حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

حال مومنانه ..

شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۱:۴۸ ب.ظ

در سوره ی اعراف و همچنین سوره ی سجده، حال مومنان را وقتی خدای خویش را می خوانند اینطور توصیف می کند که "یدعون ربّهم خوفا و طمعا .. ". از روی بیم و امید .. بعد دقیقا همین حال "خوفا و طمعا" را در سوره ی رعد و روم با مثالی توصیف می کند .. به سان رعد و برق .. که وقتی در آسمان می بینی .. هم مایه ی خوف ست دیدن ش .. هو الذی یریکم البرق خوفا .. و هم مایه ی ی امید و طمع .. و طمعا و ینشیء السحاب الثقال .. امیدی که نوید باران و رویش مزارع را می دهد .. 

.

.

انگار حال عبادت، موازنه ی خوف و طمع ست .. نباید از یک سمت افتاد .. که امید و ترسی ست توامان ..

.

  • ۹۲/۰۹/۳۰
  • ح.ب

نظرات  (۹)

رعد و برق علاوه بر این نکته زیبای دیگری هم دارد
میفرماید و یسبح الرعد بحمده
تسبیحش که این است تکبیرش! چه می‌شود

از کسانى مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیا پرستان است، اگر نعمت ها به او برسد سیر نمى شود، و در محرومیت قناعت ندارد، از آنچه به او رسید شکرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است.


دیگران را پرهیز مى دهد اما خود پروا ندارد، به فرمانبردارى امر مى کند اما خود فرمان نمى برد، نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد، گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکى از گناهکاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشارى دارد، اگر بیمار شود پشیمان مى شود ، و اگر مصیبتى به او رسد به زارى خدا را مى خواند؛ اگر به گشایش، دست یافت مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند، نفس به نیروى گُمان ناروا بر او چیرگى دارد، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمى گردد.


براى دیگران که گناهى کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است. اگر بى نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهى دست گردد ، مأیوس و سْست شود، چون کار کند در آن کوتاهى ورزد، و چون چیزى خواهد زیاده روى نماید، چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را برگزیده، توبه را به تأخیر اندازد، و چون رنجى به او رسد از راه ملت اسلام دورى گزیند، عبرت آموزى را طرح مى کند اما خود عبرت نمى گیرد، در پند دادن مبالغه مى کند اما خود پند پذیر نمى باشد.


سخن بسیار مى گوید، اما کردار خوب او اندک است. براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد اما براى آخرت جاویدان آسان مى گذرد؛ سود را زیان و زیان را سود مى پندارد، از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست مى دهد، گناه دیگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را کوچک مى پندارد، طاعت خود را ریاکارانه بر خورد مى کند، خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حکم مى کند اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد.

 

حکمت 150 نهج البلاغه

 

در خصوص تک تک این جملات می توان بسیار اندیشید و نوشت...

پاسخ:
دقیقا مصداق بنده ست .. متاسفانه ..

این تاسف های مکرر اساسا بیهوده است!

باید کاری کرد ... تا کی تاسف؟!! .. خودتان از این حال ِ "متاسفانه" بهم نخورده ست؟ .. آخر چه قدر خود زنی؟؟! .. تا به خودتان ایمان نیاورید و من ِ مقدس تان را باور نداشته باشید ... همچنان در حال ِ متاسفانه پروارتر خواهید شد! ..

پاسخ:
من به خدا ایمان دارم که با فضل ش از سر تقصیراتم بگذرد .. به خودم ایمانی ندارم ..
"من مقدس" دیگر چیست !؟ ..
می خواستم خوف و رجا را کاملا حس کنیم. وقتی با چنین حکمتی به خویش می نگریم و لرزه بر انداممان می افتد. جملات اینقدر کوبنده و ملموس هستند که هر قدر ایمانت کامل باشد ، باز در این اینه خویش را می بینی و دچار خوف از چنین غفلت بزرگی می شوی. 

دعای کمیل را که می خوانی تازه می فهمی عمق خوف و رجا ارتباط مستقیمی با عمق ایمان دارند... حضرت علی علیه سلام  از سر ریای شکسته نفسی سخن نمی گفتند. 

من به شخصه این مراقبت ها، آرمان گرایی ها و کمال گرایی ها را بیهوده نمی دانم و بالطبع تعبیر خود زنی را هم مناسب نمی دانم. اما به گمانم اگر ایرادی وارد باشد این است که بخشی از این محاسبه های نفس باید بین بنده و خدا محفوظ بوده و بر غیر مکشوف نگردد. به دلیل آنکه این به قول این دوستمان خود زنی ها دیگرانی که ناظر ظاهر هستند و قاعدتا از باطن و احوال درون بی اطلاعند را به قضاوتی نادرست از دینداری شما می کشاند و شما را متهم به وسواس و حالت "متأسفانه" می کند و در مورد برخی ممکن است نسبت به لطف و کرم خداوند نومید کند.  به گمانم این انابه ها و بازگشت های مکرر به پروردگار نباید به اینصورت نمود بیرونی پیدا کند.

ارجاعتان میدهم به نکته ی هزار و یکم از کتاب هزار و یک نکته ی علامه حسن زاده آملی

 

ما را هم دعا بفرمایید .. که سخت محتاجیم ..

کمال گرایی آنجا معنا پیدا می کند که آدمی منِ متصل به نفخه ی روحانی اش را عاشق باشد ..ارج بنهد .. که هرچه عمیق تر و زیباتر تقدیس وستایش شود؛ منبع این اتصال(خداوند عزیز و رحمان) ستایش میشود!

آدمی تا به این من باور نداشته باشد مدام درحال خود زنی های قید شده می شود و این جز رکود و ایستایی و بعضا توقف چه میتواند به بار آورد؟! ..

به حبذا و به z.m:

منِ مقدس منِ الهی آدمی ست .. خود ِ ذاتی؛ پاک؛ جاودانه و متصل به مبداء هستی که با آن خود ِ عاریتی؛ موقتی؛ طبیعی، نفسانی؛ ولنگار و هواپرست اساسا متفاوت است ..

به نظر می رسد که عدم تشحیص و شناسایی دقیق این دو خود؛ آدمی را به آن حالت متاسفانه های مدام می کشاند .. که بنده هم البته تجربه اش را داشته ام که می گویم!

  • سادات. به کامنت گذارهای قبلی
  • نمیدونم چرا احساس میکنم منظور حیذا اصلا چیز دیگه ای بوده .. خیلی ساده تر بی آلایش تر از این کلماتی که شما نوشتین! 

  • على آقایى جشفقانى
  •  تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی