حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

حبذا ...

از مقامات تبتّل تا فنا .. پلّه پلّه تا ملاقات خدا ..

مشخصات بلاگ
حبذا ...

لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلّاقی و حرزی و موئلی
الیک لدی الاعسار و الیسر افزع
الهی اذقنی طعم عفوک یوم لا
بنون و لا مال هنالک ینفع
...

بایگانی
پیوندها

چون پیر پس از قبیله مانده (٢) ..

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ب.ظ

از معدود جشن ها و مراسمی بود که می رفتیم. بالطبع سرشار از مهملات و زوائد و لاطائلات. آن میان امّا، یک پیرمرد شمالی هم روی سن آمد و شروع کرد در دستگاه شور خواندن. سنگین. از درآمد و سلمک و شهناز و گوشه ی حسینی. با صدای خشن، گرفته و ناهموار ولی به غایت صحیح. طاقت جمعیّت طاق شده بود. وقتی پایین آمد، به او گفتیم که چه درست خواندی. گفت: " وقتی صدایی بود، مایه اش نبود. حالا که صدا رفته، جا افتاده ... ". 

داستان همان پالان و خر است. آن یکی خر داشت پالانش نبود/ یافت پالان گرگ خر را در ربود .. مثل ماجرای ما و آنها. یا مثل نوشته های اینجا .. 

  • ۹۶/۱۲/۱۱
  • ح.ب

نظرات  (۱۰)

  • واقعیت سوسک زده
  • پنج شش سال است شما را می خوانم ، هر وقت وبلاگی را دنبال کرده ام که البته شما اخرین کسی هستید که  وبلاگش در این مدت هر چند دیر به دیر اپدیت شده و بقیه کلا نوشتن را گذاشته اند کنار ، می خواستم ببینم سیر زندگی این آدم چه می شود ، طرز فکرش، می خواستم ببینم چه می شود . تنها وبلاگی که این حس را در موردش نداشتم حبذا بود . دلیلش فکر کنم این بود که دردها اینجا درونی اند ، و این دردها اخر ندارند ، همیشه هستند ...
    پاسخ:
    این سماجت عجیب/ پافشاری شگفت دردهاست/ دردهای آشنا/ دردهای بومی غریب/ دردهای خانگی/ دردهای کهنه ی لجوج!

    مهم اینه درست خوانده بود برای شما.. مثل نوشته های اینجا برای ما
    هرچند بعیده صدایی نمونده باشه، تاثیرشون بیش تر از صرفا یک نوشته است
    پاسخ:
    "گفت: اگر خار بودند آتش در ایشان مى‌بایست زدن. گفتم که متابعت نوح بودى نه متابعت مصطفى. نوح گفت: لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً، مصطفى گفت: اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون". (مقالات شمس تبریزى، دفتراول، ص۱۷۱)
    موفق باشید برادر
    @واقعیت سوسک زده👌👌👌


    سلام
    در مورد نوشته های "از نو برایت می نویسم"سوالی داشتم.چرا دیر به دیر منتشر می شود؟امکان ندارد دوباره در وبلاگ قرار دهید؟
    پاسخ:
    فعلا منتشر نمی شود. تا خدا چه خواهد ..
    سلام .
    میشه راجع به پاسختون( مقالات شمس)توضیح بدین؟

    پاسخ:
    نوح چندصد سال مردم را به خدا فراخواند. جز معدودی او را استجابت نکردند. و ندا آمد که دیگر کسی هم ایمان نخواهد آورد. او هم از خدا خواست که زمین را از کافران پاک سازد. امّا دعوی پیامبر ما جز این بود. به جای آنکه از خدا بخواهد که ریشه ی کفر را بسوزاند، طلب استغاثه و رحم کرد برای کافران. که اینها نمی دانند خدایا!، تو که می دانی .. اگر خارند، تو خوارشان نکن. بگذار کنار گل بمانند. نه چون نوح که خواست آتش به خرمن شان بیفتد ...
    شهریاری که میگه:
     طومار خیال و خاطراتم
    لولنده به کار خودنمایی
    اخر همین شعر میگه :
    چون نی به روان دردمندان 
    میبخشم از ان نوا دوایی
    نوشته هاتون ممکنه حال الان خیلیا باشه یا حال سال ها بعدشون ولی یجورایی دواست برای کسی که میخونتشون
    سلام اگر جای دانشجویی نفتی شریفی بودین که اومدین سرکلاس اقتصاد نفتش  (دکتر ع.م در مورد قرارداد های ipc)،قبلا هم دبیرستان شیمی خونده بودین و دوباره خوشتون اومده باشه بین اقتصاد انرژی و شیمی برای ادامه(با توجه به عدم علاقه مهندسی نفت)کدوم رو انتخاب میکردین ؟
    پاسخ:
    سلام. چقدر دامنه ی آشنایی ها زیاد شده!
    نظرم اینست که علاقه تون رو فقط دنبال کنید ..
    و جسارت داشته باشید در پیگیری آن
    ببینید ! زیر پایم علف سبز شده !! منتظر رزونانس ذهنی (۲) ایستاده ام ...
    من چشم های خود را می کارم و نگاهم میجوشد از دل خاک ، وز لای سنگ خاره 
    پاسخ:
    سایه در سال های زندان، این شعر را برای زندانبان ش می نویسد:
    " چو فرزندت مرا خواند شهید راه آزادی/ چه خواهی گفتنش فردا؟ که زندان بان من بودی؟ " ..
  • مجددا سینا
  • ممنون .... میراث آلبرتا 3 رو دیدین؟نظرتون در موردش چیه؟
    پاسخ:
    سلام. دیدم و به نظرم خوبه. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی