتتان است. که البته به دلایلی  کمی طبیعی نیز هست!
    خودتان می نویسید که آقا فرموده اند: هنوز برای قضاوت خیلی زود است ...
    بعد می آیید چند خط پایین تر می گویید :  " دولت فعلی هم از لحاظ دیپلماتیک توانسته گام های مثبتی بردارد " ؟!
    چطور در طی این 3 ماه انقدر راحت قضاوت می کنید؟
    اگر آقای بازارگان و بنده و ... تحلیل هایی مبنی بر عدم اعتماد کافی و وافی به تیم مذاکره کننده و بعضی وزرای دولت داریم نه به خاطر قضاوت نسبت به عملکردشان در این 3 ماه بلکه بخاطر گرایشات فکری و حامیان این تفکر است که قبلا درس خود را پس داده اند.
    شما یه نگاه کوتاه به بعضی وزرا و سرپرستان وزارتخانه ها بیاندازید. چه دلیلی افرادی معرفی شوند که در فتنه معرکه گردان بوده اند؟ در مبانی و اصول اعتقادی مشکل دارند؟
    هر چقدر نوشته هایتان را می خوانم بیشتر مطمئن می شوم که حرفهایتان احساسی است. به آمریکاییها خیلی ساده لوحانه نگاه می کنید و تصور می کنید که بخاطر رفتارها و صحبت های آقای روحانی در برابر ایران تغییر موضع داده اند. خیلی ساده انگارانه است اگر تصور کنید که آمریکا ییها دارند از مواضعشان نسبت به جمهوری اسلامی کوتاه می آیند. شما زن هستید و احساسات بر شما غالب است. این را از روی نوشته هایتان می توان به راحتی فهمید.
    بیشتر از این وقت ندارم برای قسمت عمده ای از نوشته هایتان تحلیل و مثال نقض بیاورم. 
    رهبر، در نظام فاشیستی نقشی تعیین کننده دارد. از نظر آنها، رهبر فوق تمام قوانین است و هیچ قانونی نمی تواند و نباید اراده او را که ارده ملت هم هست، محدود نماید. به همین خاطر بود، که نازیها شعار می دادند «هیتلر یعنی آلمان و آلمان یعنی هیتلر». به عقیده آنها، تنها رهبر بود که می توانست بدون واسطه، اراده مردم را درک کند و آن را سامان دهد. نهادهای واسطه مانند انتخابات، احزاب و پارلمان باید الغا شوند، چرا که امکان دارد اراده پیشوا را زیر سوال ببرند. «رهبر فاشیستی در مقام حامل طرحهای نشات گرفته از روح ملی، از میان مردم گمنام ظهور می کند و به بالا می آید. او به عنوان داوری مصون از خطا به تعریف اصول و مقاصد خدشه ناپذیر ملی می پردازد.»
    فاشیسم با برابری انسانها سرستیز دارد و آن را به سخره می گیرد. از نظر آنها انسانها به سه دسته تقسیم می شوند: اول، پیشوا که دارای اقتداری عالی و بی چون و چراست. دوم، گروه نخبگان که آن را مردانی شاخص، توانا و از خود گذشته تشکیل می دهند. سوم، توده های مردم که رهنمودها را از بالا دریافت می کنند و وظیفه آنان نیز اطاعت است
     

    اد رویس، رئیس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا  تحریم های سخت را عامل کشاندن رئیس جمهوری اسلامی ایران تا پای تلفن و مکالمه با آقای اوباما توصیف کرد و تاکید کرد که فشارها باید ادامه یابد. 


    خیلی ممنونم از پاسختون

    فرمودین که"اگر کسی نسبت به حرکات آقای روحانی ناراحت است حق اظهار نظر دارد" شاید این مساله یکی از نکات ریشه ای در اختلاف نظر ما است.

    بستگی دارد که حق را چه چیزی تعریف کنیم.

    معنای شما حقوق انسانی است یا مانند منشور حقوق بشر و یا حق را معادل حقیقت می دانید و انجام آنچه بر مدار حق بنا شده.

    اگر تعریف اول باشد که جای بحث نیست.

    اما در تعریف دوم. خیر!!

    هر فردی حق ندارد بر مبنای احساسات شخصی و ناراحتی یا شادمانی اش اظهار نظر کند. بلکه باید در اظهار نظر ها مصلحت را بسنجد و نتیجه کار را، نه اینکه تابع احساسات درونی خویش باشد. نتیجه همین حقی که عده ای برای خودشان قائل شده اند آن است که جماعت حزب اللهی و بسیج مترادف گروه فشار و افراد تندرو شده اند. از بس هر فردی هر کاری که دلش خواسته را بدون در نظر گرفتن عواقبش انجام داده و مسئولیت رفتار هایشان را هم هیچ نپذیرفته اند.

    در خصوص جایگاه، به نظرم هیچ کدام از ما دو نفر در جایگاه خاصی نایستاده ایم. نه سابقه مجاهدت داریم و نه سابقه قابل عرض دیگری که به عنوان مرجع استواری برای تفکراتمان باشد به جز آنکه اندک تحصیلاتی داریم و شما نیز ذوقی در نوشتن و شناختی از دین. اگر به جایگاه شما جسارتی شده من عذر خواهی می کنم. در ذهن من چنین جایگاهی وجود نداشته است که بخواهم رفتار ویژه ای داشته باشم.

    اگر فردی دلسوز نظام است و هیچ نیت بدی هم ندارد و اتفاقا بسیار هم مخلصانه قدم بر می دارد بهتر است پشت سر ولی فقیه حرکت کند. صبر کند تا ایشان ابتدا اظهار نظر کنند.

    من هیچ احساسی نسبت به مذاکره اخیر نداشتم نه حوشحال شدم و نه ناراحت. گرچه به نظرم گام های مثبتی برداشته شده ولی از نتایج این گام ها هیچ خبری ندارم و نمی توانم آن را پیش بینی کنم. اگر سخن از موفقیت و پیروزی گفتم منظورم به طور کلی و در خصوص جایگاه فعلی ایران در منطق و ایستادگی اش در برابر تحریم ها بود.

    حقیقتا برایم تلخ بود که شرایط فعلی ایران را اینگونه تحلیل کنید. ببخشید اگر نسبت ناروایی داده شده ولی برخورد اینچنینی در این شرایط که مطمئنا عواقب خوبی برای نظام و رهبری نخواهند داشت را در سایه غرض ورزی و کینه توزی ممکن می دانستم. البته ممکن است طرف مقابل دید درستی نسبت به شرایط نداشته که من چنین موضوعی را در مورد شما قابل بیان نمی دانستم.

    یک اشکال دیگر اینست که متاسفانه برخی اظهار نظر ها تنها برآمده از نظرات طرف مقابل نیست و وقتی شما یک جریان مشابهی را در بین یک گروه خاص از افراد جامعه می بینید ممکن است بی انصافی رخ دهد و شما رفتار های را به این فرد تعمیم دهید. در خصوص این مطلب و نظرات خودم نقش این موضوع را کاملا پررنگ می بینم چرا مخاطب انگار تنها شما نبودید بلکه یک طیف از افراد بودند. در این خصوص عذر خواهی می کنم اگر این اتفاق رخ داده است.

    در خصوص نظر امام ترجیح می دهم صحبتی نکنم چون نظر شخصی است و خیلی در موردش مطمئن نیستم. فقط می دانم مطمئنا با احساس شما مشابه نیست.

    در خصوص نظر جناب محمد

    همین که فرموده اید شما زن هستید و احساسات بر شما غالب کافی است که دیگر بحث را با شما ادامه ندهم... چقدر جالب است تفکراتتان... احتمالا ابوبکر هم در خصوص خطبه فدک حضرت زهرا (ع) همین جواب را بهتر بود می داده که شما زن هستید و احساساتتان غالب... خودم را به هیچ وجه با ایشان مقایسه نمی کنم بلکه منطق شما جناب "مرد" حقیقتا من را متحیر می کند.

    در مورد تحصیل در خارج از کشور هم منظور من دقیقا همان استفتایی بود که شما نوشتید. که با داشتنن دلایل منطقی و در حقیقت با هدف خدمت به نظام جمهوری اسلامی می توان حتی زیر بار چنین ذلتی رفت.

    ببخشید اگر وقتتانن را گرفتم. اگر خطایی رخ داده حلال بفرمایید
    ببشخید یک نکته دیگر..

    شما نوشته اید بعد از اینکه مشخص شده تماس از جانب طرف ایرانی بوده...

    یعنی به نظر شما آمریکایی ها راست می گویند و رئیس جمهور دروغ می گوید؟

    شما حتی در این شرایط حرف طرف مقابل را می پذیرید و تکرار می کنید. می بخشید ولی من این رفتارا منصفانه نمی بینم... همین که آنها گفتند برای شما اثبات شد و سندی محکم برای توبیخ این طرف؟

    پاسخ:
    متاسفانه بله. باید اعتراف کنم که دقیقا این نکته ی دیگری ست که باعث می شود به صداقت تیم مذاکره کننده اعتمادی نداشته باشم. اینها مکرر در مکرر اعلام کرده اند که تیم آمریکایی تماس گرفته ست. و با کنار هم گذاشتن پازل ِ اطلاعاتی که طرفین داده اند، مشخص می شود طرف ِ ایرانی کمی با عرض معذرت "دروغ گو" تشریف دارند ... 

    از طرف ایران تماس گرفته اند که ما آمادگی صحبت تلفنی داریم. آن ها هم تماس گرفته اند و صحبت شده است. طرف ِ ایرانی قسمت اول ماجرا را نمی گوید. احتمالا خودشان هم می دانند که اگر این اعلام شود خوب نیست برایشان ...
  • بنت الهدی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام
    به نظر بنده جناب ******** حق دارند در وبلاگ شخصی خودشان اظهار نظر کنند ..حرفهای ایشان به منزله ی جلوتر از رهبری حرکت کردن نیست...
    من هم با اکثر حرفهای ایشان موافق هستم..نه روحانی ناخدای کشتی انقلاب است و نه احدی توانایی منحرف کردن کشتی انقلاب را دارد..
    ولی بنده از این ناراحتم چرا بعضی ها گمان میکنند مشکلات ما با تلفنی حرف زدن روحانی و اوباما حل شده و یا حل می شود و خوشحال هستند؟!
    چرا گاهی اوقات یادمان می رود دشمن ما،هنوز همان است اما با ژست متفاوت دیگر؟!
     ما سی و اندی سال مقاومت نکردیم که حالا هرچه اونها گفتند بگوییم چشم!
    اونها هیچ کاری برای ما و ملت ما نمیکنند که حالا بخواهیم با مذاکره با اونها مشکلاتمان را حل کنیم.آنها فقط میخواهند نظرات خودشان را بر ما تحمیل کنند!
    الان ثابت نشد چند وقت دیگر ثابت می شود این حرف مطمئنا!
    چون ماهیت آنها،همان ماهیت پلید است..

    جام شیر دال را مال خود ما بوده پس داده اند حالا خیلی از خبرگزاری ها اون رو به عنوان هدیه یاد میکنند و ذوق زده شده اند..اگه مال ما بوده پس دیگر گفتن عنوان هدیه به آن چیست و چرا ذوق زدگی دارد؟
    ذلت درس خوندن تو خارج کشور و خدمت به کشور خود نیست..
    ذلت یعنی کوتاه آمدن از شعارها و آرمانهای انقلاب و امام.
    ذلت یعنی چشم امید داشتن به بیگانه و شیطان برای حل مشکل.
    ذلت یعنی امیدی غیر از خدا داشتن.
    من هیچگاه به آمریکا خوشبین نبودم که حالا با حرف زدن با اونها امیدوار شم که مشکلاتمون حل بشه.
    البته این حرفها خطاب به روزگاران نبود کلا نظر خود را در مورد پست و کامنتهای موجود در اینجا گفتم.
    در ضمن من با حرفهای خانم روزگاران به جناب محمد در مورد زن بودن موافقم.زن درست است که احساساتش از مرد بیشتر است اما دلیل نمیشود همه ی زنها هر حرفی می زنند بگویید چون زن است احساسات در آن دخیل هست پس درست نمیتواند باشد.
    زن هم مثل مرد نظری دارد در مورد وقایع جامعه اش..چه بسا بعضی زنها از بعضی مردها خیلی عاقلانه تر و هوشمندانه تر برخورد میکنند..
    تو تاریخ کم نداریم یکی مثل زن زهیر بن قین بجلی.

    دولت راستگویان :

    National Security Advisor Susan Rice told CNN's Fareed Zakaria that the administration was contacted by the Iranian delegation.

    "Today, somewhat surprisingly, we were contacted by them to say that President Rouhani would like to speak to President Obama on the telephone on his way out of town, and we were able to make that call come together and it was a constructive conversation," she said.

    The call lasted about 15 minutes, with translation, Rice said.

     

    http://edition.cnn.com/2013/09/27/politics/us-iran/index.html

    خطاب به روزگاران

     

    واقعا متاسفم که برای استدلالهای خود از مادرمان هزینه می کنید. احتمالا این کار شما از روی نادانی بوده است. دیگر بس است که مادر سپر بلای ما شیعیان باشد. کمی هم ما سپر بلای مادرمان شویم...

  • فدایی رهبر
  • قلبم به درد اومد از این اقدام ...

    من بحثهای شما را خواندم و برایم جالب بود که وقتی‌ که پاسخها به خانم روزگاران استدلال ندارند و کم می‌آورند پس مسیر صحبت را با تاکید بر زن بودن خانوم روزگارن عوض میکنند و یا شخصی‌ که آنقدر نادان و کم دان است که واسفا می‌کند و وای وای که چرا از مادرشان هزینه می‌کنید! و شاید بخواهد چند قطره اشک تمساح نیز بریزد که معنایش اینست که دیگر خاموش شو روزگاران، نمیتوانم بشنومت چون تو زنی‌ و زن بودنت یعنی‌ کم بودنت مطابق به دین اسلام عزیزش!

    آیا زن بودن جرم است؟

    البته این را نیز می‌دانم که این خاصیت دین اسلام است که زن ستیز است و زن را کالایی کم ارزش می‌داند. با خودم می‌گویم وقتی‌ پیامبری که از طرف خدا میاید در سن ۵۴ سالگی با دخترکی ۹ ساله همبستر میشود چه چیزی بیشتر میتوانم بگویم.

    در هر حال من هم یک زن هستم، یک انسان که صاحب نظرم.

    انسان بودن را باید آموخت چیزی که خیلی‌ از افرادی که اینجایند هنوز نیاموخته اند.

    پاسخ:
    سلام. بنده مسئول صحبت های دیگران نیستم. در مورد این مطلب خاص، باطلبع بحث زن یا مرد بودن بیهوده و مهمل ست. ممکن ست هرکسی اعم از مرد یا زن از سر احساس حرفی بزند. باید حرف را نگریست نه صاحب ِ حرف را. باید حق را شناخت نه عیّاری ِ گوینده را .. 

    در مورد اظهار نظرتان در مورد سید الاوصیا، و اظهار نظرتان در مورد همسران ایشان، مطالبی که شما نوشتید با عرض معذرت نشات گرفته از بی سوادی ست. برای اینکه درین خصوص کمی اطلاعات بیشتری پیدا کنید، به اینجا مراجعه کنید: 

    "  پیامبر اسلام (ص) در سال دهم بعثت و دوم هجرت عایشه را به همسری گرفت. وى، دختر ابوبکر است و در اواخر سال دوم هجرت به خانه رسول‏ اللَّه‏ صلى الله علیه وآله آمد ؛ هرچند که در ماه‏هاى پایانى پیش از هجرت، به عقد درآمده بود (سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 435 ). دو مسئله‏اى که در بین مردم مشهور است، از نظر تاریخى ثابت نیست ؛ یکى 9 ساله بودن عایشه هنگام ازدواج و دیگرى حسن جمال او! بسیارى از مورخان، سن عایشه را در هنگام ازدواج، 17 یا 18 سال ثبت کرده‏اند و از نظر کمالات و زیبایى نیز او را ضعیف شمرده‏اند. ازدواج با عایشه، یک حرکت سیاسى محسوب مى‏شد ؛ چون پیامبر پس از درگذشت ابوطالب و خدیجه، زیر فشار فراوان از طرف دشمنانى سرسخت چون ابولهب و ابوجهل بود و به شدّت به حمایت قبایل مختلف دیگر نیاز داشت. ابوبکر نیز نفوذ قبیله‏اى بسیارى داشت و نیز خودش از پیامبر تقاضاى ازدواج با عایشه کرد ؛ از این رو، رد تقاضاى او به مصلحت نبود ؛ زیرا محکم‏ترین رابطه در میان عرب جاهلى، رابطه خویشاوندى بود و پیامبر، براى شکستن اتحاد دشمنان و جلب حمایت قبایل، به این کار اقدام نمود. تفاوت سن میان مرد و زنى که با هم ازدواج مى‏کنند، در جوامع بدوى، قابل قبول بوده، هیچ قباحت و زشتى نداشته است و آن را یک عمل غیر اخلاقى نمى‏دانستند. به طور کلى، رسوم و قواعد اجتماعات قبیله‏اى آن دوران را نباید با جوامع مدنى و پیشرفته امروز مقایسه کرد. در این باره باید دانست با توجه به فرهنگ آن روزگار، گاهی برای ادای احترام به یک شخصیت و یا برای ابراز علاقه یک قبیله به قبیله دیگر ازدواج هایی صورت می پذیرفت به طوری که اگر طرف مقابل نمی پذیرفت به عنوان رد احترام و گاهی در حد اعلام تنفر و اعلان جنگ بود.  ...


    @روزگاران
    به نظرم کاربر "محمد" با توجه به صحبت های شما این نتیجه را گرفتند،
    نه پیش از صحبت های شما
    در نتیجه عدم بحث با ایشون موضوعیت نداره

    @آقای "محمد"
    متاسفم بابت این قضاوتی که دوبار در مورد خانم روزگاران تکرار کردید
    ..

    @Dobby
    این صحبت شما زمانی درست بود که خدایی نکرده برای بی احترامی به حضرت چنین مثالی ذکر میشد، یا فرد خودش را با ایشان هم ردیف میکرد
    ولی دلیل مثالی که آوردند این بود که مثالی است که برای همه آشناست و شاید حساسیت ها باعث شود عمیق تر به مطلب فکر شود

    این صحبت با وجود تاکید خودشان چه مفهومی دارد؟
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    برای من خیلی مهم نیست که برای نظر من متاسف باشید یا نباشید. بپذیرید یا نپذیرید. من برای خودم دلیلی دارم. من ابتدا نمی دانستم که ایشان خانم هستند. بعد که دیدم آقای ******** در کامنتشان ایشان را خانم روزگاران خطاب کردند مطمئن شدم و نوشتم که زن بودن شما و نوع نوشته های احساسیتان نشان دهنده این است که بجای استدلال های عمیق و دلایل دقیق بیشتر به شخص خودتان رجوع می کنید.
    احساساتی بودن خانمها یک امر کلی است. چرا که اسلام هیچ گاه نمی پذیرد زنان در منصب قاضی و قضاوت قرار بگیرند. آنجا هم که بحث شاهد پیش می آید تعداد 2 مرد برای شهادت کافیست ولی حتما باید در صورتی که زن را شاهد می گیرند تعدادشان 4 نفر باشد یعنی 2 برابر.
    مشورت امر خوبی است. مباحثه و گفتگو و شنیدن نظرات مقابل جذابیت دارد. من که نگفتم ایشان چون زن هستند نظر ندهند. می گویم به دلایلی بیشتر نظرات ایشان احساساتی است. خانمهای دیگری هم دارند اینجا را می خوانند و کامنت می گذارند. چرا راجع به زن بودن آنها چیزی نگفتم. قضیه نسبی و کلی است. نه اینکه نگاه من به نظر دهنده بر مبنای زن بودن یا مرد بودنشان باشد.
    فکر می کنم در کامنتم این موضوع به خوبی روشن باشد.
    حرف بنده بر سر نوع استدلالهای خانم روزگاران است.
    کماینکه آقای بازارگان هم در یکی از جوابیه هایشان به کامنت خانم روزگاران نوشته اند : "به نظرم شما شعار چیزهایی می دهید که خودتان در رعایت آن کوتاهی می کنید. حتی در چهار خط نوشته ...  "
    که بنده نیز در کامنت قبلی ام اشاره ای به متناقض بودن کامنت های خانم روزگاران در همین مطلب کرده ام. به هر حال بنده بحثی ندارم ولی تیتر هایی با ذوق زدگی فراوان در روزنامه های زنجیره ای امروز گویای اوج تفکر و آرمانخواهی این تیم و دار و دسته شان است.

    والسلام علی عبادالله الصالحین...
    پاسخ:
    سلام برادر. من کماکان نسبت به جملات معترضه ای که به خانم روزگاران نوشته اید، انتقاد دارم. مثلا ایشان را مصداق دار و دسته ای نمی بینم که " تیترهایشان در روزنامه های زنجیره ای گویای اوج تفکر و آرمانخواهی" شان باشد. البته صبحت ایشان را در به استهزاء گرفتن معترضین ِ گفتگوی مستقیم رئیس جمهور ملت ایران با آمریکا، ناپخته و سطحی می دانم، ولی نه هیچ چیز بیش از این. 
    ضمنا قابل توجه دیگر خانمهای محترم خواننده
    بنده در ذهن خود همسری چون همسر ظهیر ابن قین را آرزو می کنم که بخاطر نگاه عمیق و بصیرت الهی اش باعث شد همسرش از قافله ی عاشوراییان جا نماند.
    سرکار خانم بنت الهدی؛ من راجع به همه ی زنان چنین نگفتم ولی غالبا این چنین هستند. مگر در طول تاریخ جهان اسلام چند زن اینقدر دقیق به وقایع و پیرامون خود نگاه می کردند؟!

    قطعا هستند زنان بسیاری که بسیار دقیق تر از مردان می اندیشند. کامنت بنده در اینجا با توجه به کامنت های خانم روزگاران بود که ایشان احساساتشان بیشتر است تا دلایل و مستندات علمی و نقلی ..
    و دیگر اینکه اگر خانم روزگاران تحصیل در کشورهای بیگانه و حتی شدیدتر از بیگانه یعنی کشورهای دشمن را ذلت می دانند؛ پس شهید بابایی، شهید مصطفی چمران عزیز و .... با این همه تعریف و تمجید حضرت آقا و ..! من در تعجبم
    بروید فرمایش حضرت آقا را راجع به تحصیل در کشور های غربی بخوانید. ایشان فرموده اند (نقل به مضمون) : ما ابایی نداریم که از کشورهای دیگر علم آموزی داشته باشیم ...
    منظور من هم این نیست که همه بروند خارج . ولی اگر نیاز شد که بروند اشکالی هم ندارد که آنجا علم آموزی داشته باشند و در مقابل برای آنان پروژه هایی را هم کار کنند. نمی گویم فقط به نظر آقا رجوع کنید حداقل به مرجع تقلیتان رجوع کنید و از خود اجتهادی بپرهیزید که خطر انحراف در پی دارد.
    اینجاست که می گویم خانم روزگاران بیشتر احساسی می نویسند... 
    من هم معتقدم بحث با خانم روزگاران کمی بی فایده است.
    ایشان روش بحث درستی ندارند. تحکم آمیز و از بالا به پایین به دیگران نگاه می کنند و این برایشان در آینده کمی خطرناک است...

    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام اقای ********
    منظور من از اینکه نوشتم این تیم و دار و دسته شان این چنین هستند خانم روزگاران رو شامل نمی شد. نمی دونم چرا چنین برداشتی کردید؟
    منظورم این بود که به طور کلی دولت فعلی و همراهان رسانه ای آنها کلید را در دستان آمریکا می بینند نه مقاومت و پایداری انقلابی. که متاسفانه خانم روزگاران اعتماد کاذبی به این گروه دارند. همین
    جملات معترضه بنده بخاطر نوع استدلال و بحث کردن ایشان است و نه زن بودنشان!
    التماس دعا

    به نظرم کمی موضع گیریها تند شده هر کسی میتواند با دلیل، نظر کسی را تایید یا رد کند نیازی به مرافعه نیست.

    اما یکی از مسائلی که مطرح شده این است که گفته اند: «آمریکا و کشورهای غربی بازی را تغییر داده اند. می خواهند از دولت آقای روحانی حمایت کنند تا در آینده سیاسی ایران جای پای این گروه محکم تر باشد.. میخواهند رهبر ایران منزوی شود و پشتوانه مردمی شان از بین برود»

    من فکر میکنم اینطور نباشد و لازم است انتقادات دلسوزانه ای  که به دولت وارد است، صریح و شفاف بیان شود. مقام معظم رهبری اعتبارشان را از آقای روحانی نگرفته اند که اگر نخواهیم انتقاد کنیم پشتوانه مردمی شان از بین برود یا منزوی شوند. . اگر بخواهیم چشممان را به روی خطاها  ببنیدم و انتقاد نکنیم ما هم به شکل دیگری در زمین دشمن بازی کرده ایم.

    دولت باید اشتباهاتش را اصلاح کند که امریکا از همان ابتدا هم، اصلا نتواند پشت نقاب دولت فعلی، پایش را در ایران محکم کند چه رسد به اینکه اتفاقات تلخ بعدی به وجود بیاید. البته این به این معنا نیست که خدای نکرده آشوب دیگری راه بیفتد ولی ما این حق را داریم که قانونی نسبت به اقدامات ناشیانه دولت اعتراض کنیم..

    واقعیت این است که مذاکره کنندگان ایرانی لحنشان بیش از اندازه ملایم و آرام بود و امتیازاتی را به غربیها دادند که برای ما گران تمام شد، الان مطبوعات امریکا میگوید ایران به خاطر تحریمها تسلیم شده و باید فشارها را بیشتر کنیم.

    نکته آخر اینکه گاهی رهبر معظم انقلاب، قاطعانه میگویند این کار را باید انجام شود و این را کار را نه. بله در این مواقع تبعیت باید باشد اما جایی است که ایشان چیزی نمی گویند ولی واقعا به بیداری و بصیرت مردم نیاز دارند که افراد ببینند نتیجه مذاکره با امریکا چه شد و چه به دست آمد.

    با توجه به اظهار نظر دو تن از دوستانم در خصوص نحوه بیان نظراتم، از خوانندگان و صاحب وبلاگ عذر خواهی می کنم اگر ناراحتی ام از شرایط موجود به شکل ناخوشیندی در نظرات ریشه دوانده و نتوانسته ام مفهوم را به درستی انتقال دهم.

    از اینکه بین نظر آقای روحانی و طرف امریکایی، حرف امریکایی ها را به خاطر بی اعتمادی به این طرف می پذیرید اینقدر ناراحت می شوم که کلا کنترل آن در نوشته ها برایم به شدت دشوار است.

    وقتی دیگر جبهه گیری های اسرائیلی ها اهمیتی ندارد و از کنارش می گذرند... و حتی وقتی آنها می گویند پرده از دلربایی دیپلماتیک ایران بر می دارند ما همچنان بدون توجه به شرایط سعی می کنیم نقص های مذاکرات اخیر را کشف کنیم و از آنها بدون توجه به نتایجش پرده برداریم

    بگذریم... پیشتر هم گفتم اعتراض من به دلیل خوشبینی و خوشحالی از نتایج مذاکرات نبود... مساله ناراحتی از رفتاری است که آن را منصفانه نمی بینم...

    نمی توانم درک کنم که چرا این موضوع اینقدر ناراحتم می کند... شاید چون باورها و تصوراتم از گروه خاصی از افراد حزب اللهی با آنچه در واقعیت رفتاری و تفکراتی شان وجود دارد متفاوت است...

    باز هم ببخشید اگر اعصاب دوستان را بر هم ریختم... از صبر شما هم ممنونم.

    پاسخ:
    خانم روزگاران، بنده مشکلم دقیقا با همین نحوه ی قضاوت شماست. اگر جملات را هم با دقت بیشتری بخوانید و هم با دقت بیشتری بنویسید، هم گفتار بنده به نظرتان منصفانه می رسد و هم نوشتار پیشین شما غیر دقیق و صرفا از سر ناراحتی. 
    مثلا این جمله ی شما " از اینکه بین نظر آقای روحانی و طرف آمریکایی، حرف آمریکایی ها را به خاطر ِ بی اعتمادی به این طرف می پذیرید ... " نکات زیر را بایستی عرض کنم :
    1. من دقیقا نوشته ام که از کنار هم گذاشتن پازل ِ اطلاعاتی که دو طرف داده اند، به این نتیجه می شود رسید. به نظرم طرف ِ ایرانی قسمت اول را نمی گوید تا احساسات ِ مردم جریحه دار نشود. آن ها هم لابد محذورات ِ مشابهی دارند که مجبورند اینطور پر رنگ کنند که این تماس با درخواست ایران انجام شده ست. 

    2.  بنده نه حرف ِ طرف آمریکایی را صحیح می دانم، و نه گفتار طرف ایرانی را صادقانه. و متاسفانه از جنس ِ گزاره هایی هست که آقای احمدی نژآد می دهند. یعنی تنها قسمتی از واقعیت که به نفع شان هست را بیان می کنند ... 

    3. جبهه گیری دولت فعلی اسرائیل به طور خاص واضح ست. آن ها از هرگونه تماس ِ ایران با دنیای خارج نگرانند. البته این نظر عام اسرائیلی ها نیست. نظر گروه های دست ِ راستی ست. چون آن ها هم در اسرائیل موقعیت شان را از موضع ِ قاطع مقابل تهدیداتی که موجودیت اسرائیل را نشانه رفته ست به دست آورده اند. آن طرف هم گروه هایی هستند که ازین مذاکره خشنود هستند. الان هاآرتص را ببینید. که موضع ش این ست که فشارهای اقتصادی، ایران را به این وضعیت انداخته ست. و وضع خوبی ست. و باید از سمتی فشار را حفظ کرد، و از طرفی ایران را خلع سلاح کرد پای ِ میز مذاکره .. 


    و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین ...
    با عرض پوزش از خانوم روزگارن که این مطلب را مینویسم ولی‌ پاسخیست از طرف یک دختر مرتد به ح.ب.
    آقای حبذا ظاهراً همانطور که شما هم فهمیدی من بی‌سوادم ولی‌ شما بسیار باسواد و اهل مطالعه هستید. به هر حال با این اندک سوادی که دارم لازم دیدم پاسخی بدهم. این راهم اضافه کنم که من دغدغه دین داشته‌‌ام و دارم و مثل امثال تو به آقایت‌ خامنه‌ای هیچ اعتقادی ندارم و ایمان قلبی دارم که خداوند روزی نه چندان دور چهره واقعی‌ این فرد و کسانی‌ که به این مردم و این کشور خیانت کردند را عیان خواهد کرد.
    آقای حبذا کار غلط همیشه غلط است چه در جوامع بدوی چه در جامعه مدنی.
    اگر محمد پیامبری از جانب خداست پس نباید بدوی بیاندیشد؟!!
    ازدواج با یک کودک بدوی باشی‌ یا مدنی عملی‌ غیر اخلاقی‌ و قبیح است!!!
    و وقتی‌ صحبت از محمد به عنوان فرستاده خداوند و در ارتباط مستقیم با اوست که دیگر مهمتر است که اخلاقیات انجام شود.
    من به خود قرآن شما را ارجاع می‌دهم سوره طلاق :"و اللائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثه اشهر و اللائی لم یحضن، طلاق، ۴" طبق این آیه‌ تجاوز به دختر بچه‌ای که عادت ماهیانه ندیده مجاز است.
    اگر فکر تجاوز به دختر بچه آزارتان میدهد راهش وارونه جلو دادن اسلام و سفسطه کردن نیست. سورهٔ تحریم را خوانده‌ای؟ من که شگفت زده میشوم با خواندانش که مسائل شخصی‌ و خصوصی محمد آنهم از طرف خداوند پشت سر هم بارها مطرح میشود. در مورد پسر خوانده‌اش زید هم که شاید بدانی‌ که وقتی‌ زید دید که محمد عشق همسرش زینب شده است، او را طلاق داد ولی‌ باز بنا به رسم همیشگی‌ خداوند در سورهٔ احزاب آیه‌ ۶ به او مجوز ازدواج میدهد و همان شب محمد با زینب همبستر میشود بی‌ آنکه زینب عدّه نگاه دارد!!!
    اینها از نظر تو پسندیده است. البته تعجب نمیکنم همین هفته پیش بود که در مجلس لایحه قانونی شدن ازدواج با فرزند خوانده هم مطرح میشود.
    اما سنّ عایشه بر اساس منابع تاریخی‌
    در کتاب صحیح بخاری، کتاب نکاح: حدثنا معلى بن أسد: حدثنا وهیب، عن هشام بن عروة، عن عائشة: أن النبی صلى الله علیه وسلم تزوجها وهی بنت ست سنین، وبنى بها وهی بنت تسع سنین.وقال هشام: وأنبئت أنها کانت عنده تسع سنین. سنّ ایشان ۹ سال مطرح شده.
    حدثنا قبیصة بن عقبة: حدثنا سفیان، عن هشام بن عروة، عن عروة قال:تزوج النبی صلى الله علیه وسلم عائشة وهی ابنة ست سنین، وبنى بها وهی ابنة تسع، ومکثت عنده تسعا.
    در این حدیث عایشه با کودکان هم‌سن و سالی (۹ ساله) که برای بازی نزد او می‌آمدند، در حضور محمد بازی کرده است
    ابو اسامه از قول هشام به نقل از پدرش می‌گوید که سن عایشه در هنگام ازدواج ۶ ساله بود که هنگام زفاف ۹ ساله بوده: حدثنی عبید بن إسماعیل حدثنا ابو اسامه عن هشام عن ابیه قال: توفیت خدیجه قبل مخرج النبی (ص) الى المدینه بثلاث سنین فلبث سنتین أو قریبا من ذلک و نکح عائشه و هی بنت ست سنین ثم بنى بها و هی بنت تسع سنین
    اما در تاریخ طبری عروه بن زبیر به مالک بن مروان چنین نوشت: درباره‌ی خدیجه از من پرسیده بود که چه وقت درگذشت؟ وفات وی ۳ سال یا نزدیک به سه سال پیش از هجرت پیغمبر بود و پس از وفات خدیجه، عایشه را عقد کرد، پیغمبر دوبار عایشه را دیده بود و به او می‌گفتند: "این زن تو است" عایشه ان وقت ۶ سال داشت. هنگامی که پیغمبر به مدینه هجرت کرد با عایشه زفاف کرد و هنگام زفاف عایشه ۹ سال داشت.
    هشام بن محمد گوید: پیغمبر عایشه دختر ابوبکر را به زنی گرفت، نام ابوبکر عتیق بود و او پسر ابی قحافه بود و نام ابی‌قحافه عثمان بود، پیغمبر سه سال پیش از هجرت مدینه عایشه را عقد کرد. آن وقت ۷ ساله بود، و پس از هجرت مدینه در ماه شوال با وی زفاف کرد، آن وقت عایشه ۹ ساله بود و چون پیغمبر درگذشت، ۱۸ ساله بود. پیغمبر زن دوشیزه‌ای جز عایشه نگرفت.
    در هر حال من خیلی‌ وقت است که از دین اسلام خارج شده‌ام و این مهمترین و بهترین تصمیم زند‌گیم بوده است.
    پاسخ:
    سلام. 

    1. مشکل شما با آقای خامنه ای نیست و با خود ِ رسول الله است. 

    2. پیشنهاد می کنم کتاب علامه عسگری را در مورد بررسی بعضی ازین اسنادی که ارائه داده اید ببینید، تا برایتان معلوم شود که این احادیث ریشه در کجا دارد. به طور عمده این احادیث به یک منبع می رسد، که بیش از صد سال پس از تاریخ وفات پیامبر حوادث را به یاد آورده ست. آنهم با نقل قول های عجیب و افسانه وار. تولد عایشه در تاریخ اصلا ثبت نشده ست و عدد و رقم های موجود بسیار متناقض هست. مقداری اسناد را ورق بزنید، به این نتیجه می رسید که سن ِ خانم ها در آن زمان اصولا ثبت نمی شده ست و بیشتر این عددها صرفا گمانه زنی ست. 

    3. در مورد زید، برداشت ِ شما بسیار غلط و کماکان از سر ِ نادانی ست. لطفا تفسیر المیزان را مطالعه بفرمایید تا فساد ِ برخی از گفته های جنابعالی روشن شود. 

    4. مثال ِ نادرستی دیگری که نوشته اید نسبت سخیف ِ تجاوز ست. وحشتناک تر اینست که این را از قرآن فهمیده اید! واقعا چه لزومی دارد قبل ازینکه حتی اطلاع ِ مختصری داشته باشید این همه سر و صدا کنید؟ اصلا شما از عربی چقدر می فهمید؟ این آیه را یکبار دیگر بخوانید. می فرماید زن هایتان را که می خواهید طلاق، دهید، اگر شک و تردید داشتید (ارتیاب به معنی شک و تردید است) که این "یئسن" به خاطر بالا رفتن سن شان است یا عارضه ی مزاجی، عده ی آن ها سه ماه ست! 
    کجای این موضوع به تجاوز ربط دارد ...

    5. بدون ِ شک بدترین تصمیم تان را گرفته اید در خارج شدن از دین اسلام. با اطلاعات نادرست و سطحی خودتان را فریفته اید. امیدوارم خدا راه گشایشی برای شما ایجاد کند. 
    به اندیشه
    خوب است که شما مطالعه داشته اید واین تصمیم را گرفته اید، که ممکن است اجر آن در نزد خداوند بالاتر از کسانی باشد که بوون تفکر بر این دین مانده اند و فقط ظاهر حفظ کرده اند.
    اما تعجب اینجاست که شما رفتار آدمی که هزار سال پیش زندگی می کرده با معیارها و شعارهای امروز محک می زنید.
    مگر محمد از کجا آمده بود ، مردی بود مانند مردان دیگر. شما برای اثبات نادرستی رفتار او باید به دنبال مثالهایی از فرهنگ آن زمان بگردید که این رفتار را نقض می کند و آن را ناپسندیده جلوه می دهد!!!!! نه اینکه با زمان خود بسنجید.
    برادر ارجمند جناب آقای حبذا و خواهر عزیز خانم روزگاران ,
    به عنوان یک کمتر از عنوان ,
     یک خواهر خیلی خیلی کوچک ,که چند سالی خواننده ی وبلاگ هر دو بزرگوار بوده ام,
     از حضورتون  تقاضا می کنم پیش چشمان مغرض این تبادل نظرات رو انجام ندید.
     این دعواها به خاطر اسلام نیست . مواظب نفس مان باشیم .

    این تقاضا رو از موضع بالاتر از دوستان,عرض نمی کنم .خواهش می کنم .
    اگرچه این بحث ها و تبادل نظرات بین دوستان انقلاب می تواند برای اتخاذ تصمیم های درست و موضع گیری های مفید  و درک  و رمزگشایی پیچیدگی های ممکن سیاسی, سودمند باشه , و حتما لازم هم هست
    ولی بحث در  یک تریبون در دسترس عموم لزوما مفید نیست .
    دعواهای سیاسی ما وقتی که منجر به دسته کشی و یارگیری بشود ,
     از بین برنده ی وحدت است .به خاطر اسلام نیست .
    منجر می شود به اسائه ادب به حضرت رسول .
    منجر می شود به بی احترامی به مومن .
    منجر می شود به تداخل عواطف دیگران در موضوع .
    هیچ کدام از ما نقش تصمیم گیرنده در حال حاضر نداریم .
    این مجال برای هر کدام از ما , عرصه ای برای تمرین است .
    تمرین برای خلوص در وحدت کلمه .

    وقایع اخیر از دو حال خارج نیست .
     1- بنا بر مصلحت است و برای تازه نفس نگه داشتن اسب انقلاب, این چند قدمِ آهسته تر لازم بوده است . که حتی در این صورت وجود اعتراضات متین دانشجویی و مردمی برای اینکه آمریکایی ها خود را حریف بلامنازع  میدان احساس نکنند , مفید خواهد بود .

    2- بر خلاف مصلحت و آرمان انقلاب است .
     در این صورت اعتراضات آرام چون جویبارهای کوچکی خواهند بود که با اشاره ای به هم می پیوندند و سیل خروشانی خواهند شد.

    اگر فضای زمانی شبیه به دوران جنگ صفین باشد که ده ضربه ی شمشیر تا ریشه کنی کفر فاصله بود و امام در محاصره ی خوارج بودند ,
    و یا اگر شرایط شبیه به دوران جنگ صفین باشد زمانی که امام حکمیت را پذیرفته بودند و می خواستند حکم انتخاب کنند,
    در هر دو حال امام تنهامانده بودند .
    یار کم داشتند .
    احتمالا اگر بتوانیم با شمشیر آخته گوش به فرمان باشیم , خیلی بهتر است تا اینکه با شمشیر آخته خودمان جنگ پراکنده داشته باشیم .


    من خیلی تحلیل سیاسی خوب و قوی ندارم .
    هر دو بزرگواران خیلی بهتر از بنده تحلیل می کنند .
    احساس می کنم فترتی که میان این تحرکات سیاسی با بیانات صریح رهبری در آینده وجود آمده , برای از پرده برون افتادن رازهایی ست که روشنگر حقیقیت درونِ آدمهایِ سیاسی ماست؛ عناصری که در میانه ی گود ایستاده اند و از نزدیک دست بر آتش دارند و ما می ترسیم بعضی شان جسارتی به چراغ انقلاب مان بورزند .

    اگر عقل های مان را برای درک این واکنش ها روی هم بگذاریم , برای حال و /آینده مان بهتر است .
    خلط مبحث نمی شود .
    احساسات با جد مخلوط نمی شود .
    و ...

    بابت پرحرفی عذر خواهی می کنم .
    من شان خودم را میان گیری و به اصطلاح ریش سفیدی نمی دونم .
     شخصا از نوشتار هر دوی دوستان درس یاد گرفتم .
     فقط تقاضا کردم که تمرین سعه ی صدر و وحدت داشته باشیم .
    اگر چه می دونم هر دو اهل صلح و صلاح هستین ان شاالله , اما ملاحضات کسانی رو  که حب یا بغض هر یک از طرفین رو دارند و حالا این وسط ممکن است خطایی مرتکب بشوند به خلاف مصلحت آخرت شان , داشته باشید.
    خلاصه کنم از اول که می نویسید ملاحظه شرایط رو داشته باشید .

    با هم عذر خواهی می کنم .

     

    پاسخ:
    سلام. ممنون از تذکر. بهرحال این بحث ها طبیعی ست و به قول حضرت امام "بحث های طلبه گی" ست .. 
    سلام
    چه بحث طولانی و پر حاشیه ای ذیل یک بیت شعر ;-)

    فقط در مورد در مورد اعتماد نداشتن به دولت جدید نظر میدم که به عنوان نمونه وارونه بیان کردن تمام اتفاقات در مذاکرات هسته ای منجر به تعلیق با مدیریت رییس جمهور فعلی با وجود اسناد منتشره توسط تیم خودشون می تونه برای شروع دلیل خوبی باشه

    و البته نه اینکه به روندطی شده در دوران آقای جلیل هیچ انتقادی وارد نباشه !
    میعاد عزیز

    خیلی ممنونم از توضیحات و تذکرت

    چه فضایی برای این بحث ها وجود دارد؟ شبکه های اجتماعی؟

    چه امکان دیگری برای بحث وجود دارد؟ من به شخصه بسیار تمایل داشتم که این بحث ها حضوری باشند و مطمئنا اگر حضوری بود اصلا اینگونه پیش نمی رفت. اما امکان آن به دلیل برخی ملاحظات ممکن نیست.

    تنها می ماند فضای وبلاگ ها.

    با تحلیل شما هم موافقم هم مخالف.

    این تحلیل زمانی درست است که ما تنها نگاهمان به آمریکا باشد و بخواهیم در برابر او عکس العمل نشان دهیم. اتفاقا دیروز به این تحلیل خیلی فکر کردم که شاید فوایدی که فرمودین محقق شوند. البته این فواید محقق می شد در شرایطی که ما رئیس جمهور را دروغ گو نمی خواندیم و فریاد هیهات منه الذله سر نمی دادیم. بلکه خیلی منطقی هشدار می دادیم که ما به آمریکایی ها بدبین هستیم و آنها برای جلب نظر مردم ایران باید خیلی بیشتر تلاش کنند.

    جدا از این مساله؛ مطلب دیگری که مد نظر من بود تنها افکار عمومی جهان نبود بلکه بیشتر نگاهم به افکار عمومی مردم خودمان و انعکاس آن در داخل جامعه بود.

    به دلیل برخی رفتارهای تند گذشته و برخورد های احساسی و گاها غیر منصفانه جوی در داخل ایجاد شده که کلا گروه حزب اللهی ها و طرفداران ولایت فقیه اهل حب و بغض هستند نه دفاع از حقیقت.

    مثلا عده ای به رئیس جمهور کفش پرتاب می کنند. یا شرایط را به نحوی تحلیل و تبلیغ می کنند که ایران بازنده این مذاکرات بوده و الان ما هر چه داشته ایم بر باد داده ایم. حتی در قضاوت در تفسیر پازل اطلاعاتی طرف داخلی دروغ گو شناسایی می شود و آمریکایی ها راستگو. در حالیکه که پازل اطلاعاتی اینگونه می گوید که هر دو طرف بخشی از ماجرا را نگفته اند و بخشی دیگر را گفته اند که مصداق دروغگویی نیست.

    رسانه های آمریکایی و سیاستمدارانشان سعی می کنند برای افکار عمومی داخلی خود و حفظ ژست قدرت فضا را اینگونه تفسیر کنند که ایران حاضر به سازش شده و آنها با ما تماس گرفته اند.

    وقتی دلسوزان این نظام نیز با آنها همنوا می شوند که بله حتما ما بودیم دیگر و عجب ذلتی... چقدر آمریکا در مسند قدرت است... آنوقت درباره این رفتار چه می شود گفت؟

    اینکه ما به دولت فعلی خوشبین و یا بدبین هستیم یک موضوع است. اینکه سعی کنیم مچش را بگیریم و یک جریان رسانه ای بر علیه اش به راه بیاندازیم تا اگر ذلتی هم نبوده ما در ذهن مردم اینگونه  جا بیاندازیم که حتما ذلتی در کار بوده و اینها همه تلاش های شما را بر باد داده اند موضوع دیگری است...

    به خصوص وقتی خودمان را طرفدار ولایت فقیه می دانیم و در برابر استقبال دیگر اقشار جامعه از مذاکرات ما لباس مشکلی می پوشیم و می گوییم که ما عذا گرفته ایم. این موضوع باعث می شود که در افکار عمومی جهان و جامعه خودمان طرفداران رهبری به قشر خاصی محدود شوند که از پشتوانه عقلی و اجتماعی بالایی برخوردار نیستند. همانطور که بعد از انتخابات آمار طرفداران رهبری شده است 11 درصد.

    در حالیکه آمریکایی ها تلاش می کند شرایط را به نفع خودشان نشان دهند ما به دلیل بغضی که نسبت به دولت فعلی داریم دقیقا با انها همراه می شویم و تا می توانیم زیر پای دولت را خالی می کنیم.

    ما قرار است مقابل آمریکا بجنگیم نه اینکه دشمن دولت فعلی باشد تا دستش را رو کنیم و او را رسوا سازیم.

    دیروز تحلیل های خوبی شنیدم در این خصوص که دلایل مخالفت و ناراحتی شان رخ داد مجدد اتفاقات گذشته است و نه تنها شرایط بهتر نمی شود که بدتر می شود. این تحلیل با اینکه ما تماس تلفنی را مصداق سازش ذلیلانه بدانیم متفاوت است.

    می شود این رویکرد را نقد کرد و برایش مضراتی را بر مشرد. البته مزیت عمده آن اینست که دست آمریکایی ها رو میشود و دیگر عده ای بهانه نمی گیرند که چرا با آمریکا مذاکره نکردید و فلسفه مقاومت امری به دور از خرد بوده.


    خوشمزه بحث های همه تان اینه که یه جوری صحبت میکنید انگار حسن روحانی شخصا و سرخود برای مذاکره تصمیم گرفته.بدون شک و قریب به یقین میتونم بگم بی نظر رهبری همچین جرئتی نداشته و نخواهد داشت.تا قبل مذاکرات که رهبر ولی فقیه و امام بود و اطاعتش واجب.بعدش رو خبر ندارم
  • مائده آسمانی
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام
    ما هم از بحث خانم روزگاران و آقای ******** استفاده میکنیم.
    ان شاءالله عاقبت مملکت و همه ما ختم به خیر شود.
    به ساحل :

    من این دید رو ساده لوحانه میدونم..امیرالمومنین بر خلاف خواست
    و تحت فشار زیر بار حکمیت رفتند..نمیشه گفت که ایشون راغب بودند
    نه..چون اطرافیان امام خودشون شعور کافی نداشتند امام چاره ای جز
    پذیرش اصل حکمیت نداشتند..
    اگر اطراف امام آدم هایی بودند که دست معاویه را خوانده بودند
    کار به حکمیت نمی کشید...


  • فدایی رهبر
  • به جناب دل آرام.
    سلام علیکم آقا محمد. ببخشید شما دیگه  نمی نویسید؟ من هر چی آدرس وبلاگتون رو وارد می کنم ...

    به نظر من مقام معظم رهبری یک روش کلی را برایشان گفتند و یه سری مجوزهایی رو دادند اما این دیپلماتها بیش از حد نرمش نشون دادند. فرقی هم نمی کند اوباما تماس گرفته باشد یا از طرف ایران پیشنهاد تماس داده شده باشد و بعد اوباما زنگ زده باشد در هر دو صورت اشتباهی بوده که انجام شد. که البته دومی بسیار بدتر است. ولی خب متاسفانه این اتفاقها افتاد. با خانم روزگاران تا حدودی موافقم که نباید جار و جنجال و تندروی باشد. در فضای ارام باید این مسائل گفته شود. 

    ضمنا  رهبری که نمیتوانند در جزییات رفتار دیپلماتها اظهار نظر کنند مثلا بگویند آقا شما وقتی اوباما زنگ زد جواب نده یا چیزهایی از این دست مثل بعضی ذوق زدگی ها و ... اینها بر میگردد به روش دیپلماتها.
    با ماجرای حکمیت و تطبیق شرایط امروز با حوادث تاریخی خیلی موافق نیستم. دستِ کم فعلا نمی شود اظهار نظر کرد...

    سلام
    @ اندیشه
    چقدر خوب که تاریخ اسلام خوانده اید اما به این بخش کاری ندارم روی حرفم این بخش از گفته تان است،
    " گر فکر تجاوز به دختر بچه آزارتان میدهد"
    حوصله دوستان این وبلاگ از بحث علمی پیرامون این بخش از بحث خارج هست
     به هر حال ایمیل من در زیر هست لااقل می تونم پیرامون این بخش از بحث توضیح بدهم(MMehdipour@live.com
     (توی پرانتز عرض کنم من زیست شناسی تکوینی سلولی خوانده ام (جایی که از بهترین 3 بار رفرنس های تکوین و جنین شناسی و سلولهای بنیادی را امتحان داده ام)

    به گفته صندوق بین المللی پول و وال استریت ژورنال در عمل ایران تنها به ١٥ میلیارد دلار دسترسی دارد. ذخیره ای که می تواند تنها هزینه ٣ ماه کالای وارداتی ایران را تامین کند. ایران تنها چند ماه با از دست دادن ذخایر ارزی خود فاصله دارد و این نشان می دهد چرا روحانی با تایید خامنه ای بشدت تلاش می کنند به یک توافق با آمریکا و غرب برسند.

    توافق حسنک به دستور خ.ر برای رابطه با آمریکا ، یک طرف ماجراست که موافقان را به رصایت و به به چه چه انداخته و هر کس مخالفت کوچک کند فورا بهانه این را که مردم تحت فشارند و ما این رابطه را می خواهیم و ... را علم می کنند. غافل از اینکه در طی این 35 سال گذشته تاوان این حماقت و قتل عام ها را چه کسی باید بدهد.
    طرف دیگر ماحرا این است که آمریکا این ضعف را می داند و باز هم میداند که مردم ایران رابطه با آمریکا را از لحاظ حداقلش اقتصادی بازگشت به دوران قبل از انقلاب میدانند و بنابراین آمریکا به این آسانی پا نخواهد داد و تا نمونه هایی از قراردادهای ترکمانجای و ... به امضا نرساند و تمام هزینه های متحمل شده در این 35 سال را تا سنت آخر نگیرد ول نمی کند.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی