حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

سرم به چارچوب های خیالی می خورد ..

دوشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۸ ب.ظ

از مراسم و جشن های رسمی بیزارم. از فرمالیته ها. مراسم فارغ التحصیلی م را نه در شریف رفتم و نه در استنفورد. حوصله نداشتم. مراسم ورودی های جدید را هم. هیچ گاه یادم نمی آید مراسمی را از ابتدا تا به انتها نشسته باشم. بیش از حوصله و وقت و رغبت، طاقت نداشتم. همیشه خیال می کردم فرمالیته ها آرمان ها را کم رنگ می کند ... 

یکی مزاح می کرد که فلانی در مراسم عروسی خودش هم شرکت نمی کند. پیش بینی اش تا اندازه ای راست بود! دیر رسیدم. و زود رفتم ... 

.

..

.

این همه یاد می رود، از تو هنوز غافلم ...

.

.

می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم. نمی توانم ..

           

  • ۹۴/۰۹/۰۲
  • ح.ب