حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

الامامه و السیاسه ...

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ

این روزها که بحث قدیمی امامت، حکومت و رای مردم باز شده است، به نظر می رسد اکثر کسانی که به این موضوع پرداخته اند به سوالات مختلفی پاسخ داده اند که اصولا ربط مستقیمی به هم ندارد. برای اینکه مسئله کمی روشن شود، بایستی مسلّمات تاریخ اسلام را اصل گرفت و به تعبیر قضایا از روی آن پرداخت.

اصل اوّل، اسلامیت و جمهوریت)

آنچه از تاریخ اسلام بر می آید اینست که یا کفار در جامعه ی مسلمین زندگی می کنند و یا مسلمین در جامعه ی کفار. در حالت اوّل که جواب جمهوریت و اسلامیت یکی است، تشکیل یک حکومت اسلامی فرض است. بایستی حقوق اقلیّت که کفّار هستند مطابق موازین اسلامی رعایت شود. در حالت دوّم که جواب جمهوریت به اسلام نمی رسد وظیفه ی مسلمین چیست؟ واضح است. اگر تاریخ دعوت پیامبر اسلام را بررسی کنیم، وظیفه ی مسلمین تبلیغ برای اسلام است تا جایی که بتوانند جامعه را با خود همراه کنند. اگر این موضوع میسّر نشد، بایستی به مکان دیگری که بتوانند در آن احکام اسلام را برقرار سازند بروند. انّ ارض الله واسعة. و اگر کفّار اجازه ی تشکیل همچین نهادی را ندهند، با آنها مقابله کنند. هم در زمان پیامبر اسلام، و هم در زمان امام حسین علیه السلام که حکومت دیگر حتّی پایبند به ظواهر احکام اسلام هم نبود، حرکت برای تشکیل حکومت اسلام در شهری که احتمال پذیرش آن وجود داشت رخ داد. پیامبر به مدینه هجرت کردند و در آنجا با اقبال عمومی، اسلام را مستقر ساختند. امام حسین علیه السلام به کوفه سفر کردند و با نقض پیمان و دعوت کوفیان، در میان راه از تشکیل حکومت بازماندند. ولی جنس حرکت کاملا مشخص است. در زمان ائمه ی دیگر، ظاهر حکومت همچنان اسلامی است و قوانین اسلام حاکم است و محذورات جدی در برخورد با سیستم وجود دارد. آنچه از تاریخ اسلام بر می آید، همین است. لذا، اگر روزی مردم در نقاطی از ایران، مثل تهران، اسلام را نخواهند!، بر مسلمین فرض است به شهرهای دیگری که بتوانند که احکام اسلام را در آن پیاده کنند هجرت کنند. که البته در این صورت یکپارچگی کشور آسیب جدی می بیند و احتمال تجزیه ی کشور فراوان است. 

اصل دوّم، جمهوریت و حاکمیت)

حال فرض کنید که اکثریت جامعه مسلمان هستند و احکام اسلامی را پذیرفته اند. برای انتخاب اینکه چه کسی و با چه فقاهتی حکومت کند، چه مبنایی در مسلّمات اسلام یافت می شود؟ این دقیقا جایی است که بحث آقای روحانی و دیگران است. نه اصل اسلامیت و جمهوریت. در اینکه چه کسی زمامدار جامعه ی مسلمین شود، بحث است. در زمان حضور پیامبر، به طور قطع می دانیم که انتخاب از جانب خداست و رای مردم هیچ تاثیری در حاکم بودن پیامبران ندارد. در مواقع متعدد در قرآن کریم، با پیامبر محاجّه می کردند که اگر خدا می خواست کسی را ازین قوم انتخاب کند چرا مثلا دانشمندان و اشراف قوم را انتخاب نکرده است. چرا نظرخواهی صورت نگرفته! به صراحت در قرآن آمده است. و جواب هم اینست که الله اعلم حیث یجعل رسالته. همین. پس در زمان حضور پیامبر خدا، چون او صاحب شریعت است، انتخاب شریعت و انتخاب ولی در حقیقت یکی است. و اگر مردم از حکومت ولی الهی سرپیچی کنند، بلا و عذاب الهی نازل می شود و آن قوم را نابود می کند. عذاب شدید و قریب. تا اینکه تنها عدّه ی ولو قلیلی که با پیامبر هستند بمانند. امّا در زمان امام چطور؟ اینجا اختلاف بین اهل سنّت و شیعه شروع می شود. اهل سنّت، که معتقد به اصل امامت نیست،  انتخاب ولی و حاکم را در زمان غیبت پیامبر، از جانب خدا نمی داند. آنها ولی و حاکم را یکی می دانند و  مکانیزم انتخاب مشخصی هم برای این قضیه ندارند. به عنوان مثال، در زمان سقیفه، یک شورای شش نفره ی قبیله ای که آن هم با معیارهای دقیق جمعیتی یا ارزشی تنظیم نیست، تشکیل می شود. تاریخ اهل سنّت را نگاه کنیم، خصوصا جمع آوری که پروفسور مادلونگ کرده است، می بینیم که اتفاق سقیفه واقعا با هیچ معیار دقیق جز انتخاب برخی از چهره های مقبول و صحابه ی مشهور، سازگار نیست. بهرحال با معماری پیچیده ی ابوبکر و عمر این قضیه ی سقیفه برای سه خلیفه ی اوّل رخ می دهد. سقیفه در بهترین حالت، مشورتی بین برخی از صحابه ی مشهور است. تنها همین و ربطی به انتخاب و رای مردم ندارد. در زمان علی علیه السلام است که تنها اجماع حاضران باعث انتخاب می شود. حاکمان دیگر اسلام هم من جمله عبّاسیان، امویان و دیگران با مکانیزم های غیرانتخابی بر اوضاع مسلط شده اند. آنچه می شود از دید اهل سنّت راجع به حاکمان فهمید، اینست که هرکه بر قدرت تسلط پیدا کند و حکم خدا را اجرا کند، وظیفه ی دیگر مسلمین اطاعت است! هرقدر هم که شیوه ی به قدرت رسیدن او بر ظلم و نیرنگ استوار باشد. نتیجه ی مستقیم این تفکر، همین سیستم سعودی حاکم در عربستان است. که چون خادم حرمین و اسلام هستند، باید از آنها اطاعت کرد.

از نظر شیعه، در زمان حضور امام، انتخاب ولی و "مشروعیت او" از جانب خداست ولی "فعلیت" و "امکان" حکومت این ولی به نظر مردم بستگی دارد. یعنی مسلمین وظیفه دارند با او اجماع و بیعت نمایند، وگرنه این ولی خدا مامور به تشکیل حکومت نیست. حجّت ولی برای حاکم شدن بر اوضاع، حضور حاضران و قیام ناصران است. آنجا که در نهج البلاغه، امام علی علیه السلام می فرماید، لولا حضور حاضر و قیام الحجة بوجود ناصر، منظور اینست که با بیعت مردم حجت بر ولی خدا برای تشکیل حکومت تمام می شود. سیره ی تمام ائمه همین بوده اند. اگر زمینه ی مردمی وجود داشت، حتما برای حکومت قیام می کردند. امّا اگر مقبولیت عمومی وجود نداشت و حکومت اسلامی سرکار بود، سکوت می کردند و تنها به تبلیغ می پرداختند.

حالا سوال اصلی که محل اختلاف است ازینجا شروع می شود که آیا این حاکم که مورد قبول مردم است ولی انتخاب الهی نیست، مشروع است؟ جواب علمای شیعه قریب به اتّفاق اینست که خیر! در زمان حضور امام، هر حکومتی غصب است. لذا حکومت حداکثری ابوبکر هم غصب است. حکومت عمر غصب است. و حکومت عثمان هم غصب است. حکم قاضی باطل است و قس علی هذا. پس اگر غصب است، با حکومت کفار چه فرقی دارد؟ آیا وظیفه ی مسلمین مثل حالت قبل مهاجرت و ایجاد حکومتی جدید است؟ آنچه از سیره ی ائمه بر می آید اینست که تا جایی که اصل اسلام و حکومت قرآن، به صورت نسبی برقرار باشد، برای حفظ اتّحاد بایستی سکوت کرد. و تنها به تبلیغ پرداخت. حتی بعضی از ائمه به شرکت در نماز جمعه ی اهل سنّت هم به شیعیان شان سفارش کرده اند. یعنی با حفظ فاصله، آن ها را در اصول همراهی کنیم و در عین حال به تبلیغ هم بپردازیم تا زمینه ی حاکم شدن امام فراهم شود. این مدارا تا زمانی است که حکومت مبنا و روش اش اسلام باشد. نه مثل دوران یزید، که خلیفه زنازاده می شود و شرابخواری علنی کند. که در اینصورت، اصل قبلی حاکم می شود و باید مقابله کرد و حکومتی از نو بنا ساخت. آنچنان که امام حسین علیه السلام قصد کرده بودند. 

اصل سوّم، ولایت و حکومت)

در عین اینکه در حالت غیبت امام، به نظر قضیه ی حاکمیت و ولایت پیچیده تر می شود، ولی اینطور نیست. چرا که لاجرم اولا جامعه ی مسلمین بایست حکومت تشکیل دهند و هیچ قاعده ی دیگری جز رای آحاد ملت برای انتخاب ولی فقیه به قرآن و سنّت پیامبر و اهل بیت نیست. لذا شرط لازم و کافی برای ولایت در دوران غیبت، حمایت مردم و پایبندی به اصل اسلام است. که این دو ملازم هم هستند. یعنی اگر فقیهی که مقبول حداکثر مردم باشد، حکم صریح اسلام را نقض کند، از ولایت ساقط است. امام خمینی هم در یکی از صحبت هایشان به این موضوع اشاره داشتند. فقیه عالم و عاملی که حضور حاضران و قیام ناصران از جامعه ی مسلمین او را همراهی نکنند هم، مثل امام که در بند قبل توضیح داده شد، "امکان" حکومت ندارد. باید به فقیه عامل عالم دیگری که مقبولیت دارد رجوع کرد. 

پ.ن.1: در تمام مباحث بالا، رای مسلمین لحاظ است. رای کفّار در انتخاب ولی مسلمین، از نظر فقه و تاریخ بی معنی است.

پ.ن.2: غیر از پیامبران، هیچ ولّی الهی با تحکّم و اجبار، بر مردم حاکم نشده است در تاریخ. به عبارت دیگر "حجّت" نداشته است. 

پ.ن.3: به نظر بنده، اصل اول که جمهوریت و اسلامیت است امروز در ایران موضوعیت ندارد. و آنچه مورد ارجاع است اصل سوّم است که حکومت مسلمین با چه مکانیزمی انتخاب شود، که به نظرم، مکانیزم فعلی که رهبر جامعه با انتخاب خبرگان منتخب ملّت مشخص شود، بسیار بسیار هوشمندانه و عالی است. از لحاظ تئوری، ازین بهتر نمی توانم سیستمی را تصور کنم. (در این مورد که چرا این شیوه از انتخاب مستقیم بهتر است بعدها توضیح خواهم داد)

پ.ن.4: واضح است که اشتباه آقای روحانی در تجمیع اصل دوم با اصل اوّل است. جمهوریت در اصل اسلامیت شانی ندارد و تنها ظرف حاکمیت است. مردم در جامعه ی اسلامی نمی توانند انتخاب کنند حاکمی را که نصّ صریح قوانین اسلام را عامدانه زیرپا بگذارد. مسلمین هم مجاز به تبعیت از چنین فردی نیستند. خلط مبحث، چیزی است که دارد این میان رخ می دهد. یعنی کسانی که مسلمان نیستند نمی توانند در مورد حاکم جامعه ی مسلمین نظری بدهند. حالا همینقدر که در جمهوری اسلامی، حق انتخاب حاکم مسلمین برای کفّار هم معین شده است، چیزی است که با اصول اسلام هرگز نمی خواند. و این محصول اندیشه های غربی است. لکن، ما مجبور به حفظ همین میزان هستیم چرا که راه دیگری نداریم. ولی اینکه ازین موضوع سوء استفاده کنیم و حاکم جامعه ی مسلمین را با نظر غیرمسلمین تحت فشار قرار دهیم، این دقیقا علّتی است که بحث "جمهوریت و اسلامیت" را به غلط مطرح می کنند.

پ.ن.5: حرف برای نوشتن بسیار است. سعی کردم به خلاصه ترین شکل ممکن بنویسم. والله مستعان .. 

  • ۹۶/۰۳/۲۹
  • ح.ب

نظرات  (۱۴)

عالی
بسیار جامع و دقیق نوشتید.
سلام بهره بردیم.چقد دوست دارم شما رو از نزدیک ملاقات کنم
یعنی واقعا آقای روحانی منظورشون تغییر رهبری بوده؟!!
چرا نمیتونم هضم کنم..
اینهایی که اسلام رو قبول دارند و خیلی هم پاییندند چطور میتونند از آقای روحامی حمایت کنند؟! یا اینی که گفتید ربطی به اسلام نداره؟! خوب مگه مردم عقل ندارند؟! چرا نمی بینند دینشون هم با این انتخاب داره لطمه می خوره؟
پاسخ:
سلام. خیر. حرف اولیه ی ایشون معلوم نبود اصلا. احساساتی و بی مبنا بود. دوباره صحبت کردند و به نظرم صحبت های دوم شون خوب و منطقی بود. از جنس روحانی دهه ی ٧٠ بودو نه روحانی دهه ی ٩٠!

در بحث حاکمیت ولی فقیه این را باید اضافه کرد که ولی فقیه ، مشروعیت خود را نیز بواسطه امام معصوم  از جانب خدا می گیرد چرا که از حدیث امام زمان در مورد حوادث واقعه ( که فرمودند و اما حوادث الواقعة فارجعوا الی روّاة احادیثنا)و احادیث دیگر , چنین بر می آید که در زمان غیبت, حکومت جامعه اسلامی باید به دست فقیه عادل امامی مذهب واجد شرایط اداره گردد. و این مشخصه ها , توسط فقیهان خبره محرز میشود ( که همین فقیهان هم بعد از تایید صلاحیتشان از شورای نگهبان, توسط مردم انتخاب میشوند) تا  اینکه بالاخره شایسته ترین فرد برای منصب ولایت فقیه انتخاب می شود. (در انتخاب فقیه اصلح, قاعده لطف نیز به کمک می آید چنانکه در سال ۶۸ رخ داد)در این صورت است که آن فقیه, حاکم جامعه اسلامی می شود و بر همه مسلمین, حق ولایت دارد. و مشروعیت الهی نیز دارد.  باید دانست که حکومت ولی فقیه در ادامه ی حکومت پیامبراکرم و حکومت امام است و از آن جدا نیست..
گرچه حاکمیت ولی فقیه و نظر آقا امام زمان , قرنهای متمادی محقق نشده بود تا به انقلاب ایران رسید و امام خمینی آن را اجرا کرد. پس رای مردم و  آگاهی و رشد فکری مسلمانان نقش تعیین کننده ای در پذیرش حاکمیت ولی فقیه و پیروی از ایشان دارد. همانطور که امام خمینی فرمودند:من به پشتوانه اینکه ملت مرا قبول دارد دولت تعیین می کنم. 
بعد هم که در ۱۲ فروردین ۵۸ انتخابات شد و ۹۸ درصد مردم به جمهوری اسلامی بله گفتند..  
پاسخ:
سلام. در مورد شئونات ولی فقیه ما حرفی نزده ایم. که این خود محل بحث است.
آنچه از مسلمّات تاریخ اسلام و تشیع هست را بیان کردیم و مکانیزم سرپرستی امّت اسلامی.
به نظرم کسانی که قانون اساسی سال ٥٨ را نوشتند خیلی استدلال های بهتری از امروزی ها داشتند. 
متن زیر در جواب این مطلب خوب نیست. صرفا چون متن قابلی است و مرتبط مطالب اخیر این وبلاگ، به اشتراک می‌گذارم:

دالان تله‌گرامی سهیل کریمى:
📰 طـــراحـى صـــحنه
٣١ خــرداد ١٣٩٧

این‌که تصور کنیم موش و گربه بازى کردن هاى این روزهاى حسن روحانى، اتفاقى، غیرعامدانه و بدون منظور است خیلى ساده‌لوحانه است.

بله. انتخابات تمام شد. روحانى و تیم‌ش براى عبور موفقیت‌آمیز از آن، حاضر شدند به عِرض و ناموس مملکت هم چوب حراج بزنند. ادعاهاى بزرگ‌تر از دروغ. زیر سؤال بردن همه‌ى آن‌چه خود، روزگارى داعیه دارش بودند. به خطر انداختن امنیت ملى و...

حالا ناگهان و به دور از آن رقابت‌ها که عمده‌اش با رأى حرام به دست آمد، یک بار براى امنیت کشور دل مى‌سوزانند و اشک تمساح براى کشته‌گان ١٧ خرداد مى‌ریزند و مثلاً یادشان نیست چه‌گونه محور مقاومت را پیش از این زیر سؤال برده و از صلحِ محصولِ دیپلماسى سخن گفته بودند. بار دیگر ولایت شیعى را زخمى کرده و روز بعد بر آن مرهم مى‌نهند. بعد از آن بدون آن‌که از ترقه چیزى بدانند ادعاى موشک‌پرانى مى‌کنند و پُز به آتش کشیدن دیرزور را مى‌دهند. و این‌ها همه حساب‌شده است و از روى عمد.

بعد از این و در تعداد روزهاى نامعلومى که حسن روحانى بر اورنگ صدارت جلوس کرده، از این دست ادعاها و ضد و نقیض‌ها کم نخواهیم دید و شنید. چرا که این بافته‌ها، همه طرح‌ریزى شده در اتاق فکر و دخمه‌هاى فتنه‌اى سر هم مى‌شود که امید به برداشت‌هاى بزرگ دارد.

بر اهل سیاستى که یک جو وجدان دارد پوشیده نیست که این دولت در کشوردارى و میهن‌پرستى به شاه سلطان حسین صفوى و فتح‌على و ناصرالدین شاه قاجار پهلو مى‌زند، ولى از نظر هم نباید دور داشت که دربارِ واپسین شاه صفوى، مریم بیگم و ملاباشى و حکیم باشى هم داشت، همانند آن‌چه بعدها در دربار شاه قاجار که مهد علیا و میرزا آقاخان نورى ظهور کردند
و سیاست‌ورزان پشت پرده، خوب مى‌دانند از حسین میرزا و ناصرالدین میرزا چه‌طور بهره ببرند. بى‌عرضه‌گى سلطان حسین صفوى، ملاباشى و حکیم باشى را به رشد رساند و رشد اینان دروازه‌هاى پاى‌تخت را براى محمود افغان گشود و از آن‌طرف همین بى‌لیاقتى ناصرالدین بود که زمام امور را داد به دست مهد علیا و میرزا آقاخان نورى که آن بلا را در حمام فین بر سر امیرِ شهید آوردند.

ساده‌لوحانه به قضایا ننگریم، میرزا آقاخان‌ها محفل طراحى صحنه راه انداخته‌اند...

https://t.me/Sohail_Karimi
 آقای روحانی در اولین مرتبه هم به خوبی به حوزه های مبحثی که باب صحبت در مورد ان را گشود و حدود و ثغور و ظرافت ها و جزئیات آن واقف بودند . بالاخره ایشون سالیانی را در حوزه های شیعه طلبگی کرده اند . " انداختن افسار شتر خلافت به گردنش "  که امام در صورت نبود یاران و اتمام حجت به سبب حضور حاضران آن را عنوان کردند ، از کنایه های رایج فضای طلبگی ست .حال  اگر هدف ایجاد موج های تبلیغاتی در بازه ی زمانی بین دو سخنرانی نبوده باشد ، جریان ابراز و تکذیب که این روزها مد شده ، میتوان گزینه ی عصبانیت احساسی ایشان را که کم و بیش سیاست مداران هم دوره شان در دهه 60 و 70 هم در خاطرات و برخوردهای همان روزگار اشاره کرده اند ، همچنان باقی دانست . 
پاسخ:
سلام.
این بحث را هر ده سال یکبار انگار باید کرد ...
در این روزهای سخت باید روحانی را کمک کرد به اندرز و نصیحت و خیرخواهی.
از روحانی دهه 70 گفتید و روحانی دهه نود.
حرفتان هم حق بود. هم متن هم تیتر و هم پی نوشت.
فارغ ازین ها، مطالب وبلاگتان را که میخواندم دیدم چقدر نویسنده حبذا وقتی که ایران نبود عمیق تر نوشته است. انگار فضای سیاست زده( توسعه نیافته) ایران، همه ما را به تحلیل های سطحی میکشاند...
پاسخ:
اینطور نیست.
تحلیل سطحی نیست این حرف ها. جناحی و قبیله گرایی نیست. اصول مبنایی و عمیق است. 
وقتی شخص اول اجرایی مملکت این حرف های ساده و مبنایی را نمی داند، وظیفه است نوشتن ش.
..
.
بهرحال ممنون از تذکرتان
این مباحث هر چند وقت یکبار برای تست افکار عمومی بیان میشود ، و عامدانه و هوشمندانه مطرح میشود و اینبار توسط سید حسن خمینی در شب رحلت امام بزرگوار و در برنامه تلویزیونی زنده شروع شد . ملاحظه بفرمایید . 
حسن روحانی بعد از نهیب بنی صدر که بر سرش فرود آمد افکار دهه نودش بیرون ریخت 
پاسخ:
من به مفاهیم کار دارم. نه اشخاص و مقاصدشان. 
واقعا برایم مهم است طرفدارن منصف و مومن آقای روحانی این حرف ها را بشنوتد.
مخالفین شان هم. همین
دقیقا درست فرمودید ولی قصد من از بیان مطلب این است که آیا من خوب حرفهای اینها رو نمیفهمم یا اینکه اینها اینقدر برهنه و نخ نما سیاست بازی میکنند یا وزن کلی اینقدر پایین آمده که مخاطبانشان را با مفاهیم ابتدایی و مبنایی درگیر میکنند و خروجی آن هم  که بر اساس بی اطلاعی همسو با اهداف است پیروزمندانه مصادره میشود و بعد از انتخابات و رای آوردن جهت دار میشود . 
سلام ببخشید میخواستم سوال غیر مرتبط بپرسم, به نظر شما ویدیویی که در کانال تلگرامی رهبر گذاشتند در مورد بنی صدر, باعث نشد که بعضی از مردم سو استفاده کنن و آن شعار را در راهپیمایی بدهند؟  آیا این خود باعث اختلاف نیست؟
پاسخ:
سلام. به نظرم ویدئوی خوبی بود. آنها که دم از "آشتی-ملّی" می زدند حالا دارن به ملتّ را به دو گروه 23 میلیون و 16 میلیون تقسیم می کنند. جالب نیست؟
در مورد توهین به روحانی، راستش با اینکه نظر افراد اینه که نباید می شد و درست هم هست، ولی به نظرم باید سطح تحمل را بالا برد. هیچ کدام از حرف هایی که من شنیدم که روز جمعه به رئیس جمهور زده شده، در مقیاس دنیا توهین محسوب نمیشه. اصلا. به نظرم به محمود احمدی نژآد به مراتب توهین های بدتری شد. توی تلویزیون. در انظار عمومی. این پروژه ی مظلوم نمایی ست صرفا ..

ممنون

سلام

با اینکه خیلی از نگارش این متن توسط شما می گذرد اما به نظرم این موضوع همچنان می تواند محمل اندیشه و گفتگوی مناسبی باشد. البته از همان موقع تصمیم به نوشتن مطلبی داشتم اما فرصت کم برای یک بررسی و تحقیق اجمالی مانع می شد. در مورد این مطلب (که به نظرم خوب و مناسب نظر خود را نوشته اید) چند نکته به ذهنم می رسد که به صورت خیلی خلاصه عرض می کنم و در صورت لزوم بعدا مفصل تر توضیح خواهم داد ان شا الله:

١. فهم شما از مساله به عنوان اولین گام حل (/ پاسخ به) آن درست است. رویکرد درستی دارید (بر خلاف علمایی که پاسخ دادند و به نظر من به دلیل درک نامناسب  از موضوع کاملا پرت رفته اند) اما همچنان این فهم "دقیق و کامل" نیست لذا پاسخ شما همچنان نمی تواند مساله را حل کند و اساسا پاسخ آقای رئیس جمهور هم به همین جهت داده نمی شود.

٢. از پیش فرض های مناقشه برانگیز در پاسخ خود بهره برده اید که دایره مباحثه را بزرگتر و گسترده تر می کند و به حل آن هم کمکی نمی کند. مثلا : "در زمان ائمه دیگر ظاهر حکومت همچنان اسلامی است و قوانین اسلام حاکم است" با چه معیاری در زمان حکومت یزید ظاهر اسلام حاکم نیست اما در زمان مثلا منصور دوانیقی یا مروان بن حکم یا دیگران حاکم است؟ ایا صرف زنا زاده بودن و میمون باز بودن این تفاوت را ایجاد کرده است؟ والا که در زمان یزید برای کشتن امام لااقل حکم حاکم شرع بود و در زمان منصور که این هم نبود...!

٣. به نظر من سوال اصلی اینجاست که "اگر در زمان حکومت معصوم هر حکومتی غصب است و در حالتیکه مردم هجوم آورده اند برای بیعت با ایشان و پذیرش عمومی هم وجود دارد  (که در چنین حالتی به فرموده شما برپایی حکومت فرض می شود و واجب) چطور علی علیه السلام می تواند بگوید که دعونی فالتمسوا غیری؟" چه حقی برای این گفته وجود دارد؟ جایگاه این گفته در کجاست در تفکر ترسیم شده در این متن؟ آیا می توان اتمام حجت را عاملی دانست برای این بیان در حالیکه موضوع بر امام واجب است؟

در حاشیه می پرسم که "ایا زمینه تحقق احکام اسلامی در اینجا موضوعیت دارد یا صرف روی آوردن مردم کافیست؟ "


پاسخ:
سلام. ممنون از نظرتان ..

2. در اینجا چند نکته مطرح است. اول) اینکه بسیاری از این ائمه "امکان انقلاب" و تلاش برای ایجاد حکومت اسلام را هم نداشتند. هر تلاشی مقدمه ای بر حبس و قبض بود. در زمان خلفای مذکور، که به زعم شما ظواهر اسلام را رعایت نمی کردند، امامان وقت امکان هیچ عکس العملی نداشتند. ثانیا) در تاریخ که بنگریم، فهم عامّه ی مردم از یزید با منصور دوانیقی و امثالهم متفاوت است. ملّت در طول زمان اصالت اسلامی شان را از دست داده بودند و نمی فهمیدند که چقدر خلفای عباسی از اسلام دور هستند. لذا هنوز برچسب اسلامی بودن بر پیشانی خلفا بود. یزید را فی الجمله، عامّه ی مسلمین دیگر مسلمان نمی دانستند. امام حسین در آن خطبه ی مشهور می فرمایند: اذا بلیت الاسلام براع مثل یزید، و علی الاسلام والسلام .. یعنی اگر این بیاید، فاتحه ی همین ظواهر اسلام هم خوانده می شود. امام چرا در مورد معاویه این را نگفتند؟ در مورد عمر و ابوبکر؟ این نشاندهنده ی عمق شناخت ایشان از روند ماجراست که حالا باید انقلاب کرد و این را دیگر نمی شود تحمل کرد .. 

3. لطفا بروید اصل خطبه را بخوانید. یک تکّه را از خطبه نگاه کردن درست نیست. ایشان در این خطبه می فرماید، بدانید و آگاه باشید که اگر من بیایم به روش خودم عمل خواهم کرد و سخت خواهم گرفت. یعنی اگر میخواهید مثل خلفای اول و دوّم حکومت کنم بروید سراغ کس دیگر! فالتمسوا غیری. دقیقا اتمام حجت است با مردم. که حالا که آمدید این را بدانید. وگرنه بروید سراغ دیگران ...

تحقق احکام اسلام موضوعیت دارد و روی آوردن مردم طریقیت است ... 

با تشکر مجدد. 

با سلام مجدد و عذرخواهی از تاخیر و طولانی بودن متن ها


١. با چه متر و معیاری از دل مطالعات تاریخی استخراج نموده و می فرمائید "فهم عامه و تلقی عمومی مردم از رفتار حاکمان این بوده که ظواهر احکام اسلام برقرار است (و آن قدر برقرار است که حکومت را حکومتی نسبتا اسلامی می دانند تا آنجا که حاضر نیستند و نمی شود آنها را برای تشکیل یک حکومت اسلامی همراه نمود)"؟


٢. اگر متر و معیار را در خوانش متون تاریخی "شورش های اجتماعی با رویکرد دینی و مذهبی و ضلم ستیزی و عدالتخواهی" بدانیم که دوران یزید نسبت به تقریبا همه اعقاب او (و حتی برخی از اسلاف ش) تلقی عمومی اسلامی تری دارد! حتی قیام توابین و قیام مختار در دوران یزید علیه اللعنه رخ نداده است و برای دوران زمامداری مروان بن حکم است. حتی بنی العباس هم (که می گویید مردم حساسیت دینی خود را در زمان آنها از دست داده بودند) با شعار بازگرداندن سنت رسول خدا قیام کردند و توانستند مردم را همراه کنند و این  یعنی مردم کاملا آماده بازگشت دین و حکومت دینی را دارا بودند اما ائمه حرکتی در این خصوص نکردند (کما اینکه بنی عباس در ابتدای شورش خود هم توسط ابومسلم و هم توسط ابو سلمه قصد واگذاری حکومت به امام صادق را داشتند ولی ...)

رفتار سیاسی ائمه در برابر این قبیل شورش ها بسیار جالب است. نه تنها خود هیچ حرکتی نکردند برای تشکیل حکومت و نه تنها هیچگونه همراهی با مخالفین و شورشیان نداشتند بلکه سعی زیادی برای آرام کردن و خاموش کردن این اعتراضات و تلاش ها هم داشتند! قیام زید (که خیلی قابل مطالعه و جالب است در این بحث) نمونه خوبی است.

ضمن اینکه از کلام سید الشهدا این برداشت نمی شود که عموم مردم حکومت را قبلا اسلامی می دانستند و حالا نمی دانند. ایشان در مدینه و مکه امنیت نداشت و با وجود وجاهت بالا تنها ٣٠٠ تا ٤٠٠ نفر همراهشان شدند که آنها هم تا آخر نماندند. دلالتی به منظور شما ندارد کلام امام حسین (ع)...


٣. رفتار امیرالمومنین در برابر یک حکومت غاصبانه، آن هم در روزهایی که از حمایت عمومی هم برخوردار نبود و مردم بر ضد اقدامات غیر اسلامی او قیام کرده بودند به گونه ای است که حتی "سکوت نکردند" بلکه کمک و همراهی با وی کرده اند. به نقل مورخان اشاره نمی کنم که حتی گفته شده حضرت پس از کشته شدن عثمان فرزندان خود را مورد عتاب قرار دادندو حتی نقل شده امام مجتبی در دفاع از وی زخم برداشت (که مناقشه برانگیز باشد و البته همه اینها باید در یک گفتگوی تفصیلی مورد بحث و گفتگو باشد و مطرح شود)؛ اما این فرمایش حضرت در نهج البلاغه است که "والله لقد دفعتُ عنه حتی خشیتُ ان اکون آثما " (سوگند به خدا آنقدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار باشم خطبه ٢٤٠)...


٤. خطبه حضرت (خطبه ٩٢) را که خطبه کوتاهی هم هست کامل دیده ام. سوالم این است که در برابر یک امر واجب شرعی (که تمام وجوه وجوب آن برقرار است) اتمام حجت چه معنایی دارد؟ رها کردن چه معنایی دارد؟ پا پس کشیدن چه معنایی دارد؟

هرچند این خطبه حرف های بسیاری دارد. که وارد نمی شوم. مثلا به عنوان نمونه تعبیر "ولیتموه امرکم" را در نظر بگیرید...


٥. هر تحلیل کلامی در خصوص حکومت در شیعه (به نظر حقیر) باید لااقل از عهده سه مقطع تاریخی برآید و آن را توضیح بدهد. الف) شورش های زمان عثمان و رفتار و گفتارهای امیرالمومنین در آن مقطع    ب) دوران خلافت حضرت و مخصوصا رفتار و گفتارشان در زمان بیعت      ج) دوران شهادت حضرت و خلافت امام مجتبی و رفتار و گفتار هریک در آن دوران (که اغلب مغفول است)

و بیان و تحلیل شما در این باره نیازمند توضیحات فراوانی است و محل مناقشه هم دقیقا در همین نقاط واقع است


٦.خیلی مطالب روایی، تاریخی و کلامی آماده کرده بودم که عرض کنم اما به همین بسنده می کنم.

یا علی ... و التماس دعا

پاسخ:
با سلام و احترام. هنوز فرصت نکرده ام مفصل برایتان بنویسم. و ضرورت هم دارد در این خصوص نوشتن. ان شاء الله به زودی .. 

ظلم ستیزی درست است! به خاطر عجله و مرور نکردن است البته! الان دوباره خواندم که چه نوشته ام و باعث شرمندگی شد! ان شا الله غلط دیگری نباشد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی