حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

لحظه نگاری (15) ...

دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۵۳ ق.ظ

شنبه ی سردی ست. می دانی؟ تا صبح خواب از چشمم عبور نمی کند. نه از سرمای بیرون که از سوز درون. شش صبح ست شاید، که چایی می ریزم با شیر. و آهسته آن را مرور می کنم. بارانی که به شیشه گرفته ست سر سازش ندارد با شنبه ای که قرار ست آخرین شنبه ی بیست و نه سالگی ام باشد. به سرم زده بود که آخر هفته را تنها بروم جایی. بلیط هامبورگ را خریده بودم. مثلا شب را بروم مرکز اسلامی هامبورگ، فردایش با ماشین بروم بیله فیلد و فرانکفورت. از آنجا یک روزی در سوئیس باشم. و بعد از مرز ایتالیا برگردم. برنامه ی سفر را که تنظیم می کنم، ناگهان دلم میگیرد. به دلیلی که هرگز نمی فهمم. اینست که منصرف می شوم. با اینکه هزینه ی بلیط ها را پرداخت کرده ام ...

خسته، حوالی ظهر خودم را به حسینیه ی شهر می رسانم. با یک دو چندی از رفقا، حسینیه را آب و جارو می کنیم که محرم در راه هست. کتاب ها خاک می خورند. ادعیه هم. قدر قرآن را هم کماکان کسی نمی دانست. حسینیه تنهاتر از من بود. امسال محرم بدون علی و شهریار، که حالا ایران رفته اند، رنگ هرسال نخواهد داشت. دلم می خواست محرم را می رفتم کربلا. یا تهران. جایی غیر از اینجا که در و دیوارش حواس ِ آدم را پرت می کند. از حسینیه خودم را به ایستگاه قطار می رسانم. بلیط نیوکاسل را می گیرم. که شب را بروم پیش رفقای آنجا. دو ساعت راه ست. هوا به سرعت بین آفتابی و بارانی جابجا می شود، بین پرتوهای طلایی ِ روشن خورشید و رگبار ِ عصبی ِ تاریک و ابری. در طول همین دو ساعت، هوا سه بار تغییر حال می دهد. مثل من. که این سطرها را حالا می نویسم. که به قول آن شاعر، "خانه ی ما اندرون ابر ست و بیرون آفتاب" ..

حوالی شب که به نیوکاسل می رسم، احساس می کنم درونم می گدازد. چیزی در قامت ِ یک دلمردگی. یا حسی شبیه ِ جمعه ها غروب. وقتی از کارتون های شوخی ِ ساعت دو به فیلم سینمایی جدی ِ عصر می رسید. یا به قول آن رفیق، دلم مثل آفریقای جنوبی ست. بعد از جام جهانی .. شب برای بچه ها شعری می خوانم از شهریار. که "صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای ست .. ای تخته ام سپرده به طوفان، نیامدی". و همین طور سری تکان می دهم از تاسف. از حسرت. از هرچه اسمش را بذاری تباهی ...

برایشان می گویم، می بینی شاعر چه تصویری می دهد؟ می گوید: صبرم ندیده ای، که چه زورق ِ شکسته ای ست. مثل یک کشتی که سوراخ شده باشد، که سرنوشت ش غرق شدن ست. صبرم از جنس امید نیست. صبرم از جنس ِ انتظاری ست که تا فاصله ی غرق شدن می کشم.. ای تخته ام، سپرده به طوفان .. ای که بند بند ِ بدنم را  .. تخته تخته های این کشتی ِ شکسته را، به طوفان ِ حوادث سپرده ای! من که حتی به ساحل ِ آرام هم، سرنوشت ِ غرق شدن داشتم، زورق شکسته ام آخر. و می دانم که می دانی. ای تخته ام سپرده به طوفان! .. که به دیدن شکستنم هم .. نیامدی .. 

.

.

سی ساله می شدیم و چاره ای هم نبود انگار ...

.

.

  

  • ۹۲/۰۸/۰۶
  • ح.ب

نظرات  (۲۷)

بیچاره نشید! هیچوقت! تولدتون هم مبارک
بعید است مرحوم شهریار خودشان، چنین فضای نومیدانه‌ای تصویر کنند..
پاسخ:
:)

تولدت مبارک!

با این نوشته یاد اون قسمت می افتم که مت لوبلان تو تولد سی سالگیش می گفت: خدایا چرا این کارو با ما می کنی؟!

ضمنا رفتی نیوکاسل به علیرضا سلام برسون بگو کارش دارم. زنگ می زنم ارتباط برقرار نمی شه.

  • فدایی رهبر
  • سلام. با خواندن نوشته تان دلم بدجوری گرفت. بغض کرده ام...
    ضمنا نمی دونستم روز تولد شماها با تولد احمدی نژاد یکی هست دی:
    پاسخ:
    تولد من بین روز تولد شاه ست و احمدی نژاد .. این وسط یه جاهایی برای ما پیدا شده! :)
    بین پرتوهای طلایی ِ روشن خورشید و رگبار ِ عصبی ِ تاریک و ابری... می دانی؟
    پاسخ:
    :)
    به تلاطم عقیده(از نوع حقیقی اش، ولی عقیده!!) باید سوخت؟
    پاسخ:
    من خط به خط ِ این نوشته را مناجات می بینم. همین. 
    صبرم از جنس امید نیست. صبرم از جنس ِ انتظاری ست که تا فاصله ی غرق شدن می کشم.. ای تخته ام، سپرده به طوفان ...

    چقدر خوبه بدونی حداقل یک نفر دیگه هم داره احساس تو رو تجربه میکنه! چقدر خوبه که من تنها نیستم با این حسم...  حتی اگر فقط شباهت، در ظاهر جمله ها باشه...

    سی سالگی بد نیست..
    به نظر من چاره داشتن یا نداشتنش شاید مهم نباشد..

    مهم این است که چرا تا الان مجرد... ؟!
    @محمد

    سوالتان را در آن جمله آخر دقیق میکنید؟
    یعنی چه؟
    کنایه است یا خنده است یا شوخی یا کشف اسرار زندگی یا تلاش برای نسخه پیچی مشترک یا ..؟
    --
    مربوط نیست. فقط میخواهم ریشه ناراحتی ام را برای پرسیدن این سوال بگویم::
    امروز صبح داشتم از جایی رد میشدم مردی تکه ای به غایت زشت انداخت..
    هیچ نمیشد برایش کرد.. جمله اش سه جمله داشت که هرچه بالا و پایینش کردم از ظاهر تا باطنش زشت بود.. فقط توانستم مغموم شوم.

    گاهی تکه انداختن ها ریشه اش اختلافهاست یا سلیقه یا تذکر..
    گاهی زشتی..
    فقط توانستم برای خودم و او تاسف بخورم.. خیلی 

    لطفاً نگذارید ردپای زشتی در کلام کسانی که میخواهند خوب باشند بماند..
    @محمد
    کسانی که میخواهند خوب باشند در جمله آخر خطاب به خودتان بود.
    سلام
    @ برادر محمد
    گاهی برای خدا باید مجرد ماند سی ساگی و nسالگی هم ندارد
  • مائده آسمانی
  • سلام
    @M.M
    میشه بگید از کجا می فهمید که باید برای خدا مجرد ماند؟!!!

    سلام به همه ی @ ها

    به @ اول:
    منظور خاصی نداشتم. شاید شما بخاطر آن برخورد صبحتان از جمله ی من چیزهای دیگری برداشت کرده باشید. فقط و فقط از این جهت بود که بگویم حیف است جوان گلی مثل آقای حبذا و حتی بقیه ی کسانی که می خواهند خوب باشند تا این سن  و سالها مجرد بمانند..  همین

    @ M.M
    بنده فکر نمی کنم این حرف شما مبنای دینی داشته باشه. اینطور نیست؟
    تجرد مخصوص ذات خداست. و نکاح سنت حسنه ی رسول خدا است..
    بحث من در اصل موضوع ازدواج نیست. صحبت بر سر زمان است و آن طراوت و نشاط جوانی که با ازدواج صحیح دو چندان می شود.

    و آخر اینکه بنده این سه برادر بزرگوار را بسیار دوست دارم...

    پاسخ:
    سلام. ای برادر، ممنون از تذکرت. 
  • مهدیه صدقی
  • پس از وقوف در صحرای عرفات، بایستی کوچ کرد به مشعر الحرام ... با غروب آفتاب... در تاریکی و ظلمت بایستی به انتظار نشست و برای سپیده دم پیش رو آماده شد... در ظلمت به انتظار ماند و سنگ ریزه جمع کرد... برای مبارزه نهایی... برای قربانی کردن... برای فنا شدن... 

    جای تامل بسیار دارد وقوف در تاریکی... 
    پاسخ:
    بله ... درست می فرمایید .. 
    البته که من دیدگاه خودم رو بیان کردم و البته که دلیل هم دارم
    اما اگر اجازه بدهید این بحث را که با اصل نوشته نگارنده محترم بیربط است، باز نکنم
    متشکرم

    پاسخ:
    سلام. ممنون از توجه تان به این موضوع. 
  • مائده آسمانی
  • سلام
    ما هم متشکریم.
    سلام دوستان 
    می خواستم رکورد ١٠٠٠٠٠ نفر را تو این وبلاگ بزنم متاسفانه شدم ١٠٠٠٠٣
    اینجا آهسته آهسته داره با این همه بازدید کننده به یک شبکه اجتماعی تبدیل می شه
    آقای حبذا تبریک می گم 
    سلام دوستان 
    می خواستم رکورد ١٠٠٠٠٠ نفر را تو این وبلاگ بزنم متاسفانه شدم ١٠٠٠٠٣
    اینجا آهسته آهسته داره با این همه بازدید کننده به یک شبکه اجتماعی تبدیل می شه
    آقای حبذا تبریک می گم 
    سلام

    سی سالگی و چند روز ! جواب ها دیپلماتیک شده اند ! 

    بااحترام
    پاسخ:
    سلام. بله .. 
    مراقب سی سالگی تون باشید...
    پاسخ:
    ممنون. اللهم انی اعوذ بک من همزات الشیاطین .. 
    سلام. این شعری که نوشتید وحشتناک زیباست. خیلی خوبه! ممنون
    فضاسازی نوشته تان شبیه رودخانه پیدرا ی پائولو کوئلوست...
  • مهدی ایندی
  • موفقیت مذاکرات بین ایران و 1+5، منافع راهبردی مهمی برای اسرائیل به‌دنبال دارد و ضمن اینکه برنامه اتمی نظامی ایران را متوقف می‌کند، باعث توقف تاکتیک‌های خرابکارانه ایران در منطقه می‌شود و این همان چیزی است که اسرائیل با دیپلماسی و یا عملیات نظامی دنبال تحقق آن است.» نویسنده این مطلب در ادامه نوشت: نباید فتوای کمک [امام] خمینی به فلسطینی‌های سنی برای رهایی از یوغ اسرائیل را از یاد ببریم. با سازش ایران با آمریکا، منطقی است فرض کنیم که ایران مجبور است از فعالیت‌های خود در حمایت از گروه‌های مبارز فلسطینی دست بکشد که این به نفع اسرائیل است! یدیعوت آحارونوت افزود: با توجه به دیپلماسی مخفیانه و بلندپایه «اوباما- نتانیاهو»، کاری که باید انجام دهیم، این است که اطمینان داشته باشیم توافق‌نامه‌ای که با ایران امضا خواهد شد، توافق‌نامه‌ای معقول خواهد بود و این کشور را دست‌کم دو سال از دستیابی به توانایی سرهم‌بندی کردن سه یا چهار کلاهک هسته‌ای بازخواهد داشت.اگر بخواهیم، هر رؤیایی قابل تحقق است. یدیعوت آحارنوت
    هر روز برایت رویایی باشد در دست
    نه دوردست
    عشقی باشد در دل
    نه در سر
    و دلیلی باشد برای زندگی
    نه روز مره گی
    تولدت مبارک
    البته با کمی تاخیر
    منم باید بگم تولدت مبارک باتاخیرالان ! پس مبارک الان وهمینطور به بقیه قلها! اگه از اسمون پرت میشدم اینجا احتمالا فکرمیکردم اینجا وبلاگه یه ادم افسرده و مجنون ازاونا که مدام شعر میخونن واسه خودشون وزیرلب زمزمه میکنن ازاوناها! چرا مدام زست افسردگی میگیری ؟ببخشینا اینم سواله دیگه توهین نباشه البته .
    پاسخ:
    سلام. ممنون. 
    راستی نصفه شبه ! جسما یه شب همینجوری مریض شدیم و مریضی نمیذاره خوابمون ببره. اومدیم وب گردی . برای ریا نصف شب کامنت نذاشتیم .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی