حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

آنان که خشم می کارند، نفرت درو می کنند ..

پنجشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۵۳ ق.ظ

کسی که تو را خشگمین و عصبی می کند، در حقیقت تو را کنترل می کند. نفرت باعث می شود تو کاری بکنی که بدان اعتقادی نداری. چون هیچ چیز مانند نفرت، مرزهای اخلاقی آدم را نابود نمی کند. سوزشی که آدم از درون احساس می کند، باعث می شود خلاف چارچوب های اعتقادی ش عمل کند. اینست که نفرت از شخصی که تو را خشمگین می کند، تو را به ورطه ی تناقض های رفتاری و گفتاری می اندازد.

 و هیچ چیز ..

هیچ چیز مثل تناقض های واضح، یک سیاست مدار را زمین نمی زند ...

.

.

  • ۹۳/۰۵/۲۳
  • ح.ب

نظرات  (۱۶)

right
آقا شما دوتا موضوع رو هم در نظر بگیرین 
١ - نسیان عوام که این سیاست مداران در جهت اهداف و تناقضاتشان به خوبى استفاده مى کنند و گذر زمان هم به کمکشون میاد 
٢ - این قشر دروغ رو قالباَ از وسایل کار مى دونن و کم حافظه بودن خودشون باز به  کمکشون مى آید

آنهایی که نفرت می کارند چه چیزی درو می کنند؟ طغیان؟


  • مهدی ایندی
  • از همان اول هم انتظار چندانی نبود.
    dr englisi
    shoma dar keshvar kofar che mikoni.... magar zendegi kardan dar belad koffar haram nist
  • سید محمد رضی زاده
  • «کسی که مالک خشم خود نباشد مالک عقل خود نیست». امام صادق «علیه السلام»
    خوب می نویسید...
    سلام علیکم

    احتمالا مطالبی که در ادامه می آید، مانند خیلی از موارد در گذشته نه برای شما اهمیت دارد نه آنچنان که نویسنده اش قصد معنا کرده به موفقیت می انجامد.
    ولی چاره چیست؟


    بعد از حدود نه ماه کامنت ننوشتن در این وبلاگ این پست آخر (سقوط و ..) انگار یک دفترچه حرف نزده را زنده کرد. (با این مضمون که آقا اگر آنجا و آنجا و آنجا به این حرف ها توجه میکردید اینطور نمیشد، خط و ربط حرفتان این است و حالا از لابلای حرف های خودتان چاره این پست چنین است..)

    هیچ وقت نفهمیدم دقیقا شان و جایگاه این وبلاگتان را درک کرده اید یا نه؟
    شبیه روحانیونی که حرفی میزنن بعد بقیه که می آیند بهشان اعتراض میکنند که آقا شما فلان چیز را گفته اید حالا طور دیگری عمل میکنید بهشان برمیخورد که وا! ما کی گفتیم؟ چرا اینقدر توقعتان بالاست؟ چرا روحانیت را نمیفهمید و .. 
    غافل از اینکه روحانی حرف را زده، انسان تشنه آن را گرفته و تا تهش با آن زندگی کرده..


    دیشب بعد از خواندن اجمالی پست دقایقی را افسوس عمیقی خوردم که حیف که شرایط به گونه ای است که از هیچ طریقی حرف هایی که دارم را نمیتوانم منتقل کنم و تقریبا صحنه بن بست است..
    بعد گفتم حداقل یک سوال را میتوانم از خودتان بپرسم تا اگر آن دنیا خواستند پرس و جو کنند من همه جوابهایم در دست باشد..

    وقتی امکان برقراری رابطه حضوری وجود ندارد، درست یا غلط شناخت یک طرفه زیادی (اکثرا از طریق همین وبلاگ) حاصل شده، کدورت(نقد) عمیق و شدیدی وجود دارد که هرچند با صبر یک طرفه کمی حل میشود ولی شاید بیان کردن آن برای طرف مقابل هم به لحاظ انسانی مفید باشد، واقعاً راه حلی جز عبور کردن از کنار آن وجود دارد؟ اصلاً کاری به جز این درست است؟
    پاسخ:

    سلام علیکم بما صبرتم،
    دلیل اینهمه کدورت شدید و عمیق چیست؟ اینکه فکر می کنید صاحب این خانه حرف هایی می زند که بدان عمل نمی کند؟ یا اینکه مسیر فکری اش را درست نمی دانید؟ 
    من از پی این سال ها مدام مخاطب مدح و ذمّ شدید بسیاری بوده ام که علی الاغلب نادرست و در اثر عدم شناخت بوده ست. اینست که علی السویه ست برایم وقتی رجما بالغیب باشد. از کنار آن آسوده می گذردم ...
    سلام علیکم


    کدورت(نقد) دو دلیل دارد،
    یکی به خاطر اینکه این وبلاگ را آنطور که هست نمیبینید. مسائلی اینجا مطرح میشود که اگر کسی با آن درگیر شود منصفانه نیست که خیلی اوقات به آن پاسخی داده نشود.
    شخصاً منابع و آدم آگاه دور و برم زیاد دارم، ولی این وبلاگ رویکرد و نوع مواجهه دیگری با دنیا داشت که از دنبال کردن آن استفاده میکردم، ولی آنقدر زمانی این مسئله با تنگنا مواجه شد که تصمیم گرفتم خواندنم را به یک دهم کاهش دهم و هیچ کامنتی هم نگذارم.
    هرچه هم که بفرمایید شخصی است که مشکل از کسی است که می آید، تجربه این مدت به بنده میگوید که متوجه نیستید و یک بی مسئولیتی معنایی است.

    و من الله التوفیق..

    پاسخ:
    لطفا بیشتر توضیح بفرمایید ..
    دومی هم همان بود که عرض کردم راه گفتنش بسته است و سوالی را در خصوص آن ازتان پرسیدم.
    کجا نیاز به توضیح بیشتر است؟
    پاسخ:
    مثلا این: " ولی این وبلاگ رویکرد و نوع مواجهه دیگری با دنیا داشت که از دنبال کردن آن استفاده میکردم، ولی آنقدر زمانی این مسئله با تنگنا مواجه شد که تصمیم گرفتم خواندنم را به یک دهم کاهش دهم  " 
    رویکرد و نوع مواجهه دیگر این وبلاگ برای خوانندگان که احتمالاً برایتان به عنوان نویسنده مطالب شفاف هست؟
    که خب از آن استفاده هایی میشد.. دیدهای جالب و مکملی که گاهی لابلای حرف ها گرفته میشد..
    تنگنا هم وقتی حاصل میشود بنظرم که خواننده در مقصودی که دارد(برای بنده نزدیک شدن به عمق و پشت پرده مطالب، گاها پرسیدن سوالی و فهم بهتر دیدگاه ها بود) نه تنها موفق نشود که انبوهی که از حواشی نامناسب بار شود..

    قسمت تصمیم آخر هم که فکر کنم نیاز به توضیح ندارد، راه خلی عقلانی بوده که خواننده تصمیم به اتخاذ آن جهت آسیب ندیدن و آسیب نرساندن میگیرد.
    پاسخ:
    در مطلب بعدی راجع به این موضوع مطالبی خواهم نوشت
    سلام علیکم


    مدتی قبل شاهد مباحثه ای بودم که در آن بحث به نقطه و جمله ای رسید که بخشی از ابهامات من در خصوص این وبلاگ را رفع کرد.

    بحث در مورد رشد بود و نفر اول داشت از فردی میگفت که همه جوره او را محک زده و به خاطر ویژگی های خوب انسانی و زمینه های ارزشمندی که در او دیده تصمیم گرفته همراه از شود. میگفت این مساله برای او سختی های زیادی داشته که به خاطر ارزش هدفش عزم چنین کاری داشته و با توکل بر خدا تصورش این بوده که انشاالله در این کار موفق است. میگفت وقتی این مساله را کامل منتقل کرده طرف به شکل عجیبی اکراه داشته و خب شرط این همه مایه گذاشتن حداقل یک عزم و اراده و تمایل اولیه است.

    خلاصه این فرد گیج و حیرت زده از رفتاری که در فرد دیده بود میپرسید که واقعاً نمیفهمم  کسی که در متن بحث ها و تعاملات زندگی و برخوردها این همه زمینه مثبت و ارزشمند دارد، چرا سر چنین تصمیم جدی ای اینقدر وحشتناک برخورد کرده؟

    نفر دوم که فرد اهل تامل و تدبر و .. ای به حساب می آمد پاسخ جالبی داد. گفت بخشی از عدالت در دستگاه خداوندی این است که افراد کم هوش تر با افراد با هوش تر نسبت آزمایش هایشان در مسیر زندگی به حد قابل ملاحظه ای تفاوت نکند.. بله! مدل آزمایش و .. و تقدیر و .. چرا! اما بالاخره همان طور که فرد کم استعداد در راستای استعدادش باید تلاش کند، فرد باهوش هم معضلات خاص خودش را دارد..

    بحث در این نقطه کمی بیشتر باز شد(فرد دوم جزو افرادی به حساب می آید که مدتی را صرف تعامل و به نوعی تربیت افراد پراستعداد کرده است) که شاید چون متن صحبت ها با این وبلاگ هم مصداق نباشد از آن صرف نظر میکنم.

    ولی فحوای کلام آنقدر من را به یاد مشکلاتی که اینجا تجربه کرده ام انداخت که حیفم آمد این نکته را نقل نکنم..

    حجاب های معنا آنقدر رنگارنگ و بدیع و لحظه به لحظه اند که..
    ببخشید مشکلات ویرایشی و مرجع ضمیرها و .. باعث نارسایی در مطلب نشده؟ نیاز به بازنویسی ندارد کامنت آخر؟ روح کلام توانسته که منتقل شود؟
    پاسخ:
    سلام. بله. فهمیدم گمانم ..
    سلام علیکم

    لطفا این سوال بنده را اگر مایل به جواب دادن هستید و صلاح میدانید با توجه پاسخ دهید.
    برای هدف مهمی میپرسم.

    آنچیزی که در همین کامنت آخر گفتید فهمیدید را چقدر مفید میدانید که امثالش منتقل شود؟ چقدر ناشی از مثلاً دخالت بیجای بنده میدانید؟ چقدر مثلاً اتلاف وقت یا .. 

    هرچقدر دقیق تر بفرمایید کمک جدی تری کرده اید.

    متشکرم.
    پاسخ:
    کاملا مفید می دانم. 
    خدا خیرتون بده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی