حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

شادی ز میان غم برانگیز/ در عالم بی وفا، وفا کن ...

چهارشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۳۴ ب.ظ

یک دلیل اینکه هیچگاه در غرب احساس راحتی محض نکردم این بود که همه چیز درست جای خودش بود! همه چیز. الّا مرگ. که به نحو ماهرانه ای مخفی شده بود. صبح که بیدار می شدی، برنامه ات تا شب مرتّب بود. خوراک، پوشاک، بهداشت، مسکن، کار، تحقیق، همه چیز سر جای خودش بود. آنقدر که آینده قابل پیش بینی به نظر می رسید. آدم احساس می کرد که می شود در این دنیا همه چیز خوب و راحت باشد. و این با فلسفه ای که من از زندگی می شناختم نمی ساخت. زندگی قرار است در ذات خود سخت و غیرقابل تحمّل باشد. سردرد و سراسر زحمت. لقد خلق الانسان فی کبد. در رنج و زحمت و ناراحتی خلق شده است زندگی انسان. من همیشه احساس می کردم وقتی در خیابان راه می روم، و در عین حال همه چیز خوب است، یعنی یا حادثه ای مهیب در کمین است یا مشمول آیه ی "انّما نملی لهم" شده ام، که حظّ شان و همّ شان فقط همین دنیاست و سهمی از آخرت ندارند ... 

.

آن ها که همیشه حواس شان جمع تر از من بوده است حتی بیش از آنچه روزگار تحمیل می کند به دنبال زحمت و سختی می روند. غرق مشکل می شوند و عرق می ریزند و لذّت می برند. بی هیچ چشم داشت دنیوی. شنیدم شهید شهریاری، که از متخصصان برجسته ی هسته ای ما بود، اصلا سراغ حقوق و مزایا و مرخصّی را هم نمی گرفته. فضای دیگری را می دیده است. حتی اخرج الی فضاء سعت رحمتک ...

.

القصّه، خدا کند که بتوانیم متحمّل زحمتِ موثّری برای جمهوری اسلامی شویم. یکی از دوستان وقتی این را می گفتم خرده می گرفت که همین‌ مفهوم "موثر" بودن هم منشاء انحراف است. راست می گفت. هنوز معطّل خودمان بودیم ...

.

.

و لاحول و لا قوّة الّا بالله ..

  • ۹۴/۰۸/۰۶
  • ح.ب

نظرات  (۸)

صحیح است اما جسارتا برخلاف همیشه خیلی سطحی خیلی
پاسخ:
کجایش سطحی بود؟ اینکه آدم باید به استقبال رنج و زحمت برود؟ سعی می کنم در پست های بعدی احادیثی از ائمه در این خصوص بگذارم ...
.
جسارتا یا شما سطح تان در حد عرفای واصل و زاهد است یا مطلب را درست نگرفته اید. 
.
.

و مثلا مردم تو کشور ما مدام به یاد مرگ هستن! با بی برنامگی!
پاسخ:
مرگ هم برنامه می خواهد ... 
تنها جایی که دانشجویانی که برای ادامه تحصیل میروند را دیدم میراث البرتا بود.
ان وسط یکی میگفت که من میخواهم برنامه بریزم و زندگیم برنامه داشته باشد الخ.
این ها همه به این بستگی داره که از این زندگی چی میخوای؟
اینکه هر روز ساعت فلان قهوه ت رو بخوری ساعت بهمان دوش بگیری و راس ساعت سرکارت  باشه.
همش مثل یک شابلون میشود که فقط یک نقش دارد.
یا اینکه انتخاب کنی که خودکاری باشی در دست کودکی سه ساله.همانقدر بی پروا و کله شق که دل به هرکاغذ و دیواری میزند
خیلی خوب نوشتید.
تا جایی که خوانده و شنیده ایم ، استقبال از سختی ها و رنج ها در راه کسب رضایت الهی ، از مهم ترین ویژگی همه شهدا و صلحاست. 
ما آدم های معمولی ، آنقدر از رنج های دلچسب بندگی فرار میکنیم تا بالاخره دچار سختی های بیهوده و بی ثمر دنیایی میشویم ... و این طوری تازه شاید یاد مرگ بیفتیم...


اما حمید عزیز،رنج و سختی که از ظلمت نفسی باشد را چه?
برایم مفصل بنویس که نیاز به شنیدن دارم 
این روزها بسیار به این قضیه ی رنج و اسایش فکر میکنم ،شاید من با خود ِ 6 ماهِ قبلم خیلی فرق کرده باشم که فکر میکنم همه از قِبل اندیشیدن به این نظام سرمایه داری ،لعنتی است که همه مان را جوری درگیر خود کرده که اصلا حساب زمان را از دست داده ایم،بد جور دلم گرفته بود ، اصلا میخواستم بنشینم یک گوشه ای  ارام برای خودم وصیت نامه بنویسم،که ای فلانی کجای کار هستی ، سال ها ی رفته ی  عمرت را خوب نگاه کن،چگونه بودی  ،چگونه هستی ، چگونه خواهی بودَت پیشکش!خسته ایم خسته!
پ.ن: واقعا مرگ برنامه میخواهد ،برنامه...
ما در زمینه‌ی هیچ‌چیزسرجایش‌نبودگی از یک مرزی گذشته‌ایم که تنها راه توبه و حیات‌یافتن دوباره‌مان مرگ است. باید جگرش را داشته باشیم و مستقیم مرگ را نشانه بگیریم تا شاید بعضی چیزها برگردد سر جایش.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی