حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

از بودن و سرودن ..

شنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۳۲ ب.ظ

سکانس اوّل:

دیگر عادت کرده ام انگار به فرودگاه ها. هر دو چندان به هم سخت نمی گیریم. حالا که تا یک سال  قرار ست شش هفته اینجا باشم و دو هفته آنجا، چاره ای نداریم که با هم بسازیم. همان عصر نخست، جلوی خانه زن میانسالی با ماشینی برخورد می کند و کف خیابان پهن می شود و در دم جان می سپرد. از روی عادت انگار. پیش خودم فکر می کنم که جان ما چقدر بی ارزش شده که وقتی پل هوایی ده متر آن طرف تر ست، اینچنین با مرگ زورآزمایی می کنیم. مگر این زن فرزندی ندارد؟ چشمی نگرانش نیست؟ مگر مرگ اینقدر نزدیک شده .. در حال و هوای سرزنش او هستم که یادم می آید این پل هوایی زیادی تیز و سخت است پیمودن ش. خودم که از آن می گذرم گاهی نفسم به شماره می افتد. برای آن ها که توانایی جسمی شان ضعیف ترست، هر روز پیمودنش قطعا میّسر نیست. راستی اگر ضعیف و معلول باشد آدم، حق ندارد در خیابان های تهران زندگی کند؟ یا اگر پیر و سالخورده باشد و ...

تهران جایی برای پیرمردها نیست ..

.

.

سکانس دوّم:

شب ست و مهمان هستیم و ترافیک ست. به نوبت ماشین ها وارد کوچه ای می شوند. این میان امّا، پیرمردی از کنار سبقت می گیرد و حق ماشین پشت سری ام را ضایع می کند. ناراحت می شوم. روی ترمز می زنم. از عقب به من می زند. کوچه انقدر باریک ست که راه فراری ندارد. از ماشین پیاده می شوم. تذکر می دهم که قانون را رعایت کند. فضیحتی نثارم می کند که در هیاهوی شهر گم می شود. کلام ام با او سخت می شود. انگار می ترسد. سرتاسر کوچه را آنقدر آهسته می پیمایم تا فرصت داشته باشد که با خودش فکر کند که چرا سپیدی مویش هنوز به او رعایت انسانیت های ساده ی پیش پاافتاده ی اینچنینی هم حتّی نیاموخته ست.  فردایش مردی توی اتوبان توحید برایم چراغ می زند و دوبار خط ممتد را قطع می کند تا از سرعت مجاز فراتر رود که به من نشان بدهد زیر بار هیچ قانونی نمی رود. به همین وقاحت. اصلا ماشین در معنای اصیل لاتین، یعنی یک مجموعه ی منظم و تابع. نمی دانم کسی که اصولا زیر بار هیچ قانونی نرفتن برایش افتخار ست، چرا پشت فرمان می نشیند. لابد احساس خوبی هم دارد. خیال می کند بقیّه مثل اون نمی توانند دلاور! باشند. که هنجارها را نابود کنند. یا آن یکی که روی شیشه ش نوشته "ما منتظر منتقم فاطمه هستیم" و کوچه ی تنگ و تاریک یک طرفه ای را خلاف می آید. انگار داشت انتقامش را از خیابان های تهران می گرفت. چراغ می زند که کنار روم. طفلک نمی دانست که ما هم از خلاف آمد ِ عادت آنها منتظر هستیم و به این سادگی ها کنار نمی رویم ... وانتظروا انّا منتظرون ...

.

.

سکانس سوّم:

چند روز پیش انگار روحانی گفته ست که عده ای که از فقه و دین چیزی نمی دانند به زور می خواهند مردم را به بهشت ببرند. انگار نه انگار که چند نفر هستند که توی حوزه او را می شناسند و می دانند که هیچ از فقه نمی داند. و معدود دیگری هستند که می دانند که سه پاراگراف از چهار پاراگراف ِ همان یک صفحه ی رساله ی دکترایش که ناخواسته چاپ شده بود، کپی ِ لغت به لغت رساله ی دکترای دیگری ست. بقیه تز را خدا داند. حالا او حمله می کند احتمالا به صحبت امثال آقای مکارم که در فقیه بودن شان حداقل، تردیدی نیست. . رئیس جمهورمان سال هاست کسی می شود که بیش از همه اندازه ی خویش را نشناسد. خاتمی که از او در ضربه زدن به رقیب ش واردتر ست، فهمیده ست که روحانی سوتی داده ست که ضمنی اعتراف کرده ست که این راهی که به زور می برند راه ِ بهشت ست! اینست که گفته ست که راه بهشت پیش کش، مستقیم مردم را به جهنّم نبرید .. می دانی؟ این یعنی ضربه ی کاری .. یعنی بگویی اینهمه عالم و فقیه، مردم را دارند نشان ِ جهنّم می دهند. بعد کافیست مثل خاتمی استاد رگ ِ خواب احساسات عمومی باشی. یعنی فاتحه مع الصلوات .. 

فقه قربانی سیاست می شد. جایی که بهشت و جهنّم هم به ناحق تقسیم شده بود .. 

.

.

سکانس چهارم:

مردم به تواتر پای سریال های کره ای می نشینند. آنهم این شب های شعبان .. صدا و سیمای ما بی شک ربط چندانی به اسلام ندارد. وقتی به یک آدم حقوق بگیر که به چیزی اعتقاد ندارد مستمری می دهند که با هدف جذب مخاطب چیزی بسازد در حد و اندازه های فرهنگ، بهتر ازین نمی شود .. اینست که می شود صدای عوام و پرولتاریا .. اشتباهات ِ مردم، صدا و سیما را خط می دهد .. و آنقدر برایمان "میزان رای ملّت شده" که فراموش می کنیم وظیفه ی مهم صدا و سیما آموزش ست .. نه نمایش ... کنش ست نه واکنش .. 

.

.

سکانس پنجم:

فعلا بماند .. کز جای جراحت نتوان برد نشان را ..

.

.

  • ۹۳/۰۳/۱۰
  • ح.ب

نظرات  (۱۱)

چه خوب، چه خوب، چه خوب نوشتید!! .. :)
تهران جایی ست که زندگی مردم ارزش ندارد چه رسد به نحوه زندگی و مرگ. آن‌طرف را هم که اصلا کسی ندیده
صحبت های آقای روحانی تند بود و مبهم. این شاید از خصوصیات ایشان باشد که اینگونه صحبت می کنند. در نهایت این مردم هستند که تصمیم می گیرند سه سال بعد رئیس جمهوری با این خصوصیات اخلاقی می خواهند با نه. رویکرد آقای احمد خاتمی جالب بود. ایشان سه فرض مطرح کردند و بعد برای هر کدام نکات مثبت و منفی اش را گفتند.

تهران شهری است معلق بین زمین و آسمان. شهری که می خواست به سوی آسمان بال بگشاید و موطن بندگان مومن خدا باشد اما این روزها حتی جایش را روی زمین گم کرده. حال تهران شبیه ساکنان اش است. مردمانی که مخیر مانده اند بین حق و باطل. چنگال های دنیا گلوبشان را می فشارد و بالی هم برای پر کشیدن از این درد جانکاه ندارند. تهران شهری است در برزخ...

پاسخ:
:)
مجموعه ای از متناقضات در نوشته های شما جمع است، البته جامعه ی ما پر هست از این تناقض ها در آدمها
پاسخ:
مثلا .. ذکر بفرمایید ...
اینطور کلّی نوشتن درست نیست. بنویسید کجای نوشته با هم متناقض ست ..
  • کنش و واکنش
  • آدمو برق بگیره ، جو اسلام نگیردش

    سریالهای کره ای رو فعلا شبکه 3 و شبکه های استانی پخش میکنن. شبکه 2 تقریبا شده شبکه کودک که کارشم خوبه. شبکه 4 هم مثل قبلا با برنامه های زنده اش بیننده های خاص خودشو داره. شبکه 1، هم شده کانال پخش فیلمهای تلویزیونی و البته خبررسانی ملی. در جزئیات ایراداتی دارند اماامااما مثل تمام کانالهای ملی در هر کشوری، کارشون در وهله اول بر مبنای آموزش اصول حکومتی و بعد اصول دینی و مذهبی هست. سرگرمی که در آخرین مرتبه از رویکردهای صداوسیمای ایرانه، بیشتر، وامدار کشورهای اروپایی، امریکایی و جدیدا ترکی و کره ای هست.

    شکر کن که بجای فارسی1 و جم، کانالهای داخلی  هم بیننده داره.

    سکانس آخر پوچ.

    پاسخ:
    :)

    مشهور ست که جهان سوم جایی ست که وقتی از معضلی شکوه می کنی، حالت بدترش را پیش رویت می گذارند و می گویند شکر کن که اینطور نیست .. 

  • در پاسخ نویسنده
  • در این مورد خاص، قضاوت بر اساس اثری که یک جمله ی کلی(جمله مشهور)، در ذهن حک کرده، طبیعی نیست. قضاوتی که در پی مقایسه و پرسش و پاسخ باشه، بهتره. چند طیف مختلف مخاطب رسانه هستند. پخش سریال کره ای آنهم این شبهای شعبان، معضل نیست. انتخاب دوبله ی شبکه های خارجی بعنوان دوبله منتخبه که ناامید کننده ست. تلویزیون هر برنامه ای که داشته باشه، اونهایی که خواهان عبادت باشن، اتاق بی تلویزیون رو انتخاب میکنن.

    بی ارتباط به نوشته اتون:
    در حرم امام رضا (ع) خیلی خیلی خیلی مخصوص، نائب الزیاره شما و همسر گرامیتون هستیم .
    پاسخ:
    سلام. لطف دارین. ممنون ..
    سکانس اول رو بهش یه نقدهایی وارده و خیلی هم قبول ندارم اما بقیه، جانا سخن از زبان ما میگویی

    یکی با تیغ زند ریش
    یکی با ریش زند تیغ
    اولی تیغ بر ریشش زند

    دومی تیغ بر ریشه زند

    حواست باشه خیلی توهین کردی به روحانی, آبرو نریز تهرانزده!
    پاسخ:
    :)

    بیان واقعیات  توهین ست؟

    احمق این اراجیف چیه میگی آخه

    معلوم نیست خودت جیره خوار کی هستی که این چرت و پرت هارو مینویسی .

    هر چند استعداد خوبی در نوشتن و کنار هم گذاشتن کلمات داری ولی از این استعداد داری بد استفاده میکنی داداش ....

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی